رازهای غبار آلود

✍ رضا معتمدی (عکاس و منتقد هنری فیلم و عکس)

اعظم شاهدوست فیلم ساز و عکاس، در سال ۱۳۶۲ در خراسان رضوی در شهرستان گناباد چشم به دنیای هستی گشود. او فارغ‌التحصیل رشته ی مدیریت جهانگردی است. شاهدوست بعد از تحصیلات دانشگاهی در سال ۱۳۸۹ چشم به دنیای واقعی هنر گشود، وی در همان سال ها با تلاش وعلاقه ای که به هنر سینما وعکاسی داشت مدرک فیلم سازی وعکاسی را از انجمن سینمای جوانان ایران دفتر گناباد دریافت کرد. شاهدوست هم اکنون مدرس هنر در مدارس وانجمن سینمای جوانان ایران وعضو شورای فیلم نامه نویسی انجمن سینمای جوانان گناباد می باشد. وی از معدود هنرمندانی می باشد که دو شاخه‌ ی هنری را با جدیت دنبال می کند و جدا از اینکه یک فیلم ساز است در هنر عکاسی نیز دستی بر آتش دارد به طوری که در آخرین فستیوال منطقه ای انجمن سینمای جوانان ایران که در مشهد برگزار شد، یکی از آثار وی زینت بخش نمایشگاه (مهرو شید) بود.

علاقه وی به هنر سینما باعث افتخارات زیادی در فستیوال های داخلی و بین المللی شده است از جمله افتخاراتی که می توان به آنها اشاره کرد نویسنده وکارگردان فیلم مستند بافنده ی بهار، فینالیست جشنواره (world the of light) روسیه وکسب مقام سوم کارگردان مشترک مستند دیسپچ وصدا بردار وکسب مقام بهترین فیلم در جشنواره دوسالانه اصفهان، بهترین تحقیق و پژوهش برای جشنواره ی اختران، نویسنده وکارگردانی فیلم های مستند روورکرده، قطاب و فطیر؛ نویسنده وکارگردانی حریم من وحضور در جشنواره‌های شهر نما، رفسنجان، نویسنده وکارگردان فیلم مستنده تجربی مرگ ما را خواهد برد، نویسنده وکارگردان فیلم کوتاه داستانی زنده باد، مقام سوم جشنواره نور جهان روسیه وهمچنین پذیرش در بیش از ۱۴ جشنواره بین‌المللی از جمله افتخارات وی می باشد.

اثری که مشاهده می کنیم یکی از آثار شاخص اعظم شاهدوست می باشد. در کادر عمودی وسیاه وسفید عکاس، دو زن را می بینیم که به دیواری تکیه داده اند به طوری که هر دو کاراکتر صورتشان مماس در روبروی یکدیگر می باشد. اثری بسیار فلســفی و شاعرانه، اما نه شعر عاشقانه، شعر پر دردی که می توان برای سینه پر درد زن سمت چپ سرود. از شواهد موجود پیداست زنی که در سمت چپ تصویر نشسته سفره پر دردش را باز کرده و زندگی آشفته ی خود را به دیگری باز گو می کند. دلایل این امر را می توان از ترفندی که عکاس با حاله هایی از غبار که در چهره زن سمت چپ تا عصایی که در سمت چپ دیوار تکیه به دیوار داده شده را می توان ار دلایل دیگر این موضوع دانست.

فضای سرد وبی روح اثر باعث شده که ذهن مخاطب از لایه های درونی وپنهان اثر پرده بردارد. عکاس در بهترین مکان وزمان با توجه به جامعه شناسی در هنر عکاسی، شاتر را هوشمندانه چکانده است. شاید اثر عاری از هر گونه‌ ترکیب بندی ونشانه هاست اما نمی توان از لایه های درونی اثر به سادگی گذشت. تنها نشانه ای که می توان به آن اشاره کرد عصایی که نماد ایستادن وکمک به انسان های ناتوان می باشد، گویا عصا نتوانسته مشکلات زن سمت چپ تصویر را یدک بکشد. عصایی که جایش را با دیوار عوض کرده وبرای عمود شدنش دست به گریبان دیوار شده وخود به دیوار تکیه زده است. دیواری که در نشانه های این اثر نماد زندان واسارت است، به گمان که عصا هم نتوانسته بار مشکلات درونی این زن را یدک بکشد.

کنتراست های ایجاد شده توسط عکاس باعث شده که حس همزاد پنداری مستحکمی بین سوژه ومخاطب ایجاد شود، شاید تنها شاهدی که در خلوت این دو زن که می تواند در ذهن مخاطب تداعی شود حضور عکاس است چرا که این اثر یک اثر دیتیل شده است واین به آن معناست که عکاس تنها کاراکتری است که از نظر فاصله به این دو شخصیت نزدیک است.

نزدیکی عکاس به حدی می باشد که توانسته مثلثی بین خود وسوژه شکل دهد شاید این مثلث در ظاهر تصویر روئیت نمی شود. اما با کمی تمرکز در عینیت ذهنی مخاطب به دور از ذهن نیست به گمان که این نزدیکی عکاس باعث شده که چیزی از رازهای پنهان این دو شخصیت از دیدگان مخاطب پنهان نماند. ناگفته نماند که کل اثر را تا حدودی غبار گرفته که این هم می تواند دلیلی باشد که زن سمت راست هم خیلی از زن سمت چپ تافته وجدا بافته نیست. در این اثر عکاس اشاره‌ای به جنس زن که بی شک در اکثر جوامع دنیا مورد تبعیض قرار می گیرند و یا بار مسئولیت زندگی زندگی وخانواده را به دوش می کشند داشته است.

عکاس سوژه را در یک سوم پائین کادر قرار داده ودو سوم بالای کادر را دیوار گرفته به یقین که عکاس در سهم دیوار افراط کرده وسهم بیشتری را به دیوار داده است شاید دلایل داشته را می توان در حاله ای از غبار ویا افق دیوار دنبال کرد چرا که محتوای این اثر را می توان در گروه تنهایی اسارت وزندگی پر فراز نشیب

جنس زنان دنبال کرد. به طوری که مخاطب احساس می کند تازیانه های بی رحم طبیعت وزن ستیزی بیش از حد ومرز جامعه ی زن ها را در هاله ای از غبارپیچیده است به طوری که غبار باعث شده نه جسم بی رمق شان را کسی ببیند ونه دردشان را کسی احساس کند. شاید فریاد بی صدایشان برای همیشه در حنجره وسینه ی پرددشان حبس بماند.

عکاس اعظم شاهدوست