روزِ وصلِ دوستداران یاد باد

✍ حمید حسامی

۲۹ سال پیش در دومین روز از خرداد ۱۳۷۶، فریادی برای “اعتراض” به وضع موجود پدیدار شد که همگان بر آن عنوان “حماسه” نهادند.

«حماسه‌ی دوم خرداد»

آن رویداد نه‌تنها نقطه‌عطفی در سیر مبارزات آزادی‌خواهانه‌ی مردم و تاریخ سیاسی معاصر ایران شد بلکه به آغاز جنبشی مدنی انجامید که راهی نو را برای ادامه‌ی تحول‌طلبی در جامعه‌ای انقلاب‌زده نشان داد و مسیر «اصلاحات» نام گرفت.

ملتی سَرخورده از مبارزه، تن‌داده به روال حاکم در جامعه و قانع به “حق‌های دادنی!” به یک‌باره جان گرفت، نفس تازه کرد و سرودخوان، پای بر مسیری تازه گذارد که طی آن فریاد تغییرخواهی بلندتر شد و جنبش استیفای “حق‌های گرفتنی” فشرده‌تر گردید. مردی با عبای شکلاتی و لبخند برلب؛ هادی راه شد و امید به اصلاح امور و رسیدن به فردایی بهتر، در دل و چشم مردم؛ حس‌شدنی و قابل دیدن شد.

خیلی زود نسیم اصلاحات وزیدن گرفت. بسیاری از ممنوعیت‌ها آزاد شد. اغلب کتاب‌ها از بند سانسور رهایی  یافت. حرف‌های در دل مانده بر انبوه روزنامه‌ها ثبت و سر چهارراه‌ها جار زده شد. تریبون‌های آزاد و اجتماعات برگزار شد. نوای موسیقی وفور یافت و فیلم و سینما؛ رنگی نو و صفی انبوه گرفت. بین ایران و جهان، دیدوبازدید برقرار و جنگ تمدن‌ها به گفتگو تبدیل شد. غول تورم از پا افتاد و قیمت دلار، فقط برای سفر اهمیت داشت. پاسپورت ایرانی عزت گرفت و ایرانیان؛ احترام یافتند. نرخ مطالعه‌ در مردم رشد یافت و مطالبه‌گری؛ اوجی فراگیر گرفت. آنان‌که سال‌ها بر در میکوبیدند شباهنگام، رسوا شدند و تازیانه بر عشق، از دستان‌شان افتاد. خواست مردم؛ مبنای کار شد و نمایندگان واقعی آن‌ها در دولت و مجلس نشستند. قانون‌خواهی، اصل شد و اولین شوراهای مردم برقرار شد و… بسیار تغییراتی که اصلاحات را معنا بخشید و نور را از پستوی خانه‌ها برون آورد.

دوره‌ی دوم خاتمی که رسید؛ موانع زیادی از مسیر اصلاحات طی شده بود و دیگر حتی مقاومت یا گاهی حمله‌ی انحصار در ۱۸تیر یا رد صلاحیت‌ها در مجلس ششم هم جلوگیر ادامه‌ی حرکت‌‌ مردم نشد. ولی در همان روزهای خوش “شوق و امید” که می‌رفت تا اولین تجربه‌ی تغییرات گام‌بگام؛ به سرانجام مقصود مردم نزدیک‌تر شود، یک اشتباه محاسباتی در برخی افراد که سرعت تحولات رخ‌داده جوگیرشان کرده بود، موجب شد تا یادشان برود که “اصلاحات”، “انقلاب” نیست! و متأسفانه این خطای راهبردی آن‌ها، به بدنه‌ی اجتماعی جنبش نیز سرایت کرد.

اهمیت حامی‌افزایی، واقع‌گرایی و صبوری در مسیر اصلاحات، به محاق حذف‌طلبی، آرمان‌خواهی و عجولی افرادی رفت که کف مطالبات مردم را فراتر از سقف امکانات خاتمی ارتقا دادند و بجای توجه به نقش او در توانمندترسازی این جنبش نوپا و افزایش روزنه‌های چانه‌زنی مردم در درون قدرت، از وی متوقع تمام کردن کل کار و رساندن زودرس به نقطه‌ی پایان در همان دوره‌ی کوتاه شدند. این انحراف از اهداف اصلی و اولیه که با تضعیف شخصیت هاشمی آغاز و به دعوتِ عبور از خاتمی رسید؛ رخنه‌ای را در جبهه‌ی دوم خرداد باز کرد که نه‌تنها نقش نیروهای مؤثر حامی اصلاحات را بی‌اثر نمود؛ بلکه در نهایت، میدان بازی را دراختیار کسی قرار داد که فاجعه‌ی هزاره سوم برای وطن بود. و شد آن‌چه دیدیم و بخاطرش افسوس‌ها خوردیم.

اما آن رخنه‌ی پدیدآمده‌ی شوم، با همین تجربه‌ی تلخ بسته نشد. هرچند که بانیان آن بعدها تاحدی به خطای خود پی بردند، اما برخی غفلت‌ها و فرصت‌سوزی‌های مقطعی سران اصلاحات در آن ایام و بعدها، همچنین ادامه‌ی وجود همان توقعات “پایان سریع” در بدنه‌ی حامی؛ زمینه‌ساز اجرای طرح “بزرگ‌ترکردن رخنه” توسط دو گروهی شد که کینه‌ای عمیق از جریان اصلاحات یافته بودند. یکی تندروهای درون قدرت در داخل، و دیگری براندازان ناامید از رسیدن به قدرت در خارج. این دو در هماهنگی نانوشته‌ای؛ یکی چوب لای چرخ تغییر وضع موجود می‌گذاشت و آن یکی با غوغاسازی و رویافروشی در رسانه‌های خود، نمکِ یأس و سَرخوردگی بر زخم مردم می‌پاشید. در این میان نیز بعضی خطاهای اصلاح‌طلبان و گاهی هم بداقبالی آنان؛ مزید بر علت می‌شد تا پروژه‌ی حذف کامل جریان اصلاحات توسط آن‌ دو گروه کامل شود.
داستان آن‌چه که در این ۲۹سال پس از دوم خرداد گذشت را اگر کلی ببینیم، شاید فقط مناسب بازنویسی کتاب “چرا ملت‌ها شکست می‌خورند” با تمرکز بر کتاب “مبانی مبارزه‌ی خشونت‌پرهیز” باشد. ولی برای مایی که لحظه‌لحظه‌‌اش را در سعی میان “امید و ناکامی” گاهی با “شوق و شور” و گاهی در “رنج و سرخوردگی” یک‌نفس دویده‌ایم و هنوز در چرخه‌ی سردرگم “ازنوساختن” گرفتاریم و در غفلتِ “فهم و تحمل یکدیگر” محصوریم؛ معنایی عمیق‌تری دارد که پرداختن به شرح زوایای پیچیده و نکات عبرت‌آموز آن، موضوع این یادداشت نیست. اشاره اجمالی من به گوشه‌هایی از آن هم صرفآ مقدمه‌ای بود از نگاه کلی خودم برای ادای دِین و احترام و پاسداشت حرمت، نسبت به دو حقیقتی که در هیاهوی عصبانیت و خشونت یا ترس و نگرانی از این روزگار، فراموش شده است:
اول- مردان و زنان و جوانان بزرگ‌همتی که در تمام این سال‌ها بی‌هیچ آلودگی به قدرت و ثروت؛ جانانه بر عهد خود به تلاش برای رسیدنِ مردم به “فردایی بهتر” ایستادند و از هیچ انگ و تهمتِ یک‌سوی و بند و ارعاب سوی دیگر نهراسیدند و با روشن‌بینی و مسئولیت‌پذیری، در مسیر مبارزه‌ی مدنی خود؛ استوار باقی ماندند. دوم خرداد، روز یادمان آن‌ سروقامتان است.
دوم- مرد بزرگ‌منشی که بهترین مقطع زندگیِ بانشاط، باثبات و پر از امید را پس از انقلاب، برای مردم ممکن کرد. انسان وارسته و دوراندیشی که عذاب تنهایی را چشید، چون از زمانه‌ی خود فراتر بود. اندیشمندی که نه در زنده‌بادها و نه در سرزنش‌ها، جز به ایران و ایرانیان نیاندیشید. آزاده‌ای که دلبسته‌ی قدرت یا شیفته‌ی شهرت نبود و محنت حاکمان و بی‌مهری‌ دوستان را هم‌زمان تحمل می‌کرد.چقدر این روزها دلم هوای سیدمحمد خاتمی را می‌کند…
هرکجا هست، خدایا بسلامت دارش.