روایت زنی که ایستاد تا دیگران بیاموزند!
هانیه قدمگاهی: این هفته با کتابی از یک نویسنده نیشابوری همراه شما هستیم. این کتاب، خودسرگذشتنامهای است از دختری از عشایر خراسان که راه ناهموار و پر فراز و نشیب کسب سواد و دانش و ترویج آن را با پشتکاری مثالزدنی به سرانجام میرساند. «آمنه توپکانو» در «دختر باد و قلم» این مسیر را از ابتدا برای خواننده ترسیم میکند؛ از وقتی که کودکی کوچک و درگیر و دار کارهای تمامنشدنی ایل بود و سودای باسواد شدن در سر میپرورانید، تا وقتی که خود برای آموزش دادن کودکانی مثل خویش با سختی و مشقت به جاهای شناخته و ناشناخته سر میزد. خودش در مقدمه مینویسد:
«دختر باد و قلم، فقط یک روایت نیست؛ صدای زنانیست که سکوتشان سالها در دل کوهها پیچیده و شنیده نشده. این کتاب، فریادیست از عمق خاموشیها؛ قصهای از دختری که میان محدودیت و سنت، میان بیسوادی تحمیلی و خواستنهای سرکوبشده راهی برای آموختن گشود و از دل هیچ، همهچیز ساخت. این کتاب را نوشتم نه از سر نازکخیالی یا خودستایی، بلکه از نیازی درونی برای گفتن؛ برای این که دختری از جایی دور، شاید در بیابانی فراموششده یا گوشهای خاموش از دنیا بداند که میتوان برخاست، میتوان ساخت، میتوان صدایی بود در دل سکوت؛ حتی اگر هیچکس باورت نداشته باشد»
در زیر عنوان کتاب نوشته شده است: «از چادر تا تخته سیاه، روایت زنی که ایستاد تا دیگران بیاموزند»، و برای این زن، این مسیر ساده نبود، این راه پستی و بلندیهای بسیاری داشت. آمنه در فضایی رشد یافت که در آن کمتر پدر و مادری دغدغهی سواد کودکش را داشت. با این حال، با کمک دایی به مدرسه رفت و از دنیای ساده و باصفای خود جدا شد. سالهای مدرسه را پشت سر میگذاشت و تابستانها به خانهی خود بازمیگشت و این چنین احساس خود را توصیف میکرد:
«پدرم وسایلم را برداشت و سوار بر ماشین به سوی روستای کلیدر بین قوچان و نیشابور حرکت کردیم. راهی که به ایل منتهی میشد از روستای کلیدر میگذشت. دستم هنوز بوی کاغذ و جوهر میداد؛ حالا باید دوباره با بوی خاک و هیزم خو میگرفت. لحظهی خداحافظی نگاه دایی علی نگاه آن مردی بود که میداند آموختن چه گوهری است و در دل نباید خاموش شود.»
صداقت و بیپیرایگی قلم توپکانلو و لحن شاعرانه و خیالانگیز او در وصف طبیعت اطراف و همچنین احساسات آدمی، ظرافتی به داستان بخشیده که خواننده -به خصوص خوانندهی نیشابوری- را با خود همراه میکند؛ زیرا در جای جای آن عطر و رنگ و یاد نیشابور به چشم میخورد:
«نیشابور مثل همیشه بود اما من دیگر مثل همیشه نبودم. چیزی درونم تغییر کرده بود. حالا دیگر فقط دختر ایل نبودم، معلم مدرسه هم نبودم. حالا عنوان جدیدی داشتم؛ زنی متاهل با دنیایی تازه در پیش رو»
و در جایی دیگر: «بعد از مراسم، به خانهای اجارهای در خیابان ارگ شمالی، در حاشیهی بعثت نقل مکان کردیم. خانهای کوچک اما پر از نور و امید»
«دختر باد و قلم» را انتشارات ماهوی خورشید در 192 صفحه قطع رقعی و با قیمت 395 هزارتومان منتشر کرده است.
