وزرای نیشابوری درعصرسلجوقی
✍ دکتر هادی بکائیان
اشاره: پس از ورود سلجوقیان به نیشابور(۴۲۹ ه ق) آنان در این شهر اعلام حکومت نمودند و سکه به نام خود زدند و ازخلیفه فرمان حکومت یافتند آنها برای اداره حکومت خود به جذب واستخدام دیوانسالارانی که بتوانند اولین پایه های حکومت نوپای آنها را محکم نمایند روی آوردند. پیشینه نیشابور به عنوان مرکز اداری خراسان بزرگ و یکی از شهرهای مهم سرزمین ایران وجایگاه علمی وفرهنگی آن و وجود افراد شایسته برای فعالیت دردستگاه اداری آنان، سلجوقیان را به استفاده از چندتن از شخصیت های نیشابوری در بالاترین مقام اداری یعنی وزیرترغیب نمود و ما دراین نوشتار به معرفی این وزرای نیشابوری می پردازیم
(قسمت دوم)
۱-سالار ابوالقاسم بوزگانی)بوزجانی
در میان وزرای اولیه سلجوقیان بیشترین تعداد مربوط به شخصیت های نیشابوری است واز میان این افراد اولین کسی که به خدمت سلجوقیان درآمد «سالاربوزگان» بود.
… به گزارش ظریف ودقیق بیهقی، {در نزول طغرل به نیشابور} «قاصی صاعد به دلیل بیماری غایب است اما در کنار سالار، امام هبه الله موفق نیشابوری نوه امام ابی الطیب صعلوکی رییس شافعیان نیشابور حضور دارد. نکته جالب این است که بنا به روایتی، سالار مباشر و همه کاره املاک موفق در نیشابور بوده است»(هندوشاه نخجوانی،۱۳۵۲: ۲۶۱) . این که درحمایت هردو در نزول طغرل به نیشابور کدام یک نقش موثرتری در ترغیب دیگری داشته معلوم نیست اما نقش موثر رابطه قدیمی این دو با هم درحمایت ازسلجوقیان امری قطعی به نظرمی رسد. همچنین از این گزارش می توان به خشنودی شافعیان از ورود طغرل و رهایی آنها از بی توجهی ها وستم های غزنویان نیز پی برد. آیا حمایت موفق از طغرل – باتوجه به این که وی املاک فراوانی داشته و قطعاً ستم های سوری به وی نیز آسیب واردنموده- نیز ریشه های اقتصادی داشته ؟ این نیز چندان معلوم نیست اما می توان این عامل را موثر دانست. ادامه گزارش بیهقی ارائه گر تصویری جالب از پاداش حمایت های سالار و به قول وی جان بستن های او در فراهم نمودن زمینه های ورود سلاجقه به نیشابور است. دریافت ریاست شهر به عنوان پاداش تلاش وی در استقرار سلجوقیان نشانگر رضایت آنان ازسالار است. از این سخن بیهقی می توان دریافت که پیش از انتصاب وی به وزارت او منصب یا مناصب دیگری هم داشته است و به نظرمی رسد ریاست اولین منصب اعطایی طغرل به سالاربوزگان بوده است. بیهقی می نویسد« دیگر روز سالاربوزگان را ولایت داد[طغرل] و خلعت پوشید جبه و دراعه که خود راست کرده بود و استام زر ترکی وار و بخانه رفت و کار پیش گرفت و دراعه سیاه پوشی دیدند سخت هول کردند که این طغرل را او امیر او می کند»(بیهقی، ۵۵۴). گرچه منظور بیهقی از تعجب و ترس برخی از امیرشدن سالار را نمی فهمیم اما می توانیم حدس بزنیم که احتمالاً هیچ کس انتظار امیر شدن وی را نداشته یا وی درحدی نبوده است که این منصب به وی عطا شود. ازین به بعد سخنی از سالار در بیهقی نمی بینیم اما ظهیرالدین نیشابوری در بیان نامه نوشتن طغرل به خلیفه سالار بوزگان را با چند ویژگی ذکر می کند« و بردست معتمد ابوالحسن الفقاعی این نامه فرستادیم و در آنوقت مقدم وپیشکار ایشان وزیر سالار ابوالقاسم بوزجانی بود کریم عهد خویش و ممتاز از جمله اکفا و اقران”( نیشابوری،۱۳۳۲: ۱۸). عقیلی در آثارالوزراء می نویسد: سالار در زمان سلطنت مودودبن مسعود عامل خراسان بوده و در ابتدای خروج آل سلجوق از خراسان فرارنموده و به ایشان پناه برده و مدبر امور ایشان گشته است (عقیلی،۱۳۳۷: ۲۰۴-۲۰۳) درنسائم به این امر اشاره رفته است با این تفاوت که مانند بیهقی گرایش سالاربه سلجوقیان به دلیل ستم سوری ذکر شده است » وبعدازآن سالارابوالقاسم بوزگانی که از سوری بن معتز عامل خراسان بدیشان پناه برده بود مدبر امر ایشان شد”(منشی کرمانی، بی تا: ۴۸). دراین دو روایت گزارش عقیلی کاملاً گیج کننده است چرا که می دانیم سالار در بدو ورود طغرل به نیشابور در این شهرحضور داشته و مدتی بسیارکوتاه به عنوان وزیر به خدمت طغرل درآمده است و نیز می دانیم این هنگام زمان مسعود بوده و نه پسرش. بنابراین، این روایت کاملاً ضعیف به نظرمی رسد. اما بیان همزمان چند مقام و چند ویژگی از سوی ظهیرالدین نیشابوری جایگاه ویژه سالار را در نزد طغرل می رساند. اما آیا سالار پس از امیری نیشابور این مناصب را داشته یا همه را همزمان با امارت شهر داشته معلوم نیست. با نگاه به راحه الصدور که مشخص است بیشتر از روی سلجوق نامه رونویسی شده است می توان به نکته ای پی برد که در رونویسی اثر که کم و بیش تغییراتی ظاهری دراثرخود داده است از روی عمد یا به دلیل ناخوانا بودن لقب وی را کوبانی قید نموده است. عین عبارت راوندی این گونه است:«وزرای او سالار بوژکان ابوالقاسم الکوبانی و… بودند(راوندی،۱۳۶۳: ۹۸)». عباس اقبال با تعمق در این مسأله به این نتیجه رسیده که کوبانی مندرج در راحه الصدور همان ابوالقاسم علی بن عبدالله جوینی است. در سلجوقنامه متن این گونه آمده است که اول وزیر سالارابوالقاسم بوزجانی وزیردوم ابوالقاسم کرمانی بوده است( اقبال،۱۳۳۸: ۴۰-۳۹). آیا واقعا دو وزیر به این نام بوده ؟ هیچ منبعی از این دوره به نام کرمانی اشاره نکرده اند و احتمالاً این اشتباهی سهوی بوده است و راوندی نیز در جریان رونویسی از سلجوقنامه این اشتباه را به گونه ای دیگر مرتکب شده است. اما اقبال در خصوص درج این نام در اثر راوندی باور دارد الکوبانی به دلیل سهل انگاری در کتابت جوینی اتفاق افتاده و یا این واژه در اصل گویانی بوده و گویان معرب جوین یکی از رستاق های نیشابور این دوره بوده است. اقبال نتیجه می گیرد ابوالقاسم جوینی مد نظر ابن اثیر که وزیر طغرل بوده همان سالار بوژگان است که پیش ازآمدن سلاجقه به خراسان ریاست نیشابور راداشته ودر سال ۴۳۶ هـ ق به وزارت طغرل رسیده است(همان). اقبال در خصوص گفته های خود همچون ثبت کوبانی به جای گویانی و اینکه وی همان ابوالقاسم جوینی است هیچ دلیلی ارایه نمی دهد. وی همچنین ازکنار این سئوال که چگونه ممکن است یک نفر به دو محل کاملاً متفاوت منسوب باشد می گذرد. درجامع التواریخ در بخش مربوط به آل سلجوق در توصیف موقعیت سالار نقلی تقریباً همانند ظهیرالدین وجود دارد و سالار را کریم عهد خویش و ممتاز ازجمله اقران می داند(همدانی،۱، ۱۳۶۸: ۱۵) و دقیقاً مانند ظهیرالدین از ابوالقاسم بوزجانی و ابوالقاسم کرمانی به عنوان وزرای طغرل یاد می کند(همان،۲۱). اینکه فردی منسوب به بوزجان وجوین همزمان باشد عجیب است. نکته دیگری که درسخن اقبال مورد تردید است در خصوص ریاست وی پیش از آمدن سلجوقیان به نیشابور است. منبع مهمی چون بیهقی این امر را پس از ورود طغرل و تلاش های تأثیرگذار وی در استقرار سلجوقیان می داند و منابع دیگر نیزسخنی از ریاست وی در دوره غزنوی ندارند. از ادامه زندگی سالار پس از وزارت اطلاعی در دست نیست اما ظاهراًپس از وزارت با برگشت به املاک خود به کشاورزی مشغول می شود(لمبتون، ۱۳۷۲: ۳۳۵). با بررسی همه داده های موجود در منابع می توان به چند نکته در خصوص سالاربوژگان واقف شد:
- سالار نقشی موثر دراستقرارسلجوقیان در نیشابورداشت
- سالار پیش از ورود سلاجقه به نیشابور با آنها در ارتباط بوده است
- پاداش تلاش های وی در استقرارسلاجقه،اعطای ریاست نیشابوراز سوی طغرل به وی بوده است
- اعتمادطغرل به وی سبب شده چندین مسوولیت ازجمله وزارت به او اعطاکند
- وی ازاولین وزرای سلجوقی محسوب می شود.
۲-رئیس الروسا میکالی
فرددیگری که از نیشابور توانست به بالاترین مقام اداری دولت سلجوقی برسد ازخاندان میکالی بود. این خاندان همچنان که گفته شد سابقه ای درخشان در صحنه سیاست و تشکیلات اداری حکومت های ایرانی پس از اسلام دارند. درتاریخ بیهق آمده است که نسل این خاندان به بهرام گور می رسد(ابن فندق،۱۳۷۶: ۱۱۷). نکته ای که برای مهم جلوه دادن خاندان های آن دوره ازجمله آل سامان نیز به کارمی رفت. خوشبختانه ازاین خاندان و نسب شخص به وزارت رسیده از این خاندان در عصرسلجوقی آگاهی های بیشتری در دست است. این فرد ابن میکائیل ملقب به رئیس الروسا است که توسط دایی اش، ابن مسلمه وزیر القائم به وی اعطا شد. از بیهقی برمی آید که خواجه حسین میکالی که بعضاً میکائیل نیز نامیده می شد مناصبی همچون عمید و وکیل داشته است و به مناسبت های مختلف از وی سخن رفته است(بیهقی، ۴۴۳،۴۴۲،۳۴۴،۲۸۷). وی آن گونه که از بیهقی دریافت می شود در دربار غزنه از مأمورین دولتی به شمار می آمده است و پدرش رییس تشریفات دربارمسعودغزنوی بوده است(اقبال، ۷۳). حضور و فعالیت وی در دستگاه اداری غزنوی تا زمان اسارتش به دست سلجوقیان همچنان ادامه داشته است. اشتباهی که در برخی پژوهش ها صورت گرفته این است که اسارت خواجه حسین میکالی معروف به صاحب میکالی و ملقب به رئیس الروسا را درنبرد دندانقان دانسته اند(تاریخ کمبریج، ۵، ۱۳۷۱: ۵۲) در حالی که این اتفاق براساس گزارش بیهقی در ذیل حوادث سال ۴۲۸ ق و در نبرد سالار بکتغدی سپهسالار مسعود غزنوی با سلجوقیان آمده است. عین عبارت بیهقی این چنین است « هزیمتی هول رسید… و خواجه [حسین]علی میکائیل را بگرفتند که بر پیل بود و بدو اسب نرسید(بیهقی، ۴۸۴)». از نسائم می توان دریافت که وی کاتب وعارض لشکر بوده است.« و مسعودیان منهزم شدند عارض و کاتب لشکر خواجه حسن علی میکالی اسیر ایشان آمد نیابت بدو تقلید کردند»(منشی کرمانی، ۴۸). گرچه در نام وی اشتباه صورت گرفته اما حکایت همان اسارت وی به دست سلجوقیان است. دو منصب همزمان کاتب و عارض بیانگرجایگاه میکالی در دولت غزنوی است. این دو مقام در این دوره به شایسته ترین و معتمدترین افراد واگذار می شد. از شروع وزارت وی همانند دوره وزارت وی در دولت سلجوقی اطلاعی در دست نیست. تنها کسی که وی را با لقب رئیس الروسا و وزیر دوم طغرل یاد می کند ابن اثیر است(ابن اثیر، ۵، ۱۳۵۱-۱۳۵۰: ۳۵۹). باخرزی صاحب کتاب دمیه القصر سمت کاتب رسایل محرر وی بوده است(باسورث،۱۳۷۲: ۳۸۴-۳۸۳). بنا به گفته باخرزی خود وی سال ها در دواتخانه ابن میکائیل منشی بوده و تا سال ۴۴۳-۴۴۴ ق این سمت را داشته است(کلوزنر، ۱۳). بنابراین معلوم است که با وجود کنار رفتن ابن میکال از وزارت وی همچنان در دستگاه اداری سلجوقیان فعالیت داشته و صاحب منصب بوده است. از سرنوشت خواجه حسین میکالی اطلاعی در دست نیست اما بررسی جداگانه خاندان میکالی و نقش آنها در تاریخ سیاسی و اداری نیشابور و ایران زوایای تازه ای را روشن خواهد نمود
…ادامه دارد
