تاریخ؛ سرزمین پاسخها یا قلمرو پرسشها؟
گفتوگوی فرضی یک معلم تاریخ ایرانی و یک معلم تاریخ اتریشی
✍ محمد خرم آبادی – کارشناس ارشد تاریخ
پیشگفتار
سالها پیش، زمانی که در شهر وین به عنوان معلم در مدرسهٔ ایرانی مشغول به کار بودم، یک پرسش ذهنم را رها نمیکرد: دانشآموزان اتریشی تاریخ را چگونه میآموزند؟ آیا آنها نیز مانند بسیاری از دانشآموزان ما با نامها، تاریخها و سلسلهها سروکار دارند، یا تاریخ در کلاسهایشان معنای دیگری پیدا میکند؟
این کنجکاوی حرفهای به تدریج مرا به سمت مطالعهٔ نظام آموزشی اتریش کشاند. با بهتر شدن زبان آلمانیام، کتابهای تاریخ مدارس آنجا را تهیه کردم، آنها را خواندم و با کتابهای درسی ایران مقایسه کردم. فرصتی نیز دست داد تا در یکی از کلاسهای تاریخ یک دبیرستان اتریشی حضور پیدا کنم. آنچه برایم جالب بود، فقط تفاوت در محتوای کتابها نبود؛ تفاوت اصلی در نوع نگاه به تاریخ بود.
در بسیاری از موارد احساس میکردم که در ایران بیشتر میپرسیم: «چه اتفاقی افتاد؟» اما در آنجا بیشتر میپرسند: «از کجا میدانیم چه اتفاقی افتاد؟» یا «چه کسی این روایت را نقل کرده است؟ »
گفتوگوی فرضی یک معلم تاریخ ایرانی و یک معلم تاریخ اتریشی
متنی که در ادامه میخوانید، یک گفتوگوی واقعی نیست. معلم اتریشی این مصاحبه شخصیتی فرضی است. اما پرسشها و پاسخها بر اساس سالها مطالعه، مشاهده و مقایسهٔ دو نظام آموزشی شکل گرفتهاند. هدف این گفتوگو اثبات برتری یک شیوه بر شیوهٔ دیگر نیست. هدف، طرح چند پرسش است؛ پرسشهایی دربارهٔ نقش تاریخ در آموزش، هویت، شهروندی و زندگی روزمره.
شاید مهمترین دستاورد مطالعهٔ تاریخ این باشد که انسان را از قطعیتهای شتابزده دور میکند. هرچه بیشتر میخوانیم، پیچیدگی گذشته را بهتر میبینیم؛ و هرچه پیچیدگی را بیشتر ببینیم، در داوریهایمان محتاطتر میشویم.
محمد: اجازه بده از یک سؤال ساده شروع کنیم. تاریخ چیست؟
آنا: اتفاقاً این سادهترین سؤال نیست. بیشتر دانشآموزان تصور میکنند تاریخ یعنی دانستن آنچه در گذشته رخ داده است. اما من در نخستین جلسهٔ کلاس میگویم: تاریخ فقط گذشته نیست؛ تاریخ روایت ما از گذشته است.
محمد: یعنی میان گذشته و تاریخ تفاوت میگذاری؟
آنا: دقیقاً. گذشته اتفاق افتاده است و دیگر قابل تغییر نیست. اما تاریخ، تلاشی است برای فهم آن گذشته. به همین دلیل ممکن است دو مورخ به یک رویداد نگاه کنند و برداشتهای متفاوتی داشته باشند.
محمد: این حرف برای برخی دانشآموزان خطرناک به نظر نمیرسد؟ ممکن است تصور کنند همه چیز نسبی است و حقیقتی وجود ندارد.
آنا: نه. ما میان «حقیقت» و «روایت» تفاوت میگذاریم. مثلاً وقوع یک جنگ حقیقتی تاریخی است. اما دربارهٔ علل آن جنگ یا قهرمانان و مقصران آن، روایتهای گوناگونی وجود دارد. آموزش تاریخ یعنی یاد گرفتن تشخیص این تفاوت.
محمد: در کلاسهای تاریخ ایران گاهی دانشآموز میپرسد: «این مطالب را برای امتحان لازم داریم؟» آیا در اتریش هم چنین وضعی هست؟
آنا: البته. نوجوانان همه جای دنیا شبیه هم هستند! اما من سعی میکنم امتحان را طوری طراحی کنم که حفظ کردن به تنهایی کافی نباشد.
محمد: مثلاً؟
آنا: مثلاً تصویری از یک پوستر سیاسی دههٔ ۱۹۳۰ را به دانشآموز میدهم و میپرسم: این پوستر چه احساسی را در مخاطب ایجاد میکند؟ چه چیزی را نشان میدهد و چه چیزی را پنهان میکند؟
محمد: یعنی بیشتر به تحلیل اهمیت میدهی تا محفوظات؟
آنا: بله. چون فراموش کردن یک تاریخ طبیعی است؛ اما ناتوانی در تحلیل اطلاعات، در دنیای امروز مشکل بزرگی است.
محمد: یکی از چیزهایی که در کتابهای تاریخ اتریش توجهم را جلب کرد، حضور فراوان عکسها، نامهها، روزنامهها و اسناد بود.
آنا: چون ما میخواهیم دانشآموز فقط مصرفکنندهٔ روایت نباشد. او باید مانند یک کارآگاه تاریخی با شواهد روبهرو شود.
محمد: اما آیا همهٔ دانشآموزان واقعاً به تاریخ علاقه دارند؟
آنا: نه. همانطور که همه به ریاضی یا فیزیک علاقه ندارند. اما وقتی تاریخ را به زندگی امروز پیوند میزنیم، ناگهان برایشان جذاب میشود.
محمد: چگونه؟
آنا: مثلاً وقتی دربارهٔ تبلیغات سیاسی در دههٔ ۱۹۳۰ صحبت میکنیم، از آنها میخواهم شباهتهای آن را با تبلیغات در شبکههای اجتماعی امروز پیدا کنند. ناگهان تاریخ از یک موضوع قدیمی به مسئلهای امروزی تبدیل میشود.
محمد: اجازه بده کمی چالشبرانگیزتر صحبت کنیم. آیا آموزش تاریخ باید هویت ملی را تقویت کند؟
آنا: تا حدی بله. انسان بدون شناخت ریشههای خود سرگردان میشود. اما اگر آموزش تاریخ فقط به دنبال افتخارآفرینی باشد، به تبلیغات نزدیک میشود.
محمد: یعنی ممکن است یک ملت دربارهٔ گذشتهٔ خود بیش از حد رمانتیک فکر کند؟
آنا: دقیقاً. همهٔ ملتها چنین وسوسهای دارند. ما دوست داریم قهرمانانمان را بینقص ببینیم و شکستهایمان را فراموش کنیم.
محمد: در ایران هم گاهی میان دو نگاه افراطی گرفتار میشویم؛ یا گذشته را کاملاً طلایی میبینیم یا کاملاً تاریک.
آنا: و هر دو نگاه برای آموزش تاریخ خطرناکاند.
محمد: شما در کلاس دربارهٔ نازیسم صحبت میکنید؛ یکی از تاریکترین بخشهای تاریخ اروپا. آیا دانشآموزان نمیپرسند چرا باید مدام دربارهٔ این موضوع بخوانیم؟
آنا: میپرسند. و من پاسخ میدهم که ما نازیسم را مطالعه نمیکنیم چون گذشته است؛ بلکه چون میخواهیم بفهمیم چگونه یک جامعهٔ پیشرفته میتواند گرفتار تعصب، نفرت و تبلیغات شود.
محمد: پس هدف، قضاوت دربارهٔ گذشته نیست؟
آنا: بیشتر فهمیدن آن است.
محمد: بزرگترین تفاوت میان یک دانشآموز موفق تاریخ در ایران و اتریش چیست؟
آنا: شاید این باشد که دانشآموز اتریشی بیشتر تشویق میشود سئوال بپرسد، حتی اگر پاسخ روشنی وجود نداشته باشد.
محمد: و بزرگترین چالش امروز شما؟
آنا: شبکههای اجتماعی. امروزه اطلاعات فراوان است، اما تفکر انتقادی کمیابتر شده است. بسیاری از دانشآموزان تصور میکنند چون یک ویدئوی کوتاه دیدهاند، یک موضوع تاریخی را کاملاً فهمیدهاند.
محمد: گاهی فکر میکنم وظیفهٔ معلم تاریخ دیگر فقط آموزش تاریخ نیست.
آنا: درست است. ما باید سواد رسانهای، تفکر انتقادی و حتی تحمل شنیدن دیدگاههای متفاوت را نیز آموزش دهیم.
محمد: اگر بخواهی مهمترین مهارتی را که دانشآموز از کلاس تاریخ با خود میبرد نام ببری، چیست؟
آنا: توانایی تردید کردن.
محمد: تردید؟
آنا: بله؛ نه به معنای سردرگمی، بلکه به معنای عجله نکردن در داوری. کسی که تاریخ را خوب آموخته باشد، میداند مسائل انسانی معمولاً پیچیدهتر از آن هستند که در چند جمله خلاصه شوند.
محمد: پس تاریخ بیش از آنکه پاسخ بدهد، سئوال ایجاد میکند؟
آنا: شاید بهترین تاریخ همین باشد.
گفتوگو به پایان میرسد. بیرون پنجره باران آرامی بر خیابانهای وین میبارد. در حالی که یادداشتهایم را جمع میکنم، به آنا میگویم:
»عجیب است؛ هرچه بیشتر تاریخ میخوانم، کمتر مطمئن میشوم. «
لبخندی میزند و پاسخ میدهد:
»شاید این نشانهٔ خوبی باشد. زیرا خرد تاریخی از جایی آغاز میشود که انسان به پیچیدگی جهان اعتراف میکند. هرچه بیشتر بدانیم، محتاطتر داوری میکنیم و با فروتنی بیشتری سخن میگوییم. «
و شاید ارزشمندترین درس تاریخ نیز همین باشد.
