از ۲۲۰ هکتار تا امروز؛ چه بر سر هنرستان کشاورزی شهید رجایی آمده است؟

بعضی زخم‌ها یکباره ایجاد نمی‌شوند. آرام‌آرام شکل می‌گیرند؛ آن‌قدر آرام که کمتر کسی متوجه عمق آن‌ها می‌شود. گاه یک کارخانه، یک باغ، یک قنات یا یک مرکز آموزشی، نه در اثر یک حادثه ناگهانی، بلکه در نتیجه تصمیم‌هایی پراکنده و تدریجی کوچک و کوچک‌تر می‌شود تا روزی که مردم یک شهر ناگهان متوجه می‌شود چیزهای ارزشمند زیادی(کارخانه­ی روف ایران، ‌بهانه نمکی، … باغ رود،‌ باغ امین اسلامی،… هنرستان کشاورزی و… ) را از دست داده اند و جایگاه شهرشان در خور نامی که دارد، «ابرشهر» نیست!!!

این روزها انتشار خبر ابطال سند بخشی از اراضی هنرستان کشاورزی شهید رجایی نیشابور و احتمال واگذاری آن به نهادهای دیگر، که توسز معاونت آموزشی اداره­ی آموزش و پرورش نیشابور رسانه­ای شد نگرانی‌هایی را در میان فرهنگیان، دانش‌آموزان و شهروندان نیشابور برانگیخته است. فارغ از ابعاد حقوقی و اداری این موضوع که بررسی آن بر عهده مراجع ذی‌صلاح است، آنچه نباید از نظر دور بماند، اهمیت و نقش راهبردی مراکز آموزش مهارتی و فنی در توسعه آینده این شهر است.

اهمیت موضوع زمانی بیشتر آشکار می‌شود که بدانیم هنرستان کشاورزی شهید رجایی در آغاز با حدود ۲۲۰ هکتار زمین تأسیس شد و بر اساس اطلاعات منتشرشده از سوی مسئولان آموزش و پرورش، این رقم در طول سالیان به حدود ۶۹ هکتار کاهش یافته است. اگر برنامه‌های مطرح‌شده به اجرا درآید، ممکن است تنها حدود ۱۴ هکتار از اراضی اولیه برای این مجموعه باقی بماند. این اعداد، فارغ از هر قضاوت حقوقی، ما را به تأمل درباره سرنوشت یکی از مهم‌ترین سرمایه‌های آموزشی شهرستان فرامی‌خواند.

هنرستان کشاورزی شهید رجایی صرفاً مجموعه‌ای از ساختمان‌ها و زمین‌های کشاورزی نیست. این مرکز بخشی از حافظه آموزشی نیشابور و نمادی از دورانی است که آموزش مهارت‌های عملی پیوندی مستقیم با نیازهای اقتصادی و اجتماعی منطقه داشت. بسیاری از کارشناسان، کشاورزان پیشرو، تکنسین‌ها و فعالان بخش کشاورزی شهرستان، بخشی از آموزش و تجربه اولیه خود را در چنین مراکزی کسب کرده‌اند.

در دهه‌های اخیر، تقریباً همه کشورهایی که توانسته‌اند بهره‌وری کشاورزی خود را افزایش دهند، سرمایه‌گذاری قابل توجهی بر آموزش‌های فنی و مهارتی انجام داده‌اند. توسعه کشاورزی مدرن تنها با ساخت سد، تأمین آب یا خرید ماشین‌آلات محقق نمی‌شود؛ بلکه به نیروی انسانی آموزش‌دیده، آشنا با فناوری‌های نوین و دارای تجربه عملی نیاز دارد. هنرستان‌های کشاورزی یکی از مهم‌ترین حلقه‌های تربیت چنین نیرویی هستند.

در این میان، شاید برخی تصور کنند که مسئله امروز صرفاً درباره چند هکتار زمین است. اما واقعیت آن است که ارزش بسیاری از مراکز آموزشی به زمین، کارگاه، آزمایشگاه و امکانات عملی آن‌ها وابسته است. یک هنرستان کشاورزی بدون مزرعه آموزشی، تا حد زیادی کارکرد اصلی خود را از دست می‌دهد؛ همان‌گونه که یک هنرستان صنعتی بدون کارگاه یا یک دانشکده پزشکی بدون بیمارستان آموزشی نمی‌تواند مأموریت خود را به‌درستی انجام دهد.

توسعه زمانی موفق است که میان آموزش، اقتصاد و ویژگی‌های جغرافیایی هر منطقه تناسب وجود داشته باشد. همان‌گونه که در شهرهای ساحلی هنرستان‌های دریانوردی و شیلات نقشی راهبردی در تربیت نیروی انسانی ایفا می‌کنند و در قطب‌های صنعتی، هنرستان‌های فنی پشتوانه توسعه تولید محسوب می‌شوند، در نیشابور نیز هنرستان کشاورزی بخشی از زیرساخت توسعه منطقه‌ای است. هرچند نیشابور در سال‌های اخیر در حوزه صنعت نیز پیشرفت‌های ارزشمندی داشته است، اما کشاورزی همچنان یکی از مهم‌ترین ارکان هویت تاریخی، اقتصادی و اجتماعی این شهرستان به شمار می‌رود.

از همین رو، آموزش کشاورزی را نباید صرفاً یک رشته تحصیلی دانست. این آموزش با اشتغال، امنیت غذایی، تولید و حتی هویت منطقه‌ای نیشابور پیوند خورده است. کاهش ظرفیت آموزش در حوزه‌ای که یکی از مهم‌ترین مزیت‌های نسبی شهرستان به شمار می‌رود، پرسشی جدی را پیش روی برنامه‌ریزان قرار می‌دهد.

اهمیت هنرستان کشاورزی شهید رجایی تنها به اشتغال و مهارت‌آموزی محدود نمی‌شود. نیشابور امروز با یکی از جدی‌ترین چالش‌های زیست‌محیطی خود، یعنی بحران آب و فرونشست زمین، روبه‌روست. شکاف‌های ایجادشده در دشت نیشابور و کاهش مستمر منابع آب زیرزمینی، هشداری است که دیگر نمی‌توان آن را نادیده گرفت. در چنین شرایطی، آینده کشاورزی منطقه نه در گسترش سطح زیر کشت، بلکه در افزایش بهره‌وری، استفاده از فناوری‌های نوین و مدیریت علمی منابع آب نهفته است.

اگر نسل‌های گذشته کشاورزی را با آب فراوان آموختند، نسل امروز باید کشاورزی را با آب محدود بیاموزد. کشاورز آینده باید با آبیاری هوشمند، اصلاح الگوی کشت، بهره‌وری آب، مکانیزاسیون و فناوری‌های نوین آشنا باشد. از این منظر، هنرستان کشاورزی را باید بخشی از راه‌حل بحران آینده دانست، نه صرفاً یک مرکز آموزشی.

البته هیچ‌کس نمی‌تواند اهمیت مسئله مسکن را انکار کند. تأمین مسکن برای اقشار مختلف جامعه، از جمله کارکنان نهادهای عمومی و دولتی، یکی از نیازهای واقعی کشور است و مسئولان نیز موظف‌اند برای آن برنامه‌ریزی کنند. اما پرسش اساسی اینجاست که آیا حل یک نیاز اجتماعی باید با تضعیف یک نیاز اجتماعی دیگر همراه باشد؟

جامعه حق دارد بپرسد آیا برای تأمین زمین مورد نیاز پروژه‌های مسکن، همه گزینه‌های ممکن مورد بررسی قرار گرفته‌اند؟ آیا راهکارهایی وجود نداشته که آسیب کمتری به زیرساخت‌های آموزشی وارد کند؟ و چرا یک مجموعه آموزشی باسابقه باید بخشی از هزینه این تصمیم را بپردازد؟

مسئله امروز تقابل میان مسکن و آموزش نیست؛ بلکه چگونگی برقراری تعادل میان این دو نیاز اساسی جامعه است. هیچ جامعه‌ای با نادیده گرفتن نیاز مسکن پیشرفت نمی‌کند، اما هیچ جامعه‌ای نیز با تضعیف آموزش آینده‌ای روشن نخواهد داشت. هنر سیاست‌گذاری آن است که میان این دو نیاز مشروع تعادل برقرار کند.

البته در هر جامعه‌ای ممکن است میان دستگاه‌های مختلف درباره مالکیت یا کاربری اراضی اختلافاتی به وجود آید. قانون برای حل چنین اختلافاتی پیش‌بینی‌های لازم را انجام داده است و هیچ‌کس نباید پیش از روشن شدن ابعاد حقوقی پرونده قضاوت قطعی کند. اما آنچه جامعه حق دارد از مسئولان مطالبه کند، شفافیت است.

مردم حق دارند بدانند چه تصمیمی گرفته شده، مستند قانونی آن چیست، چه نهادهایی در این فرایند دخیل بوده‌اند و مهم‌تر از همه، چه تأثیری بر آینده این مرکز آموزشی خواهد گذاشت. اگر بخشی از اراضی از اختیار هنرستان خارج می‌شود، برنامه جایگزین برای آموزش عملی دانش‌آموزان چیست؟ آیا ارزیابی دقیقی از پیامدهای آموزشی این تصمیم انجام شده است؟

اما این موضوع بعد دیگری نیز دارد؛ بعدی که مستقیماً به آینده اجتماعی شهر مربوط می‌شود. سال‌هاست جامعه‌شناسان، جرم‌شناسان و حتی بسیاری از متخصصان حوزه امنیت و انتظامی بر یک اصل مشترک تأکید می‌کنند: برای کاهش آسیب‌های اجتماعی، باید مدرسه ساخت، نه زندان.

هرچه آموزش، مهارت‌آموزی و فرصت‌های اشتغال بیشتر باشد، احتمال بروز بسیاری از آسیب‌های اجتماعی کمتر خواهد شد. هنرستان‌ها صرفاً مراکز آموزشی نیستند؛ بلکه بخشی از زیرساخت امنیت اجتماعی و سرمایه‌گذاری برای آینده جامعه به شمار می‌روند.

از سوی دیگر، این پرونده فرصتی است تا دوباره نگاه خود را به مفهوم سرمایه عمومی بازنگری کنیم. سرمایه عمومی فقط بودجه و ساختمان نیست. گاهی یک هنرستان باسابقه یا یک مزرعه آموزشی ارزشی بسیار فراتر از قیمت روز زمین آن دارد. قیمت زمین را می‌توان با متر مربع محاسبه کرد، اما ارزش تربیت نسل آینده، انتقال دانش و حفظ مهارت‌های تخصصی را چگونه می‌توان سنجید؟

امروز بیش از هر زمان دیگری به گفت‌وگوی شفاف میان دستگاه‌های مسئول نیاز داریم. آنچه اهمیت دارد، نه پیروزی یک دستگاه بر دستگاه دیگر، بلکه حفظ منافع عمومی و آینده آموزش فرزندان این شهر است.

در نهایت، پرسش اصلی این نیست که چند هکتار زمین در اختیار چه نهادی قرار دارد. پرسش اصلی این است که نیشابور در روزگار بحران آب، چالش اشتغال و نیاز به توسعه پایدار، چه جایگاهی برای آموزش قائل است. آینده هر شهر را نه ساختمان‌ها، بلکه انسان‌های آموزش‌دیده و توانمند آن می‌سازند؛ و شاید سرنوشت هنرستان کشاورزی شهید رجایی، آزمونی برای سنجش همین باور باشد.