یهودیان نیشابور
از روزگار باستان تا سدهیِ پنجم اسلامی
✍ حسین صومعه (نویسنده و تاریخپژوه)
- نیشابور؛ شهری چندفرهنگی
یکی از ویژگیهای نیشابور سدههای میانه تاریخ ایران و دوران پیشاتاتار، نقشآفرینی آن به عنوان یک شهر چندفرهنگی و همبودگاه اقوام، ملیّتها و گرایشهای فکری و دینی گوناگون است. سیدمحمّد بهشتی، پژوهشگر نامور میراث فرهنگی ایران، ، درباره این شهر گفته است: «فرهنگهای مختلفی در این شهر و در کنار هم زندگی میکردند؛ چنانکه اگر در گذشته، در یک صف نانوایی، افرادی از جاهای مختلف چون چین، هند و یکی اهل خود نیشابور بود، اصلاً تعجبآور نبود؛ چراکه این امر در نیشابور عادی بود. چنانکه امروز در نیشابور، قبر سعید ابن سلام مغربی که از بزرگان عرفان و از اهالی سیسیل بود، قرار دارد. در همین شهر، ما شواهد بودیسم و هندویسم پیدا کردیم که نشان از رفتوآمد هندیها، چینیها و عربها به این شهر دارد.» یکی از اقلیّتهایی که میتوان نشانههای حضور آنان را در تاریخ نیشابور پیگیری کرد، پیروان کیش یهود است.
- یهودیان در نیشابور باستان
آمنون نتصر (Amnon Netzer)، پژوهشگر تاریخ، فرهنگ و زبانهای یهودیان ایران، همراه با اشاره به نقش تیگلت پیلئِسِر سوم (۷۴۵-۷۲۷ پیش از میلاد) در آوردن یهودیه به خراجگزاری دولت آشور بینالنهرین؛ شَلمَنئِسِر پنجم، فرزند تیگلت پیلئِسِر سوم را براندازنده دولت یهودیه؛ سبب مهاجرت و اسارت هزاران تن از یهودیان به مشرق امپراتوری آشور (شامل بخشهایی از غرب فلات ایران) دانسته و مینویسد: «داستان سکونت یهودیان در ایران و بالاخره، تاریخ یهود ایران از همین نقطه تاریخی شروع میشود» و آنان، چنانکه در متن یهودی «کتاب دوم پادشاهان» آمده، به حلح و خابور بر نهر جوزان از شهرهای ماد در شمال غربی ایران کوچانده شدند. بر همین پایه؛ ژاله پیرنظر، پژوهشگر تاریخ و فرهنگ یهودیان ایران در دانشگاه برکلی، با نگاهی به کتاب «تاریخ یهود ایران» دکتر حبیب لِوی (Habib Levy)، میگوید: «تبعیدشدگان، اینبار در کردستان و آذربایجان و از آنجا در گیلان و مازندران و خراسان و کوههای نیشابور ساکن شدند.» بنابراین؛ رسیدن یهودیان مهاجر به نیشابور، پس از ۷۲۰پ.م (به تعبیر پیرنظر: در مرحله مهاجرت اجباری یهودیان به ایران به هنگام اسارت دوم آشور) بوده و این رویداد، کمتر از پنجاه سال، پیشتر از ظهور پادشاهی ماد در ایران (۶۷۳ یا ۶۷۲پ.م) رخ داده است.
در کتاب لوی، همچنین اشارهای دیگر بر حضور یهودیان در نیشابور در دست است: «… فشارهای روزافزون دولت روم بر مردم یهودیه، لزوم پناهندگی سیاسی را به کشور ایران فراهم میآورد … آنچه در نزدیکی روابط ایران و یهودیه بیاثر نبود، نزدیکی جغرافیایی این دو سامان بود. سرحد غرب ایران در دوره پارتیان {اشکانیها}، رود فرات بود و دو کشور، چندان از هم دور نبودند. شوش و اکباتان و گیلعاد و بینالنهرین و آذربایجان و کردستان و نیشابور و باختر، از مناطقی بودند که عده یهودیان در آنها بسیار بود.» نتصر درباره یهودیان ایران در دوران ساسانی (۲۲۴-۶۵۱م) مینویسد: «… تقریباً در تمام شهرهای مشهور آن دوره؛ از نهاوند تا بلخ و از خوارزم تا سواحل خلیج فارس؛ یهودیان، جوامع متشکل داشته و به ظن قوی از لحاظ زبان و فرهنگ، در میان ایرانیان، حل شده و یا در جریان حلشدن بودند؛ {چنانکه} راب یوسی {راب: ربّی یا روحانی یهودی} … از یهودیان میخواهد که زبان آرامی را به کنار گذارده و به فارسی (پارسی پهلوی) تکلّم کنند.»
باری؛ در نگاهی کانونیشده بر شرق ایران؛ تا چند سده پس از این، یعنی تا حدود سده ششم هجری/ سده دوازدهم میلادی، پراکندگی یهودیان در این پهنه، گسترش یافت؛ چنانکه «تحرّک یهودیان، از نیشابور و بلخ و غزنه و کابل و سیستان و مرو و سمرقند و بخارا میگذشت و به کشور پهناور چین میرسید.» یهودیان ایران در این روزگاران، به کسب و کار خود سرگرم بوده و با زراعت و گلهداری، روزگار میگذراندند و گاه از طریق حرفههایی همچون طبابت، بخت آن را مییافتند که به منزلتهای اجتماعی بالایی دست یابند. باید یادآوری کرد آنچه تاکنون گذشت، بیشتر با بهرهای مختصر از تاریخنگاریهای یهودی نگاشته شد. امید است با فراهم آمدن دسترسیهای بهتر در آینده، در راستای دریافتههای ژرفتر و سنجیدهتر، دامنه بررسی به تمام منابع مرتبط با تاریخ دوران باستان ایران و پهنه غرب آسیا گسترده شود. اینک؛ چون نشانک زمان، به پایان دوران باستان رسید، باید گفت که در منابع، آگاهیهای بیشتری از پدیداری یهودیان در بوم و جامعه نیشابور سدههای هجری در دست است.
- یهودیان در نشابور سدههای نخستین هجری
یکی از نشانهای پدیداری یهود را در نیشابور زیستدوران ابوحفص حدّاد (متوفی ۲۶۷ یا ۲۷۰ ق)، از مشایخ و بنیانگذاران مکتب تصوف ملامتیّه نیشابور، میتوان بازیابی کرد. فریدالدین عطار نیشابوری، سرگذشت ابوحفص حدّاد را در «تذکرهالاولیاء» با ماجرای عاشقی ابوحفص و یاریخواهی وی از جادوگری یهودی آغازیده است: «و ابتداءِ او آن بود که بر کنیزکی عاشق شد، چنانکه قرار نداشت. او را گفتند: در شهر نشابور، جهودی جادوست. تدبیر کار تو، اوکند. ابوحفص، پیش او رفت و حال بگفت. او گفت: تو را چهل روز، نماز باید کرد و هیچ طاعت و عمل نیکو نباید کرد و نام خدا بر زبان نباید راند، تا من حیلت کنم و تو را به سحر، به مقصود برسانم. ابوحفص، چهلروز چنان کرد. بعد از آن، جهود، طلسم بکرد و مراد حاصل نشد. جهود گفت: بیشکّ از تو چیزی در وجود آمده است و اگرنه مرا یقین است که مقصود، حاصل شدی. ابوحفص گفت: … .» پس یکی از حرفهها و دانشهای مورد توجه یهودیان در این زمان؛ جادوگری و به اصطلاح، علوم و فنون غریبه بوده است.
دیگر؛ ابوعبدالله حاکم نیشابوری (۳۲۱-۴۰۵ق) در تاریخ خود؛ دو اشاره از باشندگی یهودیان در نیشابور آورده است. در یک جا در بازگویی «اسامی علمای نیشابور» نوشته: «امام ابویعقوب الکرّامی (رییس فرقه کرّامیان)، پنجهزار جهود یا بیشتر، بر دست او مسلمان شده{اند.}» و دیگر، یادکرد نام دیهی به نام «دودیه یهود» و یکی از ۶۰ روستایی است که با گسترش عرصه شهر، در داخل شهر شده و در شمار محلّهها و کوچههای شهر درآمدهاند. بولیت (Richard W. Bulliet) نام این نقطه را «دوریش یهود» خوانده است. در این زمان، یعنی سده چهارم هجری، جمعیت عدّه یهودیان، به اندازهای بوده که قریهای در حومه و محلّهای در شهر را به نام خویش ساختهاند و در این مایه؛ گزارش حاکم، مبنی بر مسلمانشدن پنجهزار یهودی و بیشتر، به فرض دقّت، نشان از شمار قابل توجه یهودیان در آن روزگار دارد.
و دیگر؛ شیخ ابوسعید ابوالخیر (۳۵۷-۴۴۰ق)، از صوفیان نامور در همین دوران (سدههای چهارم و پنجم هجری) است. محمد بن منوّر در یکی از حکایات کتاب «اسرارالتوحید»، از «بسیار جهودان و ترسایان {که} بر دست شیخ، مسلمان میشدند» میگوید. در اینجا بهویژه سخن از یک وکیل یهودی است که شیخ امام ابومحمّد جوینی در تشویق و ترغیب گروش وی به اسلام، بسیار میکوشید؛ امّا «جهود، او را اجابت نمیکرد … و شیخ بومحمّد از وی نومید شد» تا اینکه روزی، جوینی که وکیل یهودیاش نیز به همراه داشت، از محلّه عدنیکویان گذر میکرد. در آنجا خانقاهی بود که مجلس شیخ ابوسعید برپا شده بود. آنگاه؛ «آن وکیل نیز با خویشتن گفت: بیا تا من نیز در اندرون مسجد شوم و سخن این مرد بشنوم تا خود، چه میگوید که از جهت استماع سخن او چندین ازدحام است و سبب قبول او در میان خلق چیست و من علامتی ندارم که شیخ {ابوسعید}، مرا بشناسد که من جهودم تا من نیز ببینم که این مرد، چه کس است. چون شیخبومحمد {جوینی} در آمد، آن وکیل نیز پوشیده، بر اثر {= به دنبالِ} او در رفت و در پس ستونی، بهنهان بنشست. چون شیخ {ابوسعید}، در سخن آمد، روی بدان ستون کرد -که آن وکیل در پس او بود- و گفت: ای مرد! از پس ستون، بیرون آی و برخیز. آن جهود، هرچند کوشید، خویشتن نتوانست نگاه داشت؛ بیخویشتن، برپای خاست و پیش شیخ آمد. شیخ، او را گفت: بگوی. {وکیل} گفت: چه گویم؟ {شیخ} گفت: بگوی
من گبر بُدم؛ کنون، مسلمان گشتم
بدعهد بُدم؛ کنون، بهفرمـان گشتم
آن جهود، این سخن بگفت. شیخ گفت: پیش خواجه امام ابومحمّد جوینی شو تا تُرا مسلمانی درآموزد …» البته باید گفت که یهودیان در نیشابور روزگار ابوسعید ابوالخیر و ابوعبدالله حاکم، کنیسهها و پرستشگاههایی داشتهاند؛ چنانکه محمدبن منور مینویسد: «شیخ ما ابوسعید … به نشابور بود. روز شنبه، بامداد، با جمع متصوّفه بیرون آمد و در راهی رفت. جهودی در راه میآمد، طیلسانی {ردا یا جامهای که بر دوش اندازند} برافکنده و جامههای خوب، پوشیده و به کنشت میشد {میرفت} …»
دیگر؛ ابوالحسن بیهقی در «تاریخ بیهق»، از دانشوری به نام داود طبیب یاد کرده که زادگاه او نیشابور و در اصل، یهودی بوده و سپس، به اسلام گرویده و او «مردی بوده است عالم به حساب نجوم و طبیبی حاذق و معالجی نادر با حدسی صائب؛ و معالجات او چنان بوده است که الهام الهی املا کند؛ و فراستی داشته است عظیم که بیماری را که مرض او موت بودی، معالجت نکردی و خویشتن از آن کشیده داشتی.» حسین کرجی، شاگرد داود طبیب، کتابی از نوادر معالجات استاد خود گردآورده بود. درگذشت داود به سال ۴۸۰ق بوده است. این سرگذشتنامه را میتوان نمونهای از چگونگی ارتقای جایگاه و منزلت اجتماعی یک عضو از اقلیّت یهودی، از راه کسب و علوم و فنون مورد توجه جامعه بزرگ مسلمان در یک شهر اسلامی مترقّی و پیشرو در عرصه فرهنگی همچون نیشابور بهشمار آورد.
یکی از زمینههای سنّتی فعالیّت یهودیان نیشابور، تجارت بوده که گاه ابعادی بینالمللی پیدا میکرده و اسحاق نیشابوری، یکی از ایندست بازرگانان است. یک سند متعلق به قرن پنجم هجری/ یازدهم میلادی بهدستآمده از گنیزه قاهره (Cairo Genizah) که در آرشیو دانشگاه کمبریج نگهداری میشود، نشانههایی از هویّت او به دست میدهد و این سند، نامهای با درونمایه مشارکت تجاری در یک کشتی و امور اجتماعی است که از اسحاق پسر سیمحا نیشابوری (Isaac b. Simḥa Nisābūrī) در کسوت یک تاجر ابریشم مصری، به فردی به نام صادق بن یحیی نوشته شده و نویسنده در آن، به تجارت دریایی و همچنین امور جامعه یهودیان پرداخته است.
