«آنان که بی‌هیاهو می‌مانند»

از جنسِ کوه؛ محمد مهرداد و سلوکِ نیکی

 

✍ حبیب الله قربانی

دوشنبه هفتم اردیبهشت ۱۴۰۵، حوالی ساعت دو بعدازظهر، خبری تلخ چون صاعقه بر جان‌ها فرود آمد. زنده‌یاد محمد مهرداد، در مسیر صعود به کوهستان بینالود، هنگام دوچرخه‌سواری، بر اثر برخورد خودرویی از پشت، جان عزیزش را از دست داد و جامعه‌ی نیشابور را در اندوهی ژرف فرو برد و ما در سوگِ خاموشیِ نابهنگامِ انسانی ایستادیم که بودنش، مایه‌ی قوام معنا در زیست جمعی­مان بود.

محمد مهرداد، از آن سنخ نادر آدمیانی بود که فضیلت را نه در گفتار، بلکه در کنش بی‌وقفه و بی‌ادعای خویش متجلی می‌ساخت. ردّ پای نیکی‌های او در عرصه‌های گوناگون زندگی اجتماعی شهر، روشن و ماندگار است.
لبخندی داشت روشن و بی‌تکلّف؛
چنان‌که بی‌هیچ کلامی، گرمای مهر را در دل‌ها می‌نشاند.

در حوزه‌ی اقتصاد، به گواه همکارانش در حرفه ایزوگام، دستی گشاده و دلی بخشنده داشت؛ نه‌تنها نان‌آور، بلکه کارآفرینی دلسوز بود که برای بسیاری از همشهریان، امکان معیشت شرافتمندانه فراهم ساخت و رضایت مشتریان و همکاران بیش از منفعت شخصی برایش اولویت داشت.

در عرصه‌ی ورزش، حضوری پررنگ و الهام‌بخش داشت؛ از کوهنوردی و دوچرخه‌سواری تا صخره‌نوردی. مربی‌ای صبور و باتجربه بود که با روحیه‌ای جوانمردانه، دانسته‌های خود را بی‌دریغ در اختیار دیگران می‌گذاشت.

سال‌ها پیش، خانواده‌ی مهرداد داغی مشابه را تجربه کرده بود؛ برادر او، جوان ناکام محمد مهرداد در بازگشت از دانشکده و در جاده‌ای بارانی، بازهم بر اثر برخورد خودرویی از پشت، جان خود را از دست داد. در پی آن فقدان تلخ، خانواده تصمیم گرفتند به یاد او، ورزشگاهی مجهز در زادگاهشان، روستای قاراچشمه، بنا کنند؛ اقدامی که خود تلاشی بود برای تبدیل اندوه به سازندگی.

محمد مهرداد در ساخت، تجهیز و برگزاری مسابقات در این مجموعه، نقشی مؤثر و پیگیر داشت و اکنون نیز مقرر شده است هزینه‌های مرتبط با او، همچون برادرش، صرف تکمیل و توسعه‌ی همین ورزشگاه شود؛ تا یادشان نه‌تنها در خاطره‌ها، که در حیات جاری جامعه تداوم یابد.

در حوزه‌ی امداد و هلال احمر، از نیروهای دواطلب ثابت و قابل اتکای نجات در کوهستان بود؛ از آن انسان‌هایی که در لحظه‌های دشوار، بی‌درنگ به یاری می‌شتابند و جانِ خود را به یاری جان‌ها می‌فرستند. گواه این روحیه، نجات جان یکی از حادثه‌دیدگان کوهستان تنها در دو هفته پیش از این واقعه است.

در عرصه‌ی محیط زیست نیز، از فعالان دغدغه‌مند شهرستان بود و در این مسیر، با تعهد و احساس مسئولیت، زحمات فراوانی متحمل شد.

در عرصه‌ی فرهنگ و رسانه، از یاوران دیرین نشریه «خیام‌نامه» بود؛ همراهی مطمئن و بی‌ادعا که نقش او در تداوم این نشریه، در خاطرها خواهد ماند.

در حوزه‌ی اجتماع و سیاست نیز، دغدغه‌ای عمیق و در عین حال سنجیده داشت: باور به حق مردم در تعیین سرنوشت خویش. این باور را نه در هیاهو، بلکه در کنش‌های مسئولانه و پیگیری‌های آرام اما پیوسته دنبال می‌کرد؛ راهی دشوار که در آن، خون دل­ها خورد و کوشید در چارچوبی خردمندانه، سهمی در ارتقای آگاهی و مسئولیت‌پذیری اجتماعی داشته باشد.

با این وجود بسیاری از نیکی‌هایش در حجاب فروتنی ماند؛ چرا که او نیکی را برای خودِ نیکی می‌خواست، نه برای روایت شدن.

در خانواده، همان‌گونه بود که در اجتماع: پناهی امن و ستونی استوار؛ فرزندی دلسوز برای پدر و مادری بزرگوار، همسری مهربان و پدری مسئول برای تنها دخترش، و برای خواهران و برادرانش—به‌ویژه برادرش، آقای رضا مهرداد—پشتیبانی قابل اعتماد و همراهی همیشگی.

محمد…
از جنس کوه بود؛
استوار، آرام و پناه.

آمد، بی‌هیاهو نیکی کرد،
جان بخشید و جان‌ها را یاری داد،
و رفت…
چنان‌که بزرگان می‌روند:
بی‌ادعا، اما ماندگار.

او نمونه‌ی انسانی بود که شرافت را به سلوک بدل کرده بود؛ آن‌گونه که «انسان بودن» در او نه ادعا، که شیوه زیستن بود.

اکنون که فقدانش خلائی ژرف در میان ما نهاده است،
تنها راهِ تاب آوردن این اندوه، ادامه دادن راهی است که با صداقت و ایثار پیمود.

اگر شهری درخور آرمان او می‌خواهیم،
باید همان ارزش‌های انسانی را در کردار خویش زنده نگه داریم.

یادش گرامی،
نامش ماندگار،
و راهش پررهرو باد. 🖤

برای باکس که می تواند در میانه ی متن یا در حاشیه ی صفحه در زیر عکسی از ورزشگاه قرار گیرد:

یادمانِ اندوه و استمرارِ امید

سال‌ها پیش، خانواده‌ی مهرداد داغی مشابه را تجربه کرده بود؛ زنده‌یاد محمد مهرداد، برادر کوچک خانواده در سانحه‌ای مشابه  و تلخ در جاده صومعه، با دوچرخه و هنگام بازگشت از دانشکده جان خود را از دست داد.
آن اندوه، به تصمیمی بزرگ انجامید: ساخت ورزشگاهی مجهز در زادگاهشان، روستای قاراچشمه—تا فقدان، به امکان بدل شود.

«محمد رضا مهرداد»، در ساخت و جان‌بخشی به مجموعه ای که به یاد برادرش «محمد مهرداد» ساخته شد، نقشی مؤثر و ماندگار داشت.
اکنون نیز، مقرر شده است هزینه‌های مرتبط با او، همچون برادرش، صرف تکمیل و توسعه‌ی همان ورزشگاه شود؛
تا نامشان، نه‌فقط در خاطره‌ها، که در تداوم زندگی و حرکت، زنده بماند.