نیشابور در روزگار عطار
✍ دکتر هادی بکائیان
عطار در نیشابوری زیست می کرد که آن شهر قلب اداری ،سیاسی ایران بزرگ و کرسی ایالت خراسان بزرگ به شمار می رفت. و یکی از چهار َربع خراسان بزرگ درکنار مرو، هرات و بلخ بود . نیشابوری که درباره آن صحبت می کنیم به گفته شفیعی کدکننی فشرده ایران بزرگ است ،و لذا اگر درباره شرایط اجتماعی، سیاسی و فرهنگی آن روزگار نیشابور صحبت می کنیم؛ در واقع درباره ایران صحبت می کنیم و این نکته مهمی است که باید همواره مورد توجه قرار گیرد.
اگر می بینید دراندیشه عطار”درد” برجسته است؛باید گفت این درد انعکاس شرایط آن روزهای نیشابور و ایران است.
بررسی اندیشه فریدالدین عطار، هم از منظر تاریخ عرفان و هم از زاویه شرایط سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دوران زیست او، ضرورتی انکارناپذیر است. به باور من، اگرچه بسیاری از عناصر فکری عطار از گذشتگان و سنت عرفانی پیشین به او رسیده، اما بخش مهمی از نگرش و آثار او برخاسته از تجربههای عینی و تلخ جامعه ایران آن روزگار، بهویژه شهر نیشابور است.
عطار حدود سال ۵۴۰ هجری قمری متولد شد؛ این بهخودیخود نشان میدهد فاصله قابل توجهی میان دوران حیات او و خیام وجود دارد. خیام در عصر اقتدار سلجوقیان میزیست، حال آنکه عطار در زمان زوال این سلسله به دنیا آمد و در دوره افول خوارزمشاهیان از دنیا رفت. این تفاوت تاریخی نقشی اساسی در شکلگیری جهانبینی او داشته است.
برای شفافیت بیشتر، تحولات سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نیشابور ـ بهعنوان نمادی از ایران بزرگ ـ در فاصله سالهای ۵۴۰ تا ۶۱۸ هجری قمری، یعنی از تولد تا درگذشت عطار، را می توان این گونه دسته بندی نمود: در بعد سیاسی، تنها هشت سال پس از تولد عطار، حمله غُزها ـ قومی ترکمن از ماوراءالنهر ـ خراسان بزرگ را درنوردید. بنا به نقل راوندی،درحمله به نیشابور تنها در مسجد عقیل نیشابور پانزده هزار تن از مردم قتل عام شدند. حتی اگر این روایت را مبالغهآمیز بدانیم، وقوع فاجعهای مهیب بدیهی است. غزها طی چند سال پیدرپی نیشابور و پیرامون آن را غارت کردند، مردم را شکنجه دادند، در دهان آنان سرب مذاب ریختند و برای یافتن اموال پنهانشده، انواع تحقیرها را برمردم روا داشتند. عطار این فجایع را با چشمان خود در نیشابور میدید و رنج و درماندگی مردم را لمس میکرد.
پس از رهایی نیشابور ازحمله ی غزها، درگیری امیران سلجوقی برای قبضه قدرت آغاز شد و بازهم نیشابور میدان نبرد شد. اندکی بعد، حمله غوریان ـازایالت غور افغانستان امروزی ـ نزدیک یک سال شهر را در وضعیت پادگانی نگاه داشت؛ یک روز در دست دوست و روز دیگر دراختیار دشمن. قحطی، فقر، و غارت بیوقفه سربازان مردم را به مرز نابودی رسانده بود.
پس از این دوره، خوارزمشاهیان بر نیشابور مسلط شدند؛ اما چون مرکز حکومت آنان نبود، شهر دچار بیتوجهی و بیمهری شد و عملاً در حد توقفگاه لشکریان شرق و غرب تنزل یافت. سرانجام نیزعطار شاهد حمله مغول بود و به روایت مشهور، در جریان همین حمله هم جان باخت. مجموعه این رویدادها، تصویر روشنی از وضعیت سیاسی ایران و نیشابور در روزگارعطار به دست می آید.
در حوزه فرهنگی نیز اوضاع به همان اندازه بحرانی بود. طریقتهای عرفانی جایگاه خود را از دست داده بودند. بسیاری از صوفیان به رفاهطلبی و انحراف روی آورده بودند و بزرگان واقعی اهل طریق یا گریزان بودند یا خانهنشین. استبداد فزاینده امکان بیان صریح را از آزاداندیشان گرفته بود؛ چنانکه عطار و دیگران ناچار بودند سخن خود را در قالب تمثیل، کنایه و داستان بیان کنند. در چنین جامعهای است که «عقلای مجانین» ـ دیوانهنمایان دانا ـ پدید میشوند؛ کسانی که ناچارند حقیقت را پشت نقاب جنون بازگو کنند.
در چنین فضایی، فقر و قحطی تابآوری مردم را بهشدت کاهش داده بود. بهقول خود عطار که در یکی از آثارش روایت میکند، در زمان قحطی بزرگ، در جستوجوی اسم اعظم خدا بود، اما مشاهده کرد که مردم فقط «نان، نان» بر زبان دارند و دریافت که برای آنان نام خدا نیز به نان گره خورده است. جامعهای که با گرسنگی و ناامنی دستبهگریبان است، در معرض پرخاشگری، نزاعهای فرقهای و فروپاشی روابط انسانی قرار میگیرد. پس از فتنه غزان، فرق مختلف حنفی، شافعی و علوی بر ویرانههای نیشابور به جان هم افتادند و عیاران و طرارانی که در غیاب نظم و امنیت ظهور کرده بودند، باقیمانده دارایی مردم را غارت میکردند.
عطار همه اینها را میدید. در داروخانه پدرش، زخمیان نبردها، قحطیزدگان، بیماران و فرسودگانی که از گرسنگی و آسیبهای جنگ رنج میبردند، به او و پدرش پناه میآوردند. طبیعی است که رنج، مرگاندیشی و درد در آثار او برجسته شود؛ زیرا در سراسر زندگیاش چیزی جز مصیبتهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ندیده بود. این واقعیت را باید به کل ایران آن دوره تعمیم داد.
بنابراین نمیتوان اندیشه عطار را بدون توجه به زمینه اجتماعی و تاریخی زمانهاش فهم کرد. آثار او ـ از اسرارنامه و تذکرهالاولیا گرفته تا منطقالطیر و دیگر نوشتههایش ـ از شرایط پیرامونی او تاثیر پذیرفتهاند و بدون این زمینه، تحلیل او ناتمام خواهد بود. علم تحقیق محتوا نیز برهمین نکته تأکید دارد: از لابهلای گفتهها و نوشتههای یک اندیشمند میتوان به لایههای پنهان فکر او دست یافت؛ همان چیزهایی که ممکن است خود نویسنده نتواند یا نخواهد آشکارا بیان کند.
در پایان بایدعنوان کنم که علاقه من به عطار نه از سر همشهریبودن، بلکه بهسبب جهانشمولی اندیشه اوست. او از معدود اندیشمندان ایرانی است که هرگز خود را به قدرت نفروخت و سخن و عملش با یکدیگر هماهنگ بود. کماند اندیشمندانی که کردارشان آینه گفتارشان باشد، اما عطار یکی از این چهرههای کمنظیر است. امید دارم این ویژگی بزرگ او برای همه ما ایرانیان الهامبخش باشد.
