چالش های خانواده ی اَمن

تاملی در موضوع خشونت خانوادگی

سلامت هر جامعه ای در گرو سلامت نهاد خانواده است. نهادی که به عنوان کوچک ترین واحد اجتماعی قلمداد می گردد و اولین مکان اجتماعی شدن افراد است. علاوه بر این خانواده به عنوان صمیمی ترین نهاد آموزشی و پرورشی، نقش بسیار پررنگی در تمامی ادوار زندگی افراد دارد. از نقش های حمایت عاطفی تا حمایت های مالی. با وجود چنین جایگاه رفیعی، اما نهاد خانواده جزو پرتنش ترین و بحرانی ترین کانون های خشونت نیز شناخته می شود. سوال اینجاست که :چگونه یک محیط صمیمی می تواند به یکی از ناامن ترین محیط های خشونت و تنش تبدیل گردد؟ شاید نگاهی عمیق بر برساخت های کانون خانواده که ماحصل عوامل متعدد، از ارزش ها و هنجارها تا شرایط ساختاری جامعه می باشد، بتواند پاسخی قابل قبول ارائه نماید.

خانواده در جایگاه و هسته شناختی خود به عنوان محیطی برای کسب نیازهای گوناگون انسان از حمایت های عاطفی و احساسی تا بقاء و فرزندآوری تعریف می گردد. کانونی که در قلب تاریخ و با وجود ناملایمات بسیار ، توانسته است به راه خود ادامه دهد. گستره ی آن نیز از خانواده های گسترده جمعی که چندین نسل را در کنار خود می دیدند تا انواع ارزش ها و هنجارهای رسمی و غیر رسمیِ غیر قابل تردید و چانه زنی، تداوم می یافت.  تداومی که از همان ابتدا هم نقش دختر و پسر در کمترین حد خود تعریف می گردید و این بزرگان فامیل بودند که شرایط ازدواج، همسر گزینی و… را تعریف و تبیین می کردند و فردیت در هر موضوع آن بی معنا تلقی می گردید.

امروز که به نهاد خانواده نگاه می کنیم، بستری را می بینیم که نه از قداست ارزش ها و سنت و … در جز جز تعریف و شرح وظایف آن خبری هست و نه از جایگاه محوری مرد و پدرسالارهای قدیم!. خانواده امروز درهسته کوچک خود تعریف و بازتعریف می گردد. نقش های دختر و پسری که در زیر سایه آن تشکیل کانون خانواده می دهند، بدون درنگ دچار تغییر نقش والد نمی شوند و دختر و پسر امروز ترجیح شان بر گزینش نقش مرد و زن است تا پدر و مادر!. تصمیمی گیری در آن جمعی و منبع درآمد هم متاثر از تلاش های هر دو نفر است و نان آوری صرفا امری مردانه تلقی نمی شود. تفریحات تا سرگرمی ها و حتی شبانه های آن در گرو ترجیحات زن و مرد است نه صرفا چون گذشته خویشاوندی!. ازدواج های منجر به تشکیل خانواده های امروز حتی رد پایی کمرنگ از اثرات بزرگان را نیز در خود ندارد و فردیت، سلیقه، خصوصا بدن مندی و زیبایی معیارهای گزینش آن است . خانواده بیشتر گویی در مقام خرج کننده مراسم و پشتیبانی های مالی طرفین انجام وظیفه می کند!.

موارد مطرح شده نمایی از تغییرات و گونه های جدید نهاد خانواده است. برساختی که همان گونه که پیشتر اشاره گردید در کنار نقش ذائقه های فردی، متاثر از عوامل اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و سیاسی و به نوعی ساختارهای کلان جامعه است!. پیش نیازهای شکل های جدید نهاد خانواده امروزی بسیار بیش از گذشته است، چراکه جامعه امروز، جامعه گذشته نیست و همواره آبستن حوادث و متغیر های اثر گذار بسیاری است که گاها شمارش، کنترل و مدیریت آنها، امری خارج از حوصله است و همین عوامل هم متاسفانه اثر گذار ترین ها بر شکل گیری، تداوم و یا سقوط و فروپاشی زودهنگام خانواده است. پیش نیازهایی چون بلوغ عقلی و اقتصادی در ترجیحات و گزینش های مدیریت خانواده و منابع درآمدی، تحمل صبر و به عبارتی ظرفیت های تاب آوری افراد در مواجهه با فرازونشیب های بسیار خانواده امروزی، فهم جایگاه و نقش های زن و شوهری و مهم تر از آن پدر و مادر بودن و فهم پیش نیازهای فرزندآوری. در هنگامی که زن و مرد خود کودک هستند و گاها با فشار خانواده ها و فامیل دست به پذیرش نقش والدگری می زنند که هیچ گونه درکی از آن ندارند، کودک به مثابه پر کردن خلاء های زندگی و یا پایان تنش های زن و شوهری قربانی عدم بلوغ والدین می گردد و برچسب کودک طلاق انتهای داستان تلخ آن است .

  ماحصل چنین تلاطم هایی در خانواده  با اشکال مختلف سنتی و مدرن،  شکل گیری برخی چالش های غیر قابل انکار است . تنش هایی که از تحقیر و کنایه های زن و شوهری شروع و در طلاق های عاطفی و تلخ تر، قتل یکی از طرفین یا هر دو پایان می یابد. اما چگونه می توان این سطح از تنش و خشونت را توجیه و تفسیر نمود؟ چگونه می توان راه حل هایی پایدار و مستمر برای کاهش و شاید هم حذف آنها ارائه نمود؟ در این زمینه تعریف ماهیت خشونت و خصوصا خشونت خانگی ابتدایی ترین راه حل است.

به طور کلی خشونت رفتاری است که در جهت آسیب زدن به دیگران از فرد سر می زند و شامل تحقیر و توهین، تجاوز و ضرب و شتم، تخریب اموال و دارایی ها و قتل می شود. خشونت خانگی در معنایی اجمالی: سو استفاده فیزیکی یکی از اعضای خانواده از اعضای دیگر است و هدف اصلی سواستفاده کودکان و در درجه دوم زنان می باشند. دو عامل بسیار مهم در امر خشونت، سوای نظریات علمی آن: ترکیب شدن تراکم عاطفی و نزدیکی و صمیمیت شخصی است، که ویژگی زندگی خانوادگی است. پیوند های خانوادگی طبیعتا آکنده از عواطف قوی است که اغلب آمیزه عشق و نفرت است. مشاجره هایی که در محیط خانه شکل می گیرد، می تواند آتش خصومت   و کشمکش ها را شعله ور سازد. دوم: این واقعیت است که بخش زیادی از خشونت های درون خانواده عملا با صبر و مدارا تحمل می شود و حتی پذیرفته و تایید می شود!، که در این مورد می توان از اصطلاحاتی جامعه شناختی چون: خشونت نمادین و عادت واره نام آورد که توسط پی یر بوردیو ابداع و تشریح گردید. مواردی که اشاره دارد به نوعی پذیرش انواع خشونت ها در بستر غیر مستقیم و ذهنی که از بستر های آموزشی، رسمی و غیر رسمی بر فرد دیکته می شود و هنگامی که از طریق برخی ملاحظات فرهنگی و اجتماعی عادی شود،  فرد در برابر آن واکنش خاصی نشان نمی دهد، مانند: پدر سالاری و برخی ملاحظات و امتیازات آن که در سطح فردی و اجتماعی تا دوران های مدیدی پذیرفته شده بود و همچنان کم و بیش ادامه دارد.

سوای موارد فوق برخی جامعه شناسان از ذاتی و خصلت انسانی بودن امر خشونت سخن به میان آورده اند که یکی از قدیمی ترین توجیه های امر خشونت بشر نیز همین مورد است. توجه به این مسئله که موجودات انسانی برای بروز رفتارهای خشونت آمیز از پیش به طور ذاتی برنامه ریزی شده اند. برخی دیگر بر آموخته شدن امر خشونت چون دیگر مولفه های آموزش و پرورش اشاره می نمایند. این گونه نظریات که برای اولین بار توسط اشخاصی چون «بندورا » مطرح گردید بر این فرض استوار است که مشاهده خشونت، باعث یادگیری آن می گردد. به نوعی: خشونت، خشونت می آورد. افراد از تجربیات گذشته خود پرخاشگری را به عنوان یک واکنش فرا می گیرند و در نهایت نمونه دیگر نظریاتی که توسط لوی اشتراوس بیان گردید و در قالب نظریه سیستمی بر چند مولفه خشونت، مانند: ساختاری، هنجاری، ویژگی های شخصیتی، ناامیدی و تضادها، اشاره دارد.

خشونت موجود در خانواده بیشتراز آن چیزی است که گزارش می گردد. بیشتر خشونت های موجود در خانواده انکار یا نادیده گرفته می شود. خشونت از طریق روابط اجتماعی و رسانه های عمومی تحکیم می شود. کاربرد خشونت هنگامی که با هنجارهای خانواده در تضاد قرار گیرد به  خشونت مضاعف می انجامد و در نهایت کسانی که بر چسب خورده اند، بیشتر تشویق به رفتار خشن می شوند. دریافت و فهم و درک واقعیت های نظری فوق به عنوان موارد معدودی از بیشمار نظریات حوزه خشونت، می تواند در تبیین و مسئله یابی درست این موضوع کمک شایان توجهی به صاحب نظران و دست اندرکاران حوزه های آسیب شناسی خشونت، نزاع تا خشونت های خانگی و… نماید.

درک نقش مولفه های اقتصادی که تاثیرات مستقیم بر زیست و زندگی افراد و خانواده ها می گذارد امری لازم توجه و اولویت گذاری است و بی توجهی به آن بسیاری از عوامل دیگر را در بحران موجود ترکیب کرده و کلافی ناپیدا و غیر قابل باز شدن می آفریند، که خشونت تنها یک بعد ان خواهد بود. مثلا در موضوع این روزهای جامعه ایران، بحث بنزین های سه نرخی و کتمان اثر گذاری های بسیار سنگین آن بر زیست مردم، سرمایه ها و در نهایت سفره مردم، اگر نگاهی درست و آسیب شناسانه نداشته باشیم، اگر بدون دستور کار درست اقتصادی و مهمتر از آن نظارت های پر حاشیه گاها فراموش شده در دستور کار مستمر قرار نگیرد، آنچه اتفاق خواهد افتاد آسیب هایی با دامنه ی باز و گاها کنترل ناپذیر خواهد بود.

یک جامعه چون ارگانیسمی زنده عمل می کند و هر بخش آن از اقتصاد تا فرهنگ، قسمتی از کنترل و مدیریت آن را برعهده دارد و برای حرکت به سمت جلو تحت هر عنوانی از رشد کمی تا توسعه کیفی، نمی توان بدون اندیشیدن به آثار و عوارض تغییر در بخش های گوناگون آن، نسخه پیچید!. هنگامی که عرصه زندگی اقتصادی، درآمدی و هسته مالی یک خانواده رو به زوال می رود، هنگامی که چانه زنی و مانور اقتصادی یک خانواده کاهش می یابد، تنش و خشونت ناشی از این ناترازی ها و نیازهای خانواده امری محتمل و قطعی است!. عدم تناسب بین انتظارات افراد و سطح دریافتی های مالی افراد و یا افزایش های پولی تحت عنوان تورم که گاها نه سالانه که ماهانه و هفتگی اتفاق می افتد، مدیریت و ایجاد توازن در امور مالی هر فردی را به چالش خواهد کشید. از ازدواج در بین افراد مجرد تا فرزند آوری در میان متاهلین!. در نهایت همانگونه که پیشتر به طرق گوناگون اشاره گردید، فهم درست مسائل و پیش نیازهای آن، بررسی جوانب تصمیمات و آمادگی برای مدیریت درست آن و… یکی از مهمترین انتظارات جامعه از دولتمردان خود است و هنگامی که این امر میسر نگردد، هر کس به تناسب خود تلاش خواهد کرد تا از شرایط به نفع خود سود برده و زندگی خود را به جریان اندازد، امری که شیرازه تنظیمات اجتماعی و فرهنگی و…را از هم می پاشد و به راحتی قابل درمان نخواهد بود. به عبارتی خشونت خشونت می آورد، بی نظمی بی نظمی.