بنیانگذاری جایزه «کفایی» در حیات معلم کهن کسوت
✍ مداح
شکست های نظامی ایران از روسیه در در دوره قاجار و اوضاع نابسامان سیاسی،اجتماعی ،اقتصادی و فرهنگی کشور، افراد دلسوزی مانند امیر کبیر را به این فکر انداخت برای جبران عقب ماندگی های ایران مدارس جدید به سبک اروپا را درمملکت تاسیس کنند . لذا در سال۱۲۶۸ قمری(۱۲۳۰ خورشیدی) مدرسه ی داراالفنون افتتاح گردید که هدف اصلی آن توجه به مقوله ی تعلیم و تربیت نوین جوانان دراین کشور بود.
این نخستین بار بود که دولت مرکزی درایران اقدام به چنین کاری می کرد . به همین دلیل است که تاسیس مدرسه ی دارالفنون را می توان نقطه ی عطفی درسیر تحولات آموزش و پرورش در کشوردانست .
ارتباط ایرانیان با اروپاییان وگرایش به اصلاح امور که اززمان ناصرالدین شاه شدت بیشتری گرفته بود سرانجام به پیدایش جنبش مشروطه درجامعه ی ما منجر شد .ازطرف دیگراعزام دانشجویان ایرانی به خارج از کشورنیز نقش مثبتی در پیشبرد اهداف فرهنگی داشت .
نظام نوین آموزشی در ایران با افتتاح دارالفنون درسال۱۲۶۸قمری و پس ازآن با تاسیس وزارت علوم درسال ۱۲۷۲ قمری شکل گرفت . نخستین کتاب های درسی به وسیله ی خوشنویسان نوشته شد ودرچاپخانه ی دارالفنون به چاپ رسید .
البته پیش تر از این در دوره اسلامی منطقه ی خراسان ومخصوصا نیشابوریکی ازمهم ترین مراکزعلمی وفرهنگی جهان اسلام به شمار می آمد .تاسیس مدرسه نظامیه به دستور خواجه نظام الملک درنیشابور کانونی شد برای جذ ب دانشجواز اقصی نقاط جهان اسلام .
و اما اولین دبستان به سبک نوین درشهرمان درسال ۱۲۹۷ شمسی به نام دبستان شاپور راه اندازی شد و پس ازآن اولین دبیرستان به نام خیام نیز درسال ۱۳۱۹افتتاح گردید.
در این شماره نشریه به سراغ یکی ازپیشکسوتان فرهنگ و تربیت درشهرمان رفتیم تا از تجارب ایشان درس گیریم و یادی کنیم ازمعلمین دلسوزگذشته ی شهرمان که برای گسترش علم و دانش تلاش کرده اند .استاد «عباس کفایی» را بیشتر دانش آموزان نسل قدیم واهالی فرهنگ و تربیت می شناسند. ایشان متولد سال ۱۳۱۴شمسی هستند و عمر خود را صرف تربیت نسلی اندیشمند وصاحب فکر درشهرمان نموده است . گفتگو با وی شنیدنی و خاطره سازمی باشد .
جناب کفایی با تشکرازحضور شما در این گفتگو ابتدا از چگونگی تعیین جایزه ی علمی پژوهشی «کفایی» برای مخاطبان خیام نامه بگویید.
با عرض سلام خدمت همه نیشابوریان و تشکر از شما ، من به دلیل اینکه عضوهیات امنای خانه ریاضیات هستم وارتباطاتی هم با دانشگاه نیشابور دارم درجلسه ای که با مسئولان داشتم قرارشد برای تجهیزکتابخانه دانشکده ی ادبیات اقدام شود. لذا بنده توانستم حدود دوهزاروپانصد جلد کتاب تهیه نمایم وبعد ازآن باهمفکری با جناب صادقی مدیریت دانشگاه قرارشد برای تشویق دانشجویان نخبه هرسال جایزه ای مقرر شود که بنا بر پیشنهاد ارایه شده با نام جایزه ی علمی پژوهشی «کفایی» تصمیم به برگزاری آن گرفته شد و من بسیار مفتخرم که می توانم این امر مهم را به انجام برسانم وامسال خوشبختانه اولین دوره ی آن برگزار شد .
ایده ی این اقدام ازچه زمانی درذهن شما نقش بست؟
من درسال ۱۳۳۸شمسی که دانش آموزمدرسه ی دهنو بودم دربین حدود ۱۱۴ نفردختر و پسرتوانستم مقام اول را کسب کنم و درآن سال یک جلد کتاب دستورزبان فارسی به من هدیه شد که این بهترین جایزه درطول عمرم بود لذا همیشه در این فکربودم که چگونه می توانم این کاررا برای دانش آموزان خودم تکرارکنم که خوشبختانه این امردرحال حاضر عملی شده است .قراربر این است که نفرات اول هر سال دررشته های فیزیک ،شیمی و… انتخاب و جوایزی به ایشان اهدا شود تا تشویق و قدردانی از علاقه مندان به پژوهش به انجام برسد .
شما در چه سالی به استخدام آموزش و پرورش در آمدید؟
من در سال ۱۳۳۴و با مدرک دیپلم دردبستان کمال المک (خیابان ارگ) به شغل آموزگاری مشغول شدم .در آن سال سه نفر دیپلمه درشهرحضور داشتند .شادروانان حریرچی واحمد ترقی و بنده، رییس اداره ی فرهنگ وقت هم فاضلی بود .لازم به ذکر است که درابتدا مدیریت مدرسه دهنو به من پیشنها د شد که آن را نپذیرفتم .
در اولین حضور خودتان در کلاس چه حسی داشتید؟
بنده ازمعلمی هیج نمی دانستم و لذا دراولین حضورحس عجیبی داشتم اما خوشبختانه بچه ها آرام بودند ومشکلی برایم پیش نیآمد .اما دانش آموزی سئوالی پرسید که جواب آن را نمی دانستم لذا مجبور شدم که او را ازکلاس بیرون کنم .و ضمنا به این نتیجه رسیدم که برای ادامه ی کار باید بضاعت علمی خودم را بالا تر ببرم .
برای افزایش بضاعت علمی چه کردید؟
در سال ۱۳۴۰ در کنکور شرکت کردم و در چند رشته قبول شدم که در نهایت در رشته ی شیمی دانشسرای تهران به تحصیل ادامه دادم وازآن پس با گرفتن مدرک لیسانس شیمی در دبیرستان های کمال الملک وخیام و دبیرستان دخترانه شاهرخی به تدریس مشغول شدم .
در طول دوران خدمت اقدامات جانبی دیگری هم داشتنید؟
اولین اقدام من ساخت آزمایشگاه شیمی دردبیرستان های محل خدمتم بود .پس ازآن ساخت مدرسه ی ابتدایی دردهنو و بعدا ساخت مدرسه ی دیگری با کمک دایی ام واداره ی مسکن و شهر سازی وهمچنین مهمترین کارم راه اندازی دانشسرای راهنمایی تحصیلی درشهرمان و حتی استان بود .مدتی هم رییس دبیرستان خیام بودم .تاسیس دبیرستان ملی کوروش در نیشابورنیزازدیگر اقدامات بنده بوده است.
شما در دوره ای برای ادامه ی تحصیل عازم کشور فرانسه شدید از آن زمان چه خاطره ایی دارید؟
پس از بیست و یک سال خدمت در آموزش و پرورش تصمیم گرفتم برای ادامه تحصیل به خارج ازکشور بروم و تخصصم را دنبال کنم لذا با اخذ پذیرش از دانشگاه «مون پُلیه» عازم فرانسه شدم و این درسال منتهی به انقلاب اتفاق افتاد، لذا تحصیل من پس از چند ماه نیمه تمام باقی ماند وبه ایران برگشتم. ضمنا درآن دوران آقای درودی و قاسمی (دبیران فیزک شهرمان ) با بنده ادامه تحصیل می دادند .من اگر آنجا می ماندم می توانستم مدرک دکتری داروسازی بگیرم .
از تحصیل در فرانسه خاطراتی دارید؟
اولین برخورها برایم جالب بود با اینکه ما مهاجر بودیم هیچ تبعیضی درآنجا مشاهده نکردم وبسیاربا ما برخورد خوبی داشتند. من درحادثه ای که برای پسرم پیس آمد در بیمارستان شاهد بودم که تا دقیقه ی آخر که ما در آنجا بودیم درمان بدون گرفتن وجه انجام شد و من دنبال پرداخت هزینه بودم که آنجا اعلام شد بیمه هزینه را پرداخت می کند که من متعجب از این برخورد شدم . نمونه دیگر این که در یک مراجعه برای تعمیر ساعت هیچ هزینه ای از ما دریافت نکردند و این برای ما عجیب بود (قرار بود یک قطعه عوض شود ) اما چون قطعه پیدا نشد ساعت را مجانی تعمیر کردند .
در چه سالی بازنشسته شدید ودر ادامه ی فعالیت شما به کجا منتقل شدید؟
من قبل از سفر به فرانسه خودم را از آموزش و پرورش بازنشسته کردم. درفروردین سال ۱۳۵۸ که به ایران برگشتم مهندس بازرگان نخست وزیر بود .پس از مراجعت به شهرمان در کارخانه قند به عنوان مسئول فنی مشغول به کار شدم .ضمنا در کارخانه ی روغن نباتی سه گل خراسان هم همین کار را ادامه می دادم .در این دوران دوره های تخصی زیادی را هم آموزش دیدم .
بهترین خاطره ی دوران تحصیلی تان چه بوده است ؟
بهترین خاطرات خوش من مربوط می شود به جد و جهد دانش آموزانم که برخی به مقامات بالای کشوری و لشکری رسیده اند.ولذا این نکته برای من افتخاربزرگی محسوب می شود و احساس می کنم تعهد خودم را بخوبی به شغلم ادا کرده ام.
و بدترین خاطره
خاطره ی بد من به زمان تحصیل خودم بر می گردد که روزی دیر به مدرسه رسیدم و دیر رسیدن همانا و دیدار با ترکه های چوب تر همان چنان کتکی ناظم مدرسه به من زد که دستانم بی حس شد من از درد گریه ام نگرفت بلکه از بی حسی انگشتانم نگران شدم و گریه ای از ته دل کردم .
از فعالیت های خیریه ای که دارید برای مخاطبان ما بگویید.
در حال حاضر کمک به محصلین بی بضاعت به صورت گمنام و ساخت یک خانه ی بهداشت را در دستور کار داریم.
و سخن پایانی
در این سن و سال دوست دارم کاری ماندگار و به یاد ماندنی و تاثیر گذارانجام دهم لذا آنچه از دستم بر می آید انجام می دهم وامیدوارم اثرماندگاری در جامعه برجای بگذارم .
