اينجا ستون آزاد است و من مانده ام که گير بدهم به پليس محترمي که زده و يک سارق لاغراندام چاقو بدست را گلوله باران کرده يا نه! بعد هم در خبر مربوطه آورده اند که همدستان سارق متواري شده اند. من که هرطور محاسبه مي کنم چنين سرقت ناشيانه اي جز از يک آدم فلک زده ي بدبخت برنمي آيد. تيم اش کجا بود! تازه اسپري فلفل آيا بهتر از گلوله نبود؟ اصلا يک آقاي مامور ورزيده ي کارآزموده ي نيروي انتظامي که حقوق مي گيرد و هر روز جلوي چشم مردم در خيابان اصلي شهر و به خصوص مقابل طلافروشي ها رژه مي رود آيا نمي توانست با عمليات دفاع شخصي، چاقوي سارق را بگيرد؟ راستي اين گلوله ها چرا چندي قبل سينه ي سارقان مسلح طلافروشي ها را نشانه نگرفت؟ هرطور که حساب مي کنم ضعيف کشي کرده ايد برادر. آن سارق چاقو بدست درب و داغان هم حق حيات داشت عزيز من. اين ماجرا براي پليس افتخار نيست. منتظر پاسخ فرمانده محترم نيروي انتظامي مي مانم….
زرخان نه! زر
خب ما به همه گير مي دهيم و حتي به نشريه ي خودمان. قبلا هم گير داده ايم البته. اين بار اما ضمن گير دادن حسابي خجالت هم مي کشيم که نشريه اي که اسمش خيام نامه است سه بار در همين چند هفته ي قبل يک رباعي خيام را تکراري و هرسه بار هم غلط چاپ کند!
زان پيش که بر سرت شبيخون آرند… فرماي که تا باده گلگون آرند… تو زر نيي اي غافل نادان که تو را… در خاک نهند و باز بيرون آرند … ( در هر سه بار به جاي زر نوشته شده زرخان!)
آقاي فرماندار شما پاسخ دهيد
ميم سي سي يو: بنده در دو شماره قبل تر در بخش شهروند-خبرنگار پيام دادم به آقاي عظيمي نژاد رييس دانشکده علوم پزشکي نيشابور که چرا در کنار بخش قلب بيمارستان 22 بهمن دارند ساخت و ساز مي کنند و از بيماران اين بخش سلب آسايش نموده اند. جناب عظيمي نژاد به دريچه ي آئورت دهليز چپ قلبشان هم حساب ننموده و حتي دوخط معذرت خواهي هم نکرد. بله آقاي فرماندار! شما از مسوولان محترم خواسته بوديد پاسخگو باشند. آيا تازگي ها هيچ يک از اقوام شما در بخش قلب بيمارستان 22 بهمن بستري نشده اند؟
چه کار کنيم با کودکان کار
همکارمان خانم مهديار در گزارشي که هفته ي قبل در صفحه ي 2 خيام نامه چاپ شد به مطالبي پرداخته بودند که چشم و گوش ما باز شد! از جمله: فروش ترامادول در سوپرمارکت ها! تشکيل موسسات مردم-نهاد با اهداف سياسي و مالي! مراجعه ي روزي سه نفر به اورژانس اجتماعي! رسيدن سن اعتياد به گروه سني ب و جيم! ندادن سالن ورزشي به معتادان بهبوديافته! اعتبار فقط 100 ميليون براي يک سال بهزيستي! اما اين ها به کنار، نکاتي هم که رييس اداره بهزيستي درباره ي کودکان دستفروش گفته بودند جالب بود. مثل اين که وقتي مردم به اين کودکان کمک مي کنند و گاه اجناس ارزان قيمت آن ها را با بهاي گران مي خرند در نتيجه والدين آن ها تطميع شده و باز هم کودکانشان را وادار به کار مي کنند. (هه! خودم يک بار با افتخار روي ترازوي يک کودک کنار خيابان رفتم و بعد 500 تومان بهش دادم و گفتم بقيه اش باشه انعام! عجب حس «خودحاتم طايي بيني» خفني هم بهم دست داد!) چندي قبل هم پيشنهادي در شبکه هاي اجتماعي مطرح شد که به جاي کمک مالي به اين کودکان بهتر است بهشان غذا و ميوه بدهيم. پيشنهادي که کلي لايک گرفت. اما باز هم جناب عليزاده مخالف بودند و هرگونه کمکي به اين کودکان را نوعي تشويق آن ها به ادامه ي کارشان دانستند. خب اميدوارم بدآموزي نداشته باشد و شما به اين نتيجه نرسيده باشيد که اگر سر چهار راهي، تقاطعي، جايي يک کودک دستمال کاغذي فروش سر راهتان سبز شد بزنيد زيرش بگيريد و قال قضيه را بکنيد! (همان طور که دوستان نيروي انتظامي در بازار زرگرها کندند) بروم تا اين جناب عليزاده عصباني نشده اند… راستي سرکار خانم مهديار! گزارشتان را دو بار خواندم اما آخرش نفهميدم اين جناب عليزاده خانم هستند يا آقا! نوشته ايد: رييس اداره بهزيستي، ايشان، وي، عليزاده، اين مقام مسئول… خب لااقل اسم کوچکشان را هم دست کم يک بار مي آورديد!

