«خيام نامه بدون روتوش»
برقراري ارتباط دو سويه وکسب اعتماد و اطمينانِ مخاطبان، از اهميتي حياتي براي يک رسانه  برخوردار است، به همين سبب برخي رسانه هاي «مردم مدار» به مناسبت هاي مختلف، سعي در معرفي اعضاي فعال و موثر خود دارند.خيام نامه ضمن عرض صميمانه ترين شادباش ها به مناسبت «نوروزباستاني »يادگار جمشيد پادشاه افسانه اي؛  براي آشنايي بيشتر مخاطبان عزيز به عنوان «اصلي ترين سرمايه»؛ بدون «روتوش»،خود را معرفي مي نمايد.
1- خيام نامه:
صداي مردم يا نشريه ي کذايي؟!
خيلي ها شفافيت و جسارتش را مي ستايند، صداي مردمش مي نامند، سعي مي کنند به روش هاي گوناگون ولو شاخه نباتي، ارسال پيامکي و… خيام نامه اي ها را بنوازند. از طرف ديگربرخي در محترمانه ترين حالت «روزنامه ي کذايي!» مي نامندش و هر آنچه در توان دارند، ازنوشتن طومار گرفته تا انتسابش به اسرائيل؛ از استفاده از ظرفيت هاي قانوني و شبه قانوني گرفته تا شانتاژهاي خياباني؛از تهديدهاي رنگارنگ گرفته تا تهمت و افترا، همه و همه را به کار مي بندند تا صدايش را چون گذشته خاموش کنند. اما غافل از اين که «اين صداست که مي ماند» خاصه صدايي که صداي مردم باشد.
خيام نامه براي دهمين سال از آغاز انتشارش زنده است چون صداي مرده باد و زنده بادهاي موافق و مخالف ش به گوش مي رسد. اگر آن ها نبودند نه خيام و نه خيام نامه! هيچ کدام ديده و شنيده نمي شدند. ما صداي مخالفان را دوست داريم رساتر، قانوني تر و خردمندانه تر، بشنويم.البته که؛ به هواداران مان افتخار مي کنيم.
البته ناگفته نماند خيام نامه که به اعضاي شورا بابت «رفيق بازي! و فاميل بازي!»گير مي دهد خودش از اين عيب مبرا نيست. فاميل سالاري دارد در حد «تيم ملي» يک عده قوم و خويش را جمع کرده اند و مثل شورا به آن ها «امتياز و رانت» ميدهند و اسم شان را گذاشته اند روزنامه نگار.
2- عبدالله عمراني:
انقلابي ديروز؟! متهم حالا متهم شده است، آن هم به اصلاح طلبي و روزنامه داري. انتشار خيام نامه مهم ترين خلاف زندگي اوست. صاحبِ امتيازمان و 59 سال دارد.
عمراني وقتي در دوره ي آن رييس جمهورِ«به فرموده اسمش را نگو!» باهم فکري «حميد حسامي» از هم سنگران دوره ي مبارزه با استبداد پهلوي؛ نخستين گام ها را براي اخذ امتياز يک«مطبوعه» برداشت. شايد هيچ گاه به «اهميت و نقش رسانه» فکر نمي کرد و در مخيله اش نمي گنجيد که در کنار جرم هاي نوشته و نانوشته اش؛«صاحب امتيازي»خيام نامه هم افزوده شود.
آخرين سمت عمراني رياست آموزش و پرورش زبرخان بود که درمهرماه 1384 با روي کار آمدن دولت محمود، جزو اولين مديران دولتِ قبلي بودکه «يکه سالاران»نتوانستند تحملش کنند!! وچند روز مانده به بازنشستگي!عزلش کردند تا علاوه بر رعايت اخلاق حرفه اي اقتدارگرايانه، ازبازنشسته شدن او با «جايگاه رياست اداره»جلوگيري شود.
امروزه خيلي ها که خاطره ي خوشي از اين مرد «هميشه خندان» دارند؛ سراغ او را از ما مي گيرند. اما «صاحب امتياز»خيام نامه متاثراز«انديشه هاي خيامي»به باغ و کوه پناه برده و چند روزي را هم مشغول خدمتگزاري به بازنشستگان آموزش و پرورش است. در خيام نامه هم او رييس هست اما رياست نمي کند. بي شک صبر و تحمل او هم نقش مهمي در پيشرفت خيام نامه داشته است.وقتي تصويرش از مبارزات انقلاب در نيشابور در بهمن 1393 به چاپ رسيد خيلي نشستگان بر سفره ي انقلاب گفتند«مگر او انقلابي هم بوده؟!»
3-رضا مهرداد:
او مدير مسئولِ سابقه دارِ است! متولد ماه «مهر» و 45 زمستان را ديده است.
اهل مدارا و گفتگو، منتقدي صريح؛ با زبان سرخ و اميد که سر سبزش بر باد نرود!
يک انبان خاطرات تلخ و شيرين از خيام نامه دارد. نمي دانيم چرا، ولي در سخت ترين شرايط مي خندد. يک بار هم خنده بر مشکلات کار دستش داد و به خاطر آن 12 ساعت بازداشت شد.  پاييز1384بود که براي تهيه ي گزارش از«اعتراضات مردم خرو»به آن جا رفته بود؛وقتي با «دادستان» وقت روبرو شد. پاسخ هاي همراه با لبخند او به «آقاي دادستان»سبب عصبانيت حضرت والا! و ماجراها ي بعدي شد.
مهرداد از پيشينه اي اصول گرا برخوردار بوده اما هميشه به جان «مسعود ده نمکي» دعا مي کند که در سال 1374 با يک جمله (که نمي دانيم آن يک جمله چه بوده)، تلنگري به مخش خورد که «تارهاي عنکبوت» را براي هميشه پاره کرد. اوهر چند تاريخ و خوانده و کارشناس ارشد علوم سياسي است اما گويا از هيچ کدام درس و عبرت نگرفته  و از توان هم رنگ شدن بامحيط برخوردار نيست.
آن قدر خيام نامه را دوست دارد که از پرداختن به هر عمل «مشروعي» براي پيشرفت آن- گفتگو، لابي گري، آبدارچي گري،آب حوض خالي کردن، خبرنگاري،گزارش گري، دادگاه و …- ابايي نداردوعلاوه بر اين هميشه و به ويژه در  سال هاي سختِ»يکه تازانِ تماميت خواه! ناچار بوده است مشکلاتِ نشريه و از جمله «مراجعاتِ مکرر به بازپرسي و دادگاهِ مطبوعات در استان» را يک جوري از چشم «اهل منزل» دور نگه دارد تا«تشويش افکار!» اهل منزل هم به اتهامات ش اضافه نشود!
4- نعمت اله صادقي:
او رييس شوراي سياست گذاري و دبير صفحه چراغ راهِ خيام نامه است و هيچ کس دقيقا نمي داند چند پاييز و بهار را تجربه کرده است، اما دبير سرويس تاريخ خيام نامه رخدادهاي تاريخي معاصر را چنان به دقت مي شناسد که گمان مي رود مشروطه را با چشم خود ديده باشد و بعيد نيست همين روزها در بخش «عکس يادگاري» خيام نامه عکسي از او با ستارخان چاپ شود.
با اخلاق،اهل صدق و صفا؛با دقت و وسواس. تاريخ خوانده و امروزهر چند «بازِ نشسته» است، اما پر انرژي و دردمند، دغدغه ي نيشابور و ايران دارد. در نشريه جلوداري مي کند و در هر کاري که از دستش برآيد بدون توجه به سن و جايگاه، پيش گام است.به راستي او« نعمتِ» خيام نامه است.به ويژه آلوهاي باغ شان که در بين همکاران خواستگار زيادي دارد.
او به مانند عمراني از مبارزان سال 1357 است اما امروزه به«اصلاح»فکر مي کند ومعتقد است اصلاحات بهترين راه خروج ايران از تنش ها بوده و هست.  معتقد است اصلاح گرايان در ايران از زرتشت گرفته تا عباس ميرزا و امير کبير و مصدق و اين آخري (اسمش را نگو) خيلي به ايران و ايراني خدمت کرده اند.
در روزگاري که خيلي ها «حال قلم به دست گرفتن» ندارند نعمت اسب ش را زين کرده و خستگي ناپذير در اعماق تاريخ مي کاود. بخش «عکس هاي تاريخي» صفحه ي چراغ راه هم در بين مخاطبان  محبوبيت خاصي يافته و اگر رقباي خيام نامه از قانون کپي رايت تبعيت کنند و خلاقيت ما را مثل خيلي چيزهاي ديگر سرقت نکنند؛ اين بخش در تاريخ نيشابور ماندگار خواهد شد.
5- احسان اسحاقي:
اوسردبيرِ با هوش و خلاق خيام نامه است فقط 35 بهار را ديده است.
آقاي سردبير اجازه داده هر چه دل مان مي خواهد در اين شماره آخرسالي درباره او بنويسيم، ما هم که شجاااع!
دانش آموخته ي حقوق است و کارمند شرکتي خصوصي. سال گذشته را بيش تر دنبال موضوع پايان نامه ارشدش بود تا دفتر خيام نامه. يک پايش تهران،  يک پايش محل کار. تازه خانمش هم در يک شهر محروم  به انسان هاي دردمند خدمت مي کند. رَهام هم که تازه يک سالش شده اين روزها براي خودش حکومتي در خانه زن و شوهر جوان راه انداخته است.
اسحاقي اهل کتاب است و با وجود جوان بودن مطالعات خوبي داشته است. از همان دوره ي دانشجويي جذب اصلاح گرايان شده و همواره يکي از فعالان اين عرصه بوده است. او از جواناني است که مرحوم «فرهمند» فرماندار فقيد اصلاح طلبان در نيشابور کشفش کرد و در اولين کار مطبوعاتي اش شادياخ را منتشر کرد. خيام نامه محصول زحمات خيلي هاست که در اين ده ساله زحمت کشيدند يا مي کشند.اما اگر بخواهيم پنج نفر اول را نام ببريم قطعا يکي ش اسحاقي است. با همه ي خلاقيت، توانمندي ها وبا توجه به گرفتاري ها «آقاي سردبير»مثل همه ي آدم هاي ديگر يه اشکالاتي هم دارد. (اين جمله آخر حاصل تمام زورمان براي انتقاد از او بود!!) ولش کن! دل به دريا مي زنيم و مي گوييم: سردبير عزيزمان گاهي بد قول مي شود.
6-احسان سليماني:
او جوان ترين عضو شوراي سياست گزاري است و32 سال سن دارد.
برندِ خيام نامه
سليماني را مي توان کشف اسحاقي در هنگام انتشار«شادياخ» دانست. اسمش به خيام نامه گره خورده و خيلي ها حتي در زمان توقيف غير قانوني! از او سراغ خيام نامه را مي گرفتند يا مي گيرند. ارشد ادبيات دارد و توقيف خيام نامه کمکش کرد تا بالاخره از«پايان نامه اش»دفاع کند. البته در زمان توقيف به سربازي هم رفت و در آن جا هم تقاص خيام نامه اي بودن را پس داد و با فوق ليسانس؛ بعضي ها(؟) فرستادند، تا«شني تانک» تميز کند!
سليماني حالا  رگ حيات خيام نامه «آگهي ها» را اداره مي کند؛ خيام نامه اگر براي خيلي ها «آبي»ندارد حداقل خوش بختانه براي او«ناني» دارد! حسابگر خوبي هم هست و در حساب و کتاب احسان «مرغ هميشه يک پا » دارد.سليماني يک اشکال بزرگ هم دارد! او اگر فقط يک اشکال داشته باشد، مديريت زمانش است. در بد قولي «شاگرد» اسحاقي است. خدا به داد خيام نامه برسد!! که احسان «زار» است.
7-پريسا رازين
او مدير دفتر است و البته صفحه آرا. البته مثل همه ي خانم ها چند سال بالا يا پايين تر از« بيست» ندارد.
در توصيف اش فقط يک کلمه بايد گفت: «منضبط» و البته مي توانيم اضافه کنيم با حوصله و عاشق کار. هر چند کارشناس جغرافيا است اما کار با سيستم ها را خوب بلد است. به خاطر نسبت فاميلي با سردبير  هواي او را حسابي دارد. در طول هفته خيلي سرش شلوغ است، اما علاقه به خيام نامه درد بي درمان است. از صبح شنبه تا پنج شنبه بايدبه امور منزل بپردازد. همين جا بايد از همسر ايشان که به خاطر تحمل دوري اش از منزل در روزهاي انتشار ويژه نامه ها تشکر و عذرخواهي کنيم. در کنار ساماندهي اوضاع دفتر، پاسخ گويي دقيق تماس ها و مراجعين و ايميل ها را  انجام مي دهد و نمي دانيم کِي مطالب رسيده را تايپ مي کند، خريدها را انجام دهد، کار موزّع را چک مي کند، اعتراضات مشترکين را رسيدگي مي کند، و تازه آخر هفته ها صفحه آرايي هم مي کند؟
8- الهام صادقي
او خبرنگار و مدير دفتر در شيفت بعد از ظهر است. سن او مثل اسم آن رييس دولت از«اسرار مگو» است. کم حوصله در کار اما خوش اخلاق. پرورش يافته ي تهران بزرگ است و کارشناس علوم اجتماعي است و مثل سردبير در دانشگاه علامه درس خوانده (ببينيد لابي ها را در خيام نامه چطور رو مي کنم). اگه به کسي نگوييد عروس «نعمت خان» هم هست. با گذشت يک سال و اندي از حضور در نيشابور، هنوز نتوانسته با اين محيط«کوچک»خودش را وفق دهد.سردبير معتقد است اگر دلش به کار بگيرد؛ گزارش هاي اجتماعي خوبي تهيه مي کند. شما دعا کنيد چنين بشود!
9- الهام الماسيان
او علاوه بر صفحه آرايي؛ اگر اين را هم به کسي نگوييد «شريک زندگي» احسان سليماني هم هست. اگر يک سوي معادله سن ايشان باشد ديگر سوي آن سن خانم رازين است با کمي بالا و پايين.
عضو هميشه معترض خيام نامه، تحصيل کرده رشته کامپيوتراست، شايد به همين خاطربر خلاف آقا؛ مقرراتي است و با نکته بيني و ظرافت، به چشم نواز شدن صفحات کمک مي کند. بگو مگوهاي ساختگي او با مدير مسئول در زمان صفحه آرايي اسباب انبساط خاطر است. مدير مسئول مي گويدخدا به داد شوهرش برسد!
10-آزاده مهديار
او خبرنگار ذاتي است؛ سن او هم مانند الهام صادقي از «اسرار نگوي مملکت»است!
آزاده،آزاده است و پر کار و مسئوليت پذير
کارشناسي ارشد را در رشته ي اقتصاد به پايان رسانده است. قلمي روان دارد و پي گير و مجدانه، دنبال سوژه است. هم او با کمک احسان سليماني يقه ي«قاتل»خيام نامه را در نيشابور گرفت و به چالش کشيدش. حضورش در شورا هميشه با چشم غرّه هاي بعضي ها! همراه است، ساعت ها در جلسات عمدتا کسل کننده ي شورا مي نشيند تا چشم بيناي افکار عمومي و ناظر بر رفتارهاي آنان باشد. اگر ادامه دهد آينده ي خوبي در خبرنگاري دارد.
11-رسول بخشعلي
دبيرصفحه ي پر طرفدار ديدبان ومتولد1363است.
علاقه مند، حساس ،پرسشگر
از وقتي در دبيرستان مالک اشتر در اوج دوره ي اصلاحات و آن آدم «اسمش را نبر»در يک کلاس! بوديم مي شناسم ش، بر خلاف هم سالان علاقه اي به سياست داشت. رفتار سياسي رسول بيشتر به «دايي ممدش» رفته و بر خلاف بقيه ي اکبرزاده هايي که من مي شناسم «اکتيو»است. او حالا مشغول تحصيل در رشته ي علوم سياسي در مقطع ارشد، دانشگاه مفيد قم است. علي رغم گرفتاري، مطالبش را به موقع ارسال مي کند. يک بار هم که به دليل «اشکال فني» صفحه اش کار نشد بيشتر از خودش، مخاطبان مواخذه مان کردند. او جزو معدود جوانان «مسئوليت پذير» متولد پس از انقلاب است که من مي شناسم.
12- مهدي کاکلي
او مدير«کلبه ي کتاب»در خيام نامه و پاساژ ولي عصر است. سن و سالش را هم رو نمي کند شايد «يه کسي» بهش هشدار داده!
خوش عهد، مدرن و کتاب باز!
تازه هاي کتاب، مولفين نيشابور، اوضاع نشر، آمار کتاب خواني، دلايل کتاب نخواني را مي داند و ده ها قابليت ديگر! دارد آگاهان مي گويند با تلاش هاي پي گير اين همکار پرتلاش خيام نامه، ميزان مطالعه ي نيشابوريان 2/24 درصد رشد داشته است. (اسنادش هم موجود است). با خواندن کلبه کتاب در خيام نامه مي توانيد علاوه بر اخبار کتاب هاي تازه چاپ شده از کتاب هاي تازه چاپ نشده هم با خبر شويد. فرقي هم نمي کند ارشاد دست آن وري ها باشد يا اين وري ها او هميشه انتقادش را مي کند.
13-محمد طاهر گاراژيان
اودبير صفحه ي هنر و انديشه و متولد 1340خورشيدي است.
خوش سخن، آرام، اهل استدلال و گفتگو، نويسنده ي ستون فراموش شده «تو را اي کهن بوم و بر دوست دارم» با گفتگوهاي «بابک و باب کلون» درباره رابطه نسل ها و مباني فرهنگ و جزو نخستين کساني است که موفق به اخذ کارشناسي ارشد در رشته ي ادبيات در نيشابور شد و سالياني است که به خدمت به فرهنگ اين شهر مي پردازد. هر چند از همکاري ايشان با خيام نامه زمان زيادي نمي گذرد اما صفاي قدمش غنيمتي است که خيام نامه اي ها قدر آن را مي دانند.
14-سعيد لگزيان
حساب و کتاب ها در اختيار اوست. او 47 سال سن دارد.  معلم تاريخي که روز تعطيل، کلاس فوق العاده تاريخ مي گذارد!
از آن جا که دلارهاي ارسالي از آمريکاي جهان خوار براي اصلاح گرايان و از جمله خيام نامه! در ساليان اخير کاهش چشم گيري داشته! و براي محاسبه ي ميزان ضررهاي اقتصادي خيام نامه؛ تصميم بر اين شد تا امور مربوط به دخل و خرج را باز هم به يکي از اهالي محترم«بلقشه» بسپاريم. تا با تاسي به «پاک ترين دولت تاريخ ايران»اعضاي باند«بلقشه» تمامي گلوگاه هاي حياتي! و غيرحياتي! خيام نامه و حساب دلارهاي ارسالي و نفتي را در اختيار بگيرند تا ايشان به هنگام نياز و شايد انتخابات! اين پول هاي«کثيف» را وارد بازار سياست کنند. اين شد که سعيد لگزيان را به همکاري دعوت کرديم. البته اين روش هيچ شباهتي به رفتارهاي «دل واپسان، دل سوزان، شوراييان» در استخدام «نزديکان و فاميل وابسته» ندارد چون خدمات ايشان کاملا رايگان است.
15-م.فريمن
همه چيزش «سرّي» است. او« محصورِ محصور» است و…
خيلي دوست داريم «طنّازمان»آشکارا طنازي و دل ربايي کند! اما چه کنيم شرايط مهيا نيست؛ البته منتقدان خيام نامه فکر بد و غيراخلاقي نکنند. يک مقداري سطح کار را بالا بياورند و فورا سراغ افکار انحرافي نروند. ما دوست داريم نويسنده ي ستون طنزمان را از «حصر» فيزيکي وغيره رهايش کنيم اما در اين روزگار که فقط مختلسين زير ميليون محاکمه و مجازات مي شوند و ميلياردي ها چرخ مي زنند! ظاهرا طناز ماکه خيلي در حصر بهش خوش مي گذرد و همه اش مسافرت چين و ما چين و شمال مي رود، خيلي دوست ندارد آفتابي شود. همين!
16- حبيب ا… قرباني
او نويسنده و مترجم صفحه ي جامعه و متولد1350 است.
سرشار از احساس
تحصيلاتش را در رشته ي «مطالعات شبه قاره ي هند» به پايان رسانده است و شايد به همين سبب تحت تاثير«آهيسماي» گاندي (مبارزه ي بدون خشونت) قرار گرفته است و با ديدن خشونت در جامعه به شدت متاثر مي شود. قرباني که دبير آموزش و پرورش است با پشتکار فراوان  توانسته است هنر«ترجمه» را فرا گيرد. پاي بندي او به متن در ترجمه  و ندادن چند تا فحش رکيک به افراطيون يهودي! بهانه به دست برخي افراطي ها در داخل داد تا با شانتاژ و داد و بيداد، تلاش کنند براي خيام نامه مشکل ايجاد کنند که خوش بختانه چنين نشد.
17- سعيد رضادوست
اوهنرمند،شاعر،نويسنده و فعال سياسي و همکار خيام نامه است.
کارشناس ارشد حقوق و جوان با استعداد و توانمند همشهري مان است که فعلا در تهران مشغول است و با برخي نشريات سراسري همکاري مي کند. (البته پايش به هر نشريه اي رسيد، توقيف شد، آخري اش «مردم امروز» بود. با خيام نامه هم که کارش را شروع کرد خيلي زود به تير غيب دچار شديم و يا به محاق توقيف رفتيم.
وقتي خيام نامه در سال 1391از توقيف غير قانوني درآمد، رضادوست جزو معدود کساني بود که در آن شرايط سخت، سعي فراوان نمود تا دوباره فعال شويم. قول هاي فراوان داد وخودش هم مسئوليت صفحه ي هنر و انديشه را به عهده گرفت. اما از وقتي در تهران رحل اقامت افکند و از نيشابور دور شد از خيام نامه هم فاصله گرفت و حالا هر از چند گاهي مطلبي برايمان ارسال مي کند.
18- جواد حسيني
او فرهنگي و مدرس دانشگاه و نويسنده ي خيام نامه  است.
دوستدار طبيعت و هوادار صلح و آزادي
هر چند کارشناس ارشد تاريخ است اما پر انرژي پر توان براي حفظ محيط زيست، حقوق شهروندي و اصلاح امور تلاش مي کند. نگران «نگين سبز بينالود» است و تخريب هاي آگاهانه و عامدانه و غير آگاهانه در آن را بر نمي تابد و فرياد مي زند. فريادهاي او در دفاع از حقوق معلمين برايش مشکلاتي را هم به وجود آورده بود.
جواد داستان ما علاقه اي وافر به قرون وسطي هم دارد. نگاه او به استفاده ي ابزاري «اصحاب کليسا» از اعتقادات ديني و جهل مردم آسيب شناسانه و در خور تامل است. چند ماهي هست که ستونش در صفحه ي چراغ راه را به اين موضوع اختصاص داده است.
19- محسن تقيان
او دانش آموخته ي حقوق است، وکيل دادگستري و نويسنده ي «حقوق به زبان ساده» است.
مدت ها بود که در انديشه ي درج مطلبي حقوقي با ادبياتي ساده و روان بوديم تا اين که فردي محترم وارد دفتر نشريه شد و اين گونه ارتباط ما آغاز شد.تقيان ساده و صميمي هر هفته پله هاي پر شمار نشريه را طي مي کند و حضوري مطلب خود را تحويل دفتر مي دهد. بعضي وقت ها هم که آقا درگير کار است، خانم محترم ايشان اين زحمت را به دوش مي کشد. حقوق به زبان ساده به يکي از بخش هاي موثر تبديل شده و خواننده ي خاص خودش را هم دارد.
20- هادي لگزيان
شغل اصلي اش ابزار فروشي است، عشق او را به اين«وادي» کشانده است. هادي خان هم از نسل محترم «بُلقُشه»اي هاست و با حضور او باند بلقشه اي ها در خيام نامه کاملِ کامل شده! همين جا از ايشان مي خواهيم کاريکاتوري در اين خصوص ترسيم کنند تا به چاپ برسانيم.
21- هاشم مداح
مرد مصاحبه ها، چند صباحي است به گروه خيام نامه پيوسته است. اشکال کار اين است که اين سيد بزرگوار بيشتر، روزهاي چهارشنبه به نشريه سر مي زند و سراغ «آلوهاي باغ» صادقي و  نسکافه هاي مخصوص سردبير را مي گيرد. هميشه ي خدا معترض است و دنبال سوژه مي گردد. اگر سوژه ي داغ «فرهنگي هنري» داريد حتما خبر کنيد.
22-محسن بيات
او که لحظه ها را شکار مي کند، جوان پر شوري است که به حرفه اش عشق مي ورزد. دو سالي هست که به «خيام نامه اي» ها پيوسته است.همين چند وقت پيش وقتي يک مقام نظامي در خيابان، دوربينش غير قانوني را توقيف کرده بود چنان با شدت و حرارت اعتراض مي کرد که براي لحظه اي يادم رفت اين جا ايران است.
23- عبدا… سيرجاني
کارشناس ارشد مشاوره و نويسنده ي ستون راه زندگي
سيرجاني هم مدافعان و هم مخالفان زيادي دارد که هر کدام براي خود دلايلي محکم دارند. اما اگر از اين حواشي بگذريم انصافا ستون «راه زندگي» از ستون هاي پرطرفدار است. اميدواريم اثربخش هم باشد. علاوه بر اين سيرجاني هنرمند قابلي هم است. البته در سال1391در روز جهاني صنايع دستي بزرگترين تابلو «معرق بين الحرمين»را ساخت و در نمايشگاه بين المللي تهران «رحيمي» معروف، معاون زنداني رييس جمهور سابق از آن پرده برداري کرد. بعدش هم بردند گذاشتند موزه؛ 70 ميليون تومان پولش را هم به سيرجاني ندادند! حالا اين آقا از دولت روحاني طلب کار شده است. برادر من، بايد با چند قوطي کمپوت بروي اوين ببيني پول ت را مي دهد يا نه؟!
24- علي رضا حدادي
کارشناس ارشد مشاوره و راهنمايي، نويسنده ي ستون نسخه ي راهنماي خانواده
حدادي خيلي پر تلاش است. حضور در مدرسه، تدريس در دانشگاه، حضور در دفتر مشاوره بخشي از فعاليت هاي اوست. نوشتن براي خيام نامه از ديگر فعاليت هاي اوست. اميدواريم قلم شان روز به پر رونق تر شود.
25- مسعود موسوي تبار
اهل ورزش و خبرنگارورزشي خيام نامه است. جوان و پر انرژي است. هميشه دنبال مصاحبه است. البته زحمت جمع کردن و ويرايش گزارش هايش را هميشه گردن «نعمت» نشريه مي اندازد. جاي خبرهاي ورزشي در خيام نامه خالي است. اميدواريم «موسوي» يه فکري بکند.
26- امير هندآبادي
متهم رديف اول دير رسيدن نشريه به دست شما مشترکين را معرفي مي کنم.
امير خان در بين خيام نامه اي ها وضعش از همه بدتر است. همه از اعضاي نشريه تا مشترکين از او عصباني هستند.آخه برادر من! آدم کارش را بايد درست و کامل انجام  دهد. هميشه ي خدا يک جاي کارش و خودش مي لنگد. اميدواريم در سال جديد اين وضعيت اصلاح شود.
چند نفري را هم که عکس شان را در زير مي بينيد، يا به خاطر همکار پاره وقت شان يا به خاطر تازه کار بودن از خير نقد  معرفي شان مي گذريم و مي گذاريم سال بعد اگر فرصتي بود، حال شان را مي گيريم.
نویسنده :رضا مهرداد