نامي از جنس آفتاب و بهار
نامي از جنس آفتاب و بهار

نامي از جنس آفتاب و بهار گفتگو با خدابخش صفادل، شاعر نام هاي قشنگ ايراني چندي پيش در همين نشريه شعري از شاعر خوش ذوق نيشابوري، «خدابخش صفادل» با عنوان «نام هاي بزرگ ايراني» به چاپ رسيد. اين شعر در همايش کشوري «نام نيکو برگزين» به عنوان يکي از پنج شعر برگزيده تقدير شده بود. […]

نامي از جنس آفتاب و بهار

گفتگو با خدابخش صفادل، شاعر نام هاي قشنگ ايراني

چندي پيش در همين نشريه شعري از شاعر خوش ذوق نيشابوري، «خدابخش صفادل» با عنوان «نام هاي بزرگ ايراني» به چاپ رسيد. اين شعر در همايش کشوري «نام نيکو برگزين» به عنوان يکي از پنج شعر برگزيده تقدير شده بود. به همين مناسبت در يک شب سرد زمستاني به ديدار آقاي صفادل رفتيم تا برايمان بيشتر از اين شعر و از همايشي که در آن حضور يافته بود بگويد. ايشان در ابتدا عنوان کرد که تاکنون حدود پانصد نام پارسي را به شعر درآورده و اين کار را اظهار ارادتي به نام هاي زيباي ايراني دانست که گاه مورد فراموشي و بي مهري قرار مي گيرند. اين شاعر پيش کسوت نيشابوري اشاره کرد در همايشي که در تهران برگزار شده بود و از جمله حجت الاسلام صديقي، امام جمعه موقت تهران هم حضور داشتند، فضاي سخنراني ها و محتواي بقيه ي شعرهاي برگزيده بيشتر به نام هاي غير پارسي گرايش داشت اما شعر من تاکيد بر گزينش نام هاي پارسي داشت. آقاي صفادل همچنين از همايش ديگري ياد کرد که به فاصله ي کوتاهي پس از تهران در مشهد با حضور روساي ادارات ثبت احوال استان خراسان رضوي برگزار شده و در آن جا نيز از ايشان دعوت شده بود تا شعر خود را بخواند. صفادل توضيح داد برخلاف تهران که اجازه ي حضور در پشت تريبون را به شاعران ندادند و شعرها توسط مجري خوانده شد، در مشهد فرصتي يافتم تا از دلايل سرودن اين شعر بگويم و گلايه کنم که چرا در رسانه هاي رسمي نام هاي ايراني تخريب مي شوند. از جمله اشاره کردم وقتي در سريال هاي به اصطلاح طنز، شخصيت دلقک را خشايار و کيانوش نام مي گذارند و کيوان را کيوون تلفظ مي کنند و يا اسامي قاچاقچي ها و اوباش را از ميان نام هاي اصيل ايراني انتخاب مي کنند همه ي اين ها به نوعي تحقير تاريخ و فرهنگ ايراني است که با سکوت مسئولان همراهي مي شود. ايشان ادامه مي دهد: در همان جا به نام هاي زيبايي که در شاهنامه آمده است اشاره کردم و گفتم اگر اين کتاب ارزشمند پارسي را به دقت بخوانيد خواهيد ديد تمامي پادشاهان شاهنامه خردگرا و دادگر و مردم دار هستند به جز ضحاک که آن هم ايراني نيست، از همين رو مي توانيم با افتخار نام هاي شاهنامه را براي فرزندان مان برگزينيم. ايشان گفت همچنين يادآور شدم، انتخاب نام هاي ايراني به هيچ عنوان تقابلي با نام هاي معنوي و ديني ندارد و حتي بيشتر آن ها همان معاني ديني را دارند به عنوان مثال: ستايش و حميده، دلارام وسکينه، يگانه و وحيده، خورشيد و شمسي، و بهمن و حسن را به عنوان نام هاي مشابه ايراني و عربي نام بردم. خدابخش صفادل همچنين خاطرنشان کرد در حضور مسئولان ادارات ثبت احوال گفتم به نظر من اين وظيفه ي پدر و مادر است که متناسب با دنياي امروز، نام زيبا، خوش آهنگ و با معناي نيکو براي فرزندان خود برگزينند نه به گونه اي که فرزندان آن ها با رسيدن به سن قانوني با مراجعه به ادارات ثبت احوال در پي تغيير نام خود برآيند.

در ادامه از آقاي صفادل مي پرسم مي دانيد چطور شد که نام «خدابخش» براي شما انتخاب شد. ايشان مي گويد دو فرزندِ قبل از من بلافاصله پس از تولد مي ميرند و از همين رو نام مرا خدابخش مي گذارند تا خداوند مرا به خانواده ام ببخشايد و زنده بمانم! به ايشان مي گويم پس سليقه ي ايراني، آن زمان هم در خانواده تان حاکم بوده والا اسمتان را عطاء اله مي گذاشتند. سپس مي گويم شايد براي خوانندگان خيام نامه جالب باشد که بدانند آقاي صفادل نام فرزندان خود را چه گذاشته است. ايشان مي گويد نام پسر آتش نشان شهيدم را که همه مي دانند «مهدي» است. به جز او پسري ديگر به نام «سعيد»(سامان) و دو دختر به نام هاي «سيمين» و «سارا» دارم. و سرانجام در پايان اين گفتگوي کوتاه از ايشان مي خواهم اگر ممکن است يکي ديگر از سروده هايي را که با نام هاي زيباي ايراني همراه است براي انتشار در خيام نامه در اختيار ما بگذارند ايشان با کمال ميل مي پذيرند و اين شعر را تقديم به شما خوانندگان گرامي مي کنند:

 

نام هاي قشنگ پارسي

باغبان ها به روي گل هاشان، نام هايي قشنگ بگذارند

نامي از جنس آفتاب و بهار، نام خوش آب و رنگ بگذارند

تا شبت را سپيده گل بزند، نام مهتاب و ژاله را بنويس

شور شهناز تا دلارام است، نسترن را و لاله را بنويس

عشق هنگامه مي كند بر پا، با نگار و نگين و ركسانا

با هماي و شراره و نوشين، با پريسا و هستي و مينا!

با پريا و مهري و مينو، مهرناز و مهستي و مهشيد

با دل افروز و نازنين و بهار، باز نوش آفرين شود خورشيد!

مانده طرحي قشنگ در يادم، روي دستان آب، نيلوفر

بيشتر از شكوفه بنويسيم، از زري، از فرشته، از زيور

روشنك را به پرنيان بسپار، تا به دريا به آرزو برسي

نام آزاده را رها بنويس، تا به گل ها به عطر و بو برسي

ارغوان و ستايش و مهناز، شهرزاد و بهاره و مهسا

نام سودابه، خوب و خوش آواست،

همچو لبخند يار خوش سيما

ماهرخسار و ماهرخ زيباست، نام هايي قشنگ و پر شورند

شهربانو و مهرنوش و پري، همچو فيروزه ي نشابورند

همچنان مانده است در يادم، شاهرخ، پارسا و گوهرشاد

مهربانو به نازگل مي گفت، نام ايران ما گرامي باد

بنويسيد هومن و فرشيد، يا كيان و كيارش و نيما

آرمين، آريا، سروش، ارژنگ، مهرزاد و سپهر يا سينا

داريوش اين گل هخامنشي، شهريار بزرگ ايران است

باربد، برديا، نكسيا، حال، نوبت آرمان و اشكان است

ماني و ماهيار با مزدك، از گذرگاه جاده مي آيند

شاه انوشيروان و شروين، با آبتين هم پياده مي آيند…