ناسیونالیسم اقتدارگرا وپروژه شهروند سازی

 ‌

✍ دکتر فریدون شایسته – دبیر تاریخ ایرانی شعبه گیلان

اوضاع آشفته پسامشروطه، که به روی کارآمدن جریان «ناسیوناایسم اقتدارگرای مشروطه ستیز» ختم شد، معماران این جریان، که به روی کار آوردن یک چهره نظامی برسرقدرت، روی آوردند، مانند: تیمورتاش، فروغی، تقی زاده، تدین و سلیمان میرزا اسکندری، به دنبال شهروند سازی رفتند که ایرانی، با تغییر ظاهری خود، از تغییر در پوشش تا استفاده از کالاهای پرزرق و برق خارجی، مفهوم رعیت را در قالب کارمند مامور معذور، وارد دنیای شبه مدرن عصر پهلوی، کند.

شهروند جدید، چون شهروند غرب پسا رنسانس نبود. شهروندغرب، حق‌مدار بود. حق داشت که قدرت سیاسی را نقد کند،مشروعیت آن را سلب کند،رقابت سیاسی در حکومت ایجاد کند.

اما شهروند شبه مدرن ایرانی،فقط مثل شهروند غربی،لباس می پوشید و ادا و اطوار آنان را تقلید می کرد.

اگر ما به واقع، مفهوم اصیل شهروندی را در عصر جریان اقتدارگرای مشروطه ستیز که محصول آن، سلسله پهلوی است، می‌داشتیم، قطعا، قتل مرموز افرادی چون: تیمورتاش، نصرت الدوله فیروز، سردار اسعد بختیاری، محمدولی خان اسدی و… صورت نمی‌پذیرفت. فروغی خانه نشین نمی شد و شهربانی کل کشور به همراه آیرم ودرگاهی،مورد تنفر وانرجار عامه قرار نمی گرفتند وداور،ناچار نمی شد که تن به خودکشی بدهد.سانسور وجود نداشت و مردان و زنان آزاده،نربیت می شدند.به قول زنده یاد مهندس بازرگان در کتاب مدافعات،در محیط خفقان حاصل از استبداد،خداپرستی هم صورت نمی گیرد!

اگر همان جریان،به قصد پروژه شهروند سازی به سان اروپایی اش بود،ایرج میرزا و عارف قزوینی به انزوا،تن در نمی دادند ودوشاعر آزاده،میرزاده عشقی ترور نمی شد و فرخی یزدی،قربانی آمپول هوای پزشک احمدی،نمی گردید.

اگر شهروند سازی در ایران،تحقق می یافت،نوع حکومت پهلوی اول،اتوکراتیک وخودکامه،نام نمی گرفت. پسر همین پدر،متفرعانه،نمی گفت که:هرکس برای عضویت در حزب رستاخیز،ثبت نام نکند،خاک کشور را ترک کند.(سال ۱۳۵۳خورشیدی،پیام خطاب به ملت ایران).

باز اگر شهروندسازی،به جای رعیت سازی شبه مدرن،شکل می گرفت و ریشه می یافت،پهلوی دوم،شعر مولوی را زبان حال خود،قرار نمی داد:

ماه فشاند نور و سگ،عوعوکند!

رژیم پهلوی،پروژه شهروند سازی رابه شهرنشین سازی،تقلیل داد.مگر مشروعیت نهاد قدرت سیاسی،از آسمان به زمین رسید؟فره ایزدی دوره باستان،به «السلطان ظل الله فی الارض»تبدیل شد.دولت پهلوی هم مشروعیت خودرا به باورهای مذهبی از یکسو وازسوی دیگر به نمادهای هویتی ایران باستان چون کورش وشاپور واردشیر پیوند زد.درحالی که مشروطه این پیام را آورده بود که شاه باید مطابق قانون،سلطنت کند نه حکومت.

پدر و پسر پهلوی،از سرنوشت تلخ درغربت جان دادند وبه خاک رفتند، دوپادشاه پسروپدر قاجاری،محمدعلی شاه و احمدشاه،درس عبرت نگرفتندکه خود گرفتار همان سرنوشت تلخ شدند.