آشنایی با شعرای خمسه خراسان
غلامرضا قدسی مشهدی
احمد کمال پور (کمال)
محمد قهرمان
ذبیح الله صاحبکار(سُهی)
علی باقرزاده (بقا)
✍ دکتر جواد محقق نیشابوری
استاد ذبیح الله صاحبکاری یکی از شعرای مطرح مشهد در نسل میانی شعرای معاصر در این شهر و خراسان است. اگر آغاز شعر معاصر ایران و خراسان را از اواخر مشروطه یا اوایل دوره پهلوی در نظر بگیریم نام کسانی چون ادیب نیشابوری اول (میرزا عبدالجواد. متوفی ۱۳۰۵ ه .ش) و میرزا حبیب مجتهد، ملک الشعرای بهار، محمود فرخ، شیخ محمد تقی ادیب نیشابوری (متوفی ۱۳۵۶ه. ش) و… در این میان دیده می شود. ما آنان را شعرای فصل اول در دوره معاصرمحسوب می کنیم. اهم شاعران بعدی یعنی نسل میانی عبارت خواهند بود از: غلامرضا قدسی، احمد کمالپور، محمد قهرمان، ذبیح الله صاحبکار، و علی باقرزاده، که این پنج تن به شعرای خمسه خراسان نامبردار شدهاند و اکنون همگی روی در نقاب خاک کشیده و به رحت حق واصل شده اند. نسل سوم شعرای معاصر را جوانان و میانسالان پس از اینان در نظر می گیریم که اکثر آنها در میان ما حضور دارند.
باری، آشنایی من با استاد صاحبکار و دیگر شعرای خمسه مشهد از اواخر دهه ۶۰ آغاز شد که پس از اتمام دوره تحصیلات دانشگاهی به نیشابور برگشته بودم و علاوه بر کسوت معلمی ادبیات، هم مجله فرهنگی،ادبی «بینالود» را چاپ میکردم و هم در حوزههای ادبی شهرستان فعال بودم. رفت و آمد شعرای خمسه از جمله استاد ذبیح الله صاحبکار به نیشابور و برنامههای شب شعر این شهرستان زیاد بود و حضور استاد بیریای گیلانی (شیدا)، صائب شناس بنام، که در منزل خود انجمن «مکتب صائب» را برگزار میکرد، این رفت و آمدها را بیشتر کرده بود؛ چرا که گرایش دو تن از این اصحاب خمسه با سبک هندی و شعر صائب بیشتر بود: یکی از این دو و در رأس، استاد قهرمان و دیگری ذبیح الله صاحبکار بودند. البته مذاق شعری غلامرضا قدسی هم به سبک هندی نزدیک بود اما او خیلی زود و در آذر ماه ۱۳۶۸ از بین اصحاب شعر خراسان کوچ کرد و به سرای باقی شتافت.
باری، شناخت این بزرگواران از این بنده کمترین نیز، همان پیشینه را داشت و در واقع از رهگذر عالم شعر و شاعری ایجاد شده بود؛ کما اینکه وقتی استاد کمال مجموعه مهم «صد سال شعر خراسان »گلشن آزادی را در سال ۱۳۷۳ به چاپ رساندند، نام ۲۷ تن از شعرای معاصر خراسان را هم افزودند که نام و نمونه شعر من نیز به آن مجموعه اضافه شد.
من وقتی که در سال ۱۳۷۸ با اصرار دکترعطاءالله مهاجرانی وزیر وقت فرهنگ و ارشاد اسلامی، به عنوان مدیر کل استان خراسان به مشهد کوچ کردم، طبعاً ارتباطم با این بزرگواران، هم به خاطر ارادت و دغدغه ادبی، و هم به عنوان وظیفه شغلی افزون شد؛ اما در این میان بیشترین ارتباط من با مرحوم ذبیح الله صاحبکار بود.
او مردی مهربان، لطیف طبع، آرام، خوش مشرب، و مبادی آداب بود. رفتاروی، از پختگی، تجربه، دانش، و عمق فضیلتهای معنوی او حکایت میکرد. هم شعرش خوب و پخته و سخته بود و هم دانش ادبی اش وافر و کامل. از خم و پیچ تحقیقات ادبی آگاهی داشت و تصحیح دیوان حزین لاهیجی و نیز مجموعه بزرگ و ارجمند «عرفات العاشقین» تقی الدین بلیانی و… حکایت از همین موضوع داشت.
صاحبکار که در سال ۱۳۱۳ در دولت آباد تربت حیدریه به دنیا آمده بود در ۱۸ سالگی به مشهد مهاجرت کرده و در چند حوزه علمیه این شهر مثل باقریه، خیرات خان، حوض لقمان، و… به تحصیل علوم رایج حوزوی چون مقدمات، منطق، منظومه، فقه و اصول، و… پرداخته بود. فضای حوزههای مشهد که پیشینه حضور استادان بیبدیلی چون ادیب اول و دوم و شاگردان آنها را داشته، برای کسی که ذائقه شاعری دارد طبعاً میتواند مایههای عمیق درخشانی از ادب عرب و ادب فارسی را عاید کند. استاد صاحبکار بروشنی این مایهها را در وجود خویش داشت.
من از بدو ورود به مشهد، شورای شعر فرهنگ و ارشاد اسلامی را احیا کردم و از استاد قهرمان و صاحبکار خواستم که از سر لطف عضویت این شورا را بپذیرند و آن را رونق دهند. هر دو بزرگوار به خاطر شناخت قبلی از اینجانب این درخواست را پذیرفتند اما مرحوم صاحبکار وقت بیشتری گذاشتند و ارتباط ما بسیار زیاد و عمیق شد. همان ابتدا از ایشان خواستم که عنوان مشاور مدیرکل در امور ادبی را بپذیرند تا رسمیت بیشتری در فعالیتهای مربوط به این اداره در این باب داشته باشند و ایشان با روی گشاده و بزرگواری قبول کردند. این موضوع باعث شد که یکی از درخشانترین دورههای فرهنگ و ارشاد اسلامی در حوزه شعر و ادب در خراسان بزرگ (سه استان فعلی) شکل بگیرد. از مهرماه ۱۳۷۸ تا اواخر مرداد ۱۳۸۱ که من مدیر کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان بودم ارتباط کاری و دوستانه مداومی با استاد ذبیح الله صاحبکار رقم خورد و من نیز برای حوزه ادبیات این اداره و شخص استاد صاحبکار حساب ویژه ای بازکرده بودم. دوکار مهم و اصلی مد نظرم بود که هر دو را با حضور استاد صاحبکار و با جدیت و پشتکار به مرحله اجرا رساندیم. اولین مسئله رونق دادن به انجمنهای ادبی شهرستانهای استان خراسان با حضور در یکی از جلسات این انجمنها و اهمیت دادن به فعالیت آنها بود. نفس حضور فعالانه دراین انجمن ها و اعتبار و وزن ادبی استاد صاحبکار و عنوان اجرایی من، موجب ایجاد هیجانی در انجمنها میشد و پیشنهادها و افادات استاد هم به ادامه کار آنها رونق میبخشید.
در طول مدت همکاری استاد صاحبکار با اداره کل فرهنگ و ارشاد خراسان بسیاری از انجمنهای ادبی شهرستانها رونق و جلا پیدا کرد و چند انجمن جدید تشکیل شد و خاطرات خوشی را برای شعرا و نویسندگان آن شهرستانها رقم زد. من فرصتهای سفر به شهرستانها را غنیمت میدانستم و از آنجا که در روزهای عادی به دلیل مشغله بسیار زیاد فرصت همراهی کافی با استاد صاحبکار را نداشتم، این سفرها را به صورت دو نفره هماهنگ میکردم و ساعتها در صندلی عقب ماشین به گفتگو و شعرخوانی و گعدههای ادبی میپرداختیم.
استاد صاحبکار در طی این سه سال، یکی از بهترین دوستان نزدیک همدل من شد و من از صفای باطن و اخلاق و منش، و ادب و دانش او لذتها میبردم و بهرهها میگرفتم و خاطرات جزئی بسیاری در ضمیر خویش دارم که ذکر آنها اگرچه خالی از لطف نیست در این مقال نمی گنجد و به تطویل میانجامد.
باری، پیشنهاد دوم من به استاد صاحبکار چاپ نشریه ای ادبی از سوی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان بود به آن شرط که سردبیری آن را نیز ایشان قبول کنند. این مهم نیز به انجام رسید و من به طور ویژه تمام مقدمات لازم را از عِدّه و عُده فراهم کردم. دفتر مجله را تبدیل به کتابخانه ای قابل کردم که استاد صاحبکار در آن مستقر شدند. مجله فرهنگی-ادبی «تابران» در پاییز ۱۳۷۹ متولد شد و تا بهار ۱۳۸۱ ادامه پیدا کرد. من اواخر تابستان این سال از فرهنگ و ارشاد به شغل معلمی خود در تربیت معلم برگشتم و چاپ تابران برای همیشه متوقف شد. این مجله وزین و پرمطلب که به شماره نهم رسیده بود، نقطه امیدی برای اهل فرهنگ و ادب و هنر محسوب میشد. سردبیری ذبیح الله صاحبکار و همکاری مهدی علیزاده با پشتیبانی تمام عیار من ، موجب انتشار یک مجله معتبر، هم در مطالب، و هم در شکل و شمایل شد. این مجله به هیچ عنوان رنگ و بوی اداری، با چارچوب های و ملاحظات خاص را نداشت و من مدیر مسئولی خود را در آن جدای از پست اداری خویش تعریف می کردم؛ امری که مقامات اجرایی را به عکس العمل وامی داشت و از هر سو برای رام کردن این اسب چموش آزاد بر من فشار وارد میکردند و من مقاومت کرده، با منطق خویش راه خود را دنبال میکردم. در آن سالها طرح نام یا چاپ عکس شخصیتهایی چون اخوان ثالث و شفیعی کدکنی و… برای نشریه منسوب به اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی تابو و جرمی پنهان محسوب میشد اما من همه این سدها را میشکستم و اعتقادی به این ممیزیها نداشتم. استاد صاحبکاری نیز که مردی روشن ضمیر و آزاد اندیش بود با این پشتیبانی به کار خود ادامه میداد و ما دو، یکی از بهترین مجلات فرهنگی – ادبی خراسان را که متأسفانه دیر نپایید، به چاپ میرساندیم.
مجله «تابران» بخاطر نام ذبیح الله صاحبکار و به خاطر ارتباطات علمی خوبی که او با محققان و نویسندگان داشت از مقالات خوب و نامهای برجسته برخوردار میشد.
ما دو سال پیاپی، در اردیبهشت ۱۳۸۰ و ۱۳۸۱ دو ویژه نامه به مناسبت ۲۵ اردیبهشت و روز بزرگداشت فردوسی به چاپ رساندیم و در دیگر شماره ها نیز عموما از بزرگان ادب فارسی چون حافظ، سعدی، مولانا، اقبال لاهوری، اخوان ثالث، و سهراب سپهری، با چاپ مقالات و تصاویر ویژه، یادکردی داشتیم. اما آنچه از همه زیباتر شد و هر وقت به یاد آن میافتم لبخند خرسندی بر لبم نقش میبندد، چاپ ویژه نامه بزرگداشت مقام ادبی ذبیح الله صاحبکار بود که شماره ۸ تابران به آن اختصاص یافت. آن ایام من به این اندیشه افتادم که همایشهایی برای تجلیل از بزرگان فرهنگ و ادب خراسان برگزار کنم. وقتی در شورای شعر فرهنگ و ارشاد این موضوع را مطرح کرده، شروع آن را با نام استاد قهرمان پیشنهاد دادم، مرحوم قهرمان اولویت را به استاد صاحبکار دادند و بعد از جلب موافقت مرحوم صاحبکار این مهم به انجام رسید. جلسه بزرگداشت استاد صاحبکار به شکلی شایسته و وزین و با حضور استادانی بنام چون سید جلال الدین آشتیانی و… در تالار فردوسی دانشکده ادبیات علوم انسانی برگزار شد. ویژه نامه شماره ۸ تابران که حاوی مقالات و مطالبی در باب استاد بود در همان جلسه به حاضران اهدا گردید.
صاحبکار در آن سالها علاوه بر مشغولیت در مجله «تابران» که وقت و انرژی زیادی می برد، در مؤسسه «پژوهش و مطالعات عاشورا» نیز همکاری علمی داشت و در حال تصحیح تذکره معروف «عرفات العاشقین» بود؛ کاری که سالها بعد از وفاتش به زینت چاپ آراسته شد و او خود حاصل کار خوب خویش را به کمال ندید.
باری، در باب شمایل و حالات استاد صاحبکار باید گفت که اوکسوت روحانیت خود را با گذاشتن عمامه کوچک و دانشمندانه، وپوشیدن قبای بلند پاکیزه، و بدون استفاده از عبا، حفظ می کرد؛ ضمن آنکه نشان می داد که در زمره روحانیون رسمی و دارای پست در حاکمیت نیست. این هیأت و شمایل، به معنی واقعی برازنده او بود و با حالات و مقاماتش تطبیق داشت. صاحبکار از سویی دانش آموخته حوزه های علمیه بود و از دیگر سو مذاق هنری بشدت متعالی و فعالی داشت. مثلا وی نه تنها از موسیقی گریزی نداشت بلکه از آن لذت هم می برد و آن را آشکار هم می کرد. بارها پیش می آمد که در همایشها و محافل ادبی، هنگام اجرای موسیقی به چنان ذوق و حالی میرسید که سماع گونه سر می جنبانید و حال دل خود را آشکار می کرد و بسیاری از افراد تعجب می کردند که چگونه یک روحانی چنین ذوق و حالی دارد و چنین تأییدی بر صدای ساز و آواز نوازندگان روا می دارد. مشرب او اگر چه دانش آموخته حوزه خراسان و شیفتگان «مکتب تفکیک» و مخالف عرفان و تصوف بود، بیشتر عاشقانه و عارفانه می نمود و این را در ارادت خاصی که به مولانا جلال الدین داشت هم می توانستی فهمید. او در یکی از محافل ادبی خصوصی مشهدگاهی مثنوی می خواند و تفسیر می کرد و من ذوق و حال او را در آن محفل دیده بودم.
و اما سخن آخر؛ وقتی که من در اواخر مرداد ۱۳۸۱ از فرهنگ و ارشاد اسلامی خارج شدم به واقع استاد صاحبکاری در آنجا غریب و بیگانه شد. مدیران جدید با تنگ نظری میدان کار را از او گرفتند و و حتی توهین هایی روا داشتند و کار ادب و فرهنگ از رونق افتاد. «تابران» تعطیل شد و استاد صاحبکار در پایان همان سال و در ۱۸ اسفند ۱۳۸۱ به رحمت خدا رفت و برای همیشه در آرامگاه مشاهیر طوس، در کنار دوستان دیرینه اش، احمد کمالپور و گلچین معانی آرمید.
خدایش رحمت کناد.
جواد محقق نیشابوری . مشهد ۳۰ فروردین ۱۴۰۵
