دختر باد و قلم:
از سیاه چادر تا تخته سیاه
نویسنده آمنه توپکانلو
✍ حجت حسن ناظر
دختر باد و قلم، اتوبیوگرافی یا خودسرگذشت نامه ای است از مهربانویی اندیشه ورز والهام بخش. کتاب در درگاه ورودی خود پیشکش شده به پدرکه سکوتش صدای ریشه ها بود ومادر که با دیدگانی مهرریز پرواز در باد را آموزش داد وخان دایی که درمیانه ی خاک وخستگی دری به کهکشان دانایی واگشاد وبه تمامی دلاور زنانی که درطوفان ها ایستادند وقد برافراشتند وسبز شدند وخردمندی را چونان نانی برکت آور برسفره زندگی نهادند. این کتاب روایت ایستادگی وازپای نیفتادن است وتنها یک روایت نیست بلکه صدای شکوِه زنانی است که سکوت شان سال ها دردل کوهستان ها پیچید اما شنیده نشد. این خود نوشت غرّشی است از اعماق غبارها وسرگذشت بیان محدودیت ها ومحرومیت ها وسنت ها ی دست وپاگیروخواستن های سرکوب شده و راهی برای آموختن ازدل هیچ و زادن از خویش وساختن همه چیز .
«شبهای هجر را گذراندیم وزنده ایم ما را به سخن جانی خود این گمان نبود»
این خود نگارشگری درچهل فصل دیباچه ای از خود نویسنده می آغازد ودر شناسنامه کتاب نام ویراستار دوبار ذکر شده که یک بار کنارپدید آورنده اثرکه ضروری نمی نماید ویک باردر شناسنامه کتاب که معمول است.روی جلد کتاب نمایی ازتن پوش ایل نشینان خاص شمال خراسان دیده می شود که سیر روایت گری درسپهر فرهنگ آنان را یاد آوراست. اما عکس پشت کتاب هنری تر وگرافیکی تر عرضه می شد . شاعرانگی پخته ای در پس وپشت نوشته های کتاب نفس می کشد وعشقی تمام نشدنی در سرتاسر بیان زندگی نویسنده موج درموج آرمیده است.نگاه ذره یاب ودقیق نگر نگارشگر چونان دوربینی دقیقه شناس ناظر رخداد ها ورویدادهای تلخ وگاه شیرین زندگی است وقلمش برای خواننده جذاب وکنجکاوی برانگیز وگاه همچون دوربین سینما گری به ثبت روزها می پردازد .زندگی را باتمامی فرازها وفرود هایش وهم تلخکامی ها وشادکامی هایش درست مزمزه نموده وزمزمه می کند .نوشته های توپکانلوشمیم نان تازه ،آوای نی لبک چوپان ونغمه ی زنگ شترو دمنوش کوهی را یادآورمی شود.
«صدبار زهر هجر مرا می کُشت گر پادزهر من نشدی امید»
آنچه که دراین کتاب به ما یادآور می شود این است که با هرطوفان رازی نهفته است تا آدمی بدرخشد و رنج راهی شود به روشنایی واز دل خارها رویش گل سر زند وآموختن این نکته که دانستن درخود توانستن و ساختن را همراه دارد.این مجموعه تنها خاطره نگاری نیست که کاشتن رویاهاست،رویاهایی که از زندگی زنده ترند واز خوشبختی جدی تر واز لذت لذیذ تر .اساسا برخی آدم ها به این جهان می آیند ودر طلوعی رخشنده وبی خاموشی فتح چکاد عشق را به نمایش می گذارند ، تجلی درناممکن را ممکن می سازند، تولد درزخمستان، میلاد درداغستان وشکفتن درغریب آباد را باپایکوبی دردشت صداقت وتمشک زاران بی انتها در شمایل اثری فرهنگی وادبی برای آیندگان به یادگاران می گذارند.
«هرآنکس زدانش برد توشه ای جهانی است بنشسته درگوشه ای»
یادمان باشد عدالت را نمی توان یاد داد پس مهربان شویم واز باغ فرهنگ افشانی میوه های دوستی بیاوریم.
