سلامت روان و مدیریّت آن در شرایط بحرانی:

فاجعه زندگی در بلاتکلیفی

 

محمد رضا آهویی – کارشناس ارشد روانشناسی تربیتی

این روزها همه ی ما  به دلایل مختلف از جمله جنگ خاورمیانه، پیش بینی ناپذیری بازار، محدودیت های اینترنت،آموزش غیر حضوری فرزندان، مدیریت استفاده از گوشی های همراه و چگونگی حضور در فضای مجازی، اشتغال خود و فرزندان ، مسایل اقتصادی و اجتماعی و… نگرانی و اضطراب  زیادی را تجربه می کنیم و روز به روز هم دارد بیشتر می شود. از سوی دیگر در رسانه ها گزارش های فراوانی در حوزه ی سلامت روان دمنشر می شود . افراد نگرانی های جدی را در این ارتباط گزارش می کنند  و یا با آن ها دست و پنجه نرم می کنند. زیرا  اضطراب بر زندگی ایشان سایه انداخته و  پیچیدگی هایی را در فرایند زندگی ایجاد کرده است. آن ها بیان می دارند که این اضطراب باعث اختلا ل هایی در عملکردها شده است.

اضطراب آن چیزی است که مغزعالی تر” مغز منطقی و انسانی” ما آن را تجربه می کند. مغزی که مبتنی بر اطلاعات است یعنی کار او پردازش و تفسیر و معنا کردن است. ادراک بشر  را  پدیده های بیرونی شنیداری ،دیداری ، لامسه ای ، بویایی و دیگر دستگاه های حسی که عهده دار دریافت پیام هستند، شکل می دهد . در این راستا هنگامی که اطلاعات وارد مغز عالی می شود، توسط این دستگاه عصبی ،شناختی مورد تحلیل قرار می گیرد بدین صورت که  در آینده چه اتفاقی خواهد افتاد چه نتیجه ای در برخواهد داشت و از این چه و چه ها زیاد به همراه خواهد آورد. در  اینجاست که اضطراب شکل می گیرد. به عنوان مثال پدری که اضطراب ناشی از شرایط جنگ فعلی را  دارد نسبت به آینده ی خود و خانواده اش و سلامتی فردی و اجتماعی و روانی ایشان نگرانی زیادی را تجربه نموده و مهمتر اینکه این نگرانی و اضطراب را به افراد خانواده منتقل می نماید. این امر باعث می شود عملکردهای روانی اجتماعی ایشان تحت تاثیر قرار گرفته و با افت مواجه شود.

وقتی اضطراب اتفاق می افتد خطری شما را تهدید می کند که آخرش معلوم نیست یعنی با عدم قطعیت همراه است. معلوم نیست اتفاق بیافتد یا نیافتد ، مثل زن و شوهری که همواره باهم دعوا و مشاجره دارند فرزندان مضطرب می شوند و علایمی مانند ناخن جویدن و یا تیک های روانشناختی از خود بروز می دهند. چرا آنها را خطر جدایی والدین تهدید می کند اما نمی دانند کی اتفاق می افتد و اصولا اتفاق می افتد یا خیر؟بنابر این ترکیب این خطر و عدم قطعیت در ما اضطراب بروز می کند.

چه کنیم؟

بشر به همان شیوه که می خواهد آب، غذا، جفت و سایر پاداش های اولیه  ی خود را به دست آورد، تمایل دارد اطلاعاتی درباره ی آینده  ی خود داشته باشد. مغز ما هر گونه ابهامی را تهدید تلقی می کند؛ در چنین شرایطی عملکرد خود را به گونه ای تغییر خواهد داد تا مانع تمرکز فرد روی هر موضوعی به جز امنیت و اطمینان شده و این گونه از انسان محافظت می کند. اما زندگی با چنین بلاتکلیفی سخت است.

 پژوهشگران در یک مطالعه افراد را به دو گروه تقسیم کردند؛ به گروه اول گفته شد که ۵۰ درصد احتمال دریافت شوک الکتریکی را دارند. به گروه دوم شانس این اتفاق را ۱۰۰ درصد بیان کردند. نتایج نشان داد گروهی که ۵۰ درصد احتمال دریافت شوک الکتریکی داشتند، اضطراب و ترس بسیار بیشتری را تجربه کردند.

بر این مبنا چیزهای مبهم برای شما به شدت نگران‌کننده هستنددر حالی که شاید خطری واقعی ما را تهدید نکند اما چون پذیرش ابهام برای ما سخت است وبرای رسیدن به قطعیت احتمالات مختلفی را بررسی می‌کنیم و به پیش‌بینی‌های منفی روی می‌آوریم ، دست به پیش‌بینی و فاجعه‌سازی در مورد آینده می‌زنیم ،مغز نیز برای آمادگی هر چه بهتر در برابر تهدیدها ما را برانگیخته نگه می‌دارد. قرار داشتن در حالتی از اضطراب و نگرانی مداوم انرژی‌بر و فرسوده کننده است و بر جای‌جای زندگی ما از جمله روابط، کار، تحصیل، توجه، تمرکز و … تأثیرات ناخوشایندی دارد که نتیجه‌ای جز فکرهای منفی بیشتر و در نتیجه اضطراب بیشتر نخواهد داشت. پس اگر بخواهیم اضطراب خود را مدیریت کنیم  راه حل های مختلفی وجود دارد .

یک راه حل این است که اطلاعاتی به مغز بدهیم که احساس قطعیت در آینده داشته باشد و به نقطه ی ثبات و اطمینان برسد و بفهمد در آینده چه اتفاقی می افتد اگر به مغز یک نقطه ثبات و اطمینان بدهیم ناخودآگاه  اضطرابی که از آن صحبت می کنیم از بین می رود.مثلا به فرصت های جدید فکر کنیم.به جذابیت های آینده فکر کنیم به طوری که مغز اطلاعاتی مبنی براین که قطعیتی در آینده هست دریافت کند و نقاط مثبتی در آینده طولانی ببیند .

راه حل دیگر، قطعیت در لحظه است. یعنی به آینده نپردازیم. قطعیت در لحظه ایجاد کنیم .اگرمن می خواهم برای امروز زندگی کنم برای همین ساعت الان در همین ساعت مشکلی ندارم ،غذا دارم، خانواده ام پیش من است ،سرپناه دارم و … بگذار از همین لحظه حداکثر استفاده را ببرم و این گونه اطلاعاتی را به مغز خود بدهم. بنابر این اگر بتوان برای مغزم این دسته از اطلاعات را فراهم کنم باز هم اضطراب از بین می رود.

راه حل سوم  عدم ورود اطلاعات به ذهن است . بدین ترتیب مانع ورود اطلاعاتی به مغزمان شویم که عدم قطعیت را دامن می زند . ورودی اطلاعات را کاهش دهیم یعنی اخبار گوش نکنیم و آن را دست بدست نچرخانیم و همه خبرهای موجود در رسانه های مختلف را دنبال نکنیم . بلکه کوتاه تر آنهم سرفصل خبرها را برای یک بار نه اینکه بارها همان خبرها را در رسانه های مختلف مرور کنیم. این ها در رسانه ها.این ها سه راه حل مختلف اند اما ممکن است که یک ابزار برای شما مناسب باشد و ابزار های دیگر مناسب نباشد.

راه حل دیگری که در مدیریت اضطراب به طور عموم می توان به آن اشاره کرد این است، بلکه باید  مثبت نگری را در خود تقویت کنیم زیرا در غیر این صورت دچار فیلتر منفی نگری می شویم یعنی فقط تهدیدها را می بینیم، فرصت ها را نمی بینیم. دری که قفل شده را می بینیم اما پنجره ای راکه باز است نمی بینیم. اخم طرف مقابل را می بینیم اما این که او می خواهد به ما چیزی یاد بدهد را نمی بینیم .مثبت اندیشی به این معنی نیست که آدم اخمویی را ببینید و بگویید که اخم خوشگلی دارد او اخم نکرده، لبخند زده است. این ساده لوحی است بلکه این آدمی که با من اخم می کند و یا سرزنشم می کند، فرد امینی است.