برنج گران شده؟ جو بخورید!
نسخههای تحقیرآمیز برای سفرههای خالی
✍ نعمت الله صادقی
چندی پیش محسن ستاری، کارشناس برنامه «انارستان» شبکه افق، در واکنش به افزایش قیمت برنج، توصیه کرد: «مردم میتوانند با توجه به قیمت برنج، جو بخورند». جملهای کوتاه، اما پرهزینه؛ جملهای که واکنشهای گستردهای در فضای مجازی و رسانهها برانگیخت و به نمادی از فاصله عمیق میان تریبونهای رسمی و واقعیت زندگی مردم بدل شد.
این توصیه، هرچند در ظاهر میتواند «راهکاری اقتصادی» تلقی شود، اما در بطن خود بیاعتنایی آشکار به کرامت انسانی جامعهای است که زیر فشار تورم و فقر نفس میکشد. مردمی که نه از سر انتخاب، بلکه از سر ناچاری، سفرههایشان هر روز کوچکتر میشود، حالا باید از رسانهای که با پول خودشان اداره میشود، چنین نسخههایی بشنوند.
واکنش افکار عمومی؛ طنزی تلخ از دل خشم اجتماعی
واکنش کاربران شبکههای اجتماعی گسترده و قابل تأمل بود. بسیاری با زبان طنز، اما از سر خشم و ناامیدی نوشتند: «یکی میگوید مرغ و گوشت نخورید؛ یکی میگوید میوه نخورید؛ یکی میگوید برنج نخورید؛ باید دعا کرد کار به توصیه خوردن کاه و یونجه نرسد.»
این جملات صرفاً شوخی نیستند؛ فریاد فروخورده جامعهای هستند که بهجای راهکار واقعی، تحقیر و سادهسازی رنج خود را میبیند.
قطع حمایتها و نسخهپیچی از بالا
همزمان با این اظهارات، گزارشهای منتشرشده از سوی ایلنا نشان میدهد که بسیاری از کارگران، از جمله استادکاران ساختمان و کارگران پروژهای، به دلیل «تراکنشهای لحظهای حساب بانکی» از حداقل یارانهها و حمایتهای دولتی محروم شدهاند. حمایتهایی که پیشتر نیز ناچیز بود، حالا بهکلی قطع شده است.
در چنین شرایطی، دولت از یکسو مهار قیمتها را کنار گذاشته و آزادسازیهای گسترده انجام میدهد و از سوی دیگر، با سختگیریهای اداری، طناب نازک حمایت اجتماعی را برای خانوادههای زیر خط فقر قطع میکند. در عین حال، وعده جبران گرانیها با کالابرگ داده میشود؛ وعدههایی که برای بسیاری، بیشتر به امیدواری کاذب شباهت دارد.
در این میان، توصیه یک کارشناس تلویزیونی که «اگر پول ندارید، جو بخورید»، نه همدلانه است و نه واقعبینانه؛ بلکه نمک پاشیدن بر زخم باز معیشت مردم است.
رسانه ملی؛ تحلیل یا عادیسازی فقر؟
برخی رسانهها و سایتهای تحلیلی، این نوع اظهارنظرها را «گفتار ناپخته و تحقیرآمیز» توصیف کردهاند. توصیههایی که بهجای ارائه راهحلهای ساختاری برای حمایت اقتصادی از مردم، سطح بحران معیشت را به نسخههایی ابتدایی و تقلیلگرایانه فرو میکاهند؛ نسخههایی که بیشتر به طنز تلخ شبیهاند تا تحلیل کارشناسی.
پرسش مهم اینجاست:
اگر این توصیهها تا این حد کارآمد است، آیا خود گویندگان آن حاضرند سبک زندگیشان را بر همین اساس تنظیم کنند؟
سابقهای تکراری از یک نگاه تحقیرآمیز
این نخستینبار نیست که در برابر فشار گرانی، چنین نسخههایی به مردم پیشنهاد میشود. در سال ۱۳۹۱ و در اوج گرانی مرغ، به مردم گفته شد بهجای مرغ، «اشکنه و پیازداغ» بخورند. امروز اما واقعیت تلختر از آن زمان است؛ بخش قابلتوجهی از جامعه حتی توان تأمین ابتداییترین اقلام غذایی، از جمله تخممرغ، را نیز ندارد.
در همان زمان، یک اقتصاددان در واکنش به آن سخنان گفته بود: «مردم دیگر حتی اشکنهای را هم که توصیه میشود، نمیتوانند بخورند.» جملهای که امروز بیش از هر زمان دیگری مصداق پیدا کرده است.
رسانه، صدای مردم یا تریبون عادیسازی فقر؟
رسانه رسمی کشور اگر قرار است نقش خود را بهدرستی ایفا کند، باید صدای مردم و بازوی حمایت از آنها باشد، نه تریبونی برای توصیههایی که رنج معیشت را عادیسازی میکند. نسخهپیچی از بالا برای سفرههای خالی، نه تنها مشکلی را حل نمیکند، بلکه اعتماد عمومی به رسانهها را بیش از پیش فرسوده میسازد.
در کشوری که قرار بود الگوی پیشرفت و قدرت منطقهای باشد، تقلیل بحران اقتصادی به توصیههایی نظیر «جو بخورید»، چیزی جز طنز تلخ یک ناکارآمدی مزمن نیست؛ طنزی که هزینهاش را مردم، هر روز، بر سر سفرههای کوچکشده خود میپردازند.
