سکوتی پر از فریاد

✍ آسیه امینی

در میان تصاویر پرشمار اعتراضات اخیر ایران، عکسی بیش از سایرین در حافظه عمومی پررنگتر نقش بست؛ تصویری بی‌پیرایه از فردی با هودی مشکی و کلاه بر سر که چهارزانو، مقابل نیروهای انتظامی نشسته است. نه شعاری نه خشونتی، و نه حتی حرکتی اعتراضی. تنها سکوت است و نگاهی مستقیم. گاهی یک عکس، بیشتر از آنکه خبر باشد، مکثی جمعی را تداعی می کند؛ مکثی که وادارمان می دارد برای لحظه‌ای از جریان سریع اخبار فاصله بگیریم و دقیق‌تر بیندیشیم.

این عکس نه حاصل   برنامه‌ریزی های معمول رسانه‌ای است و نه با تکنیک‌ های پیچیده عکاسی ثبت شده. قابی ساده و ثبت کاملاً تصادفی آن، سبب شد فراتر از عکسی خبری، به نمادی از اعتراضات بدل شود.این فرد نماد نسلی است که هنوز زبان قدرت را نیاموخته، اما زبان حقیقت را چرا. با بی‌سلاحی خود، در برابر سازوکاری بزرگ و مسلح می‌نشیند و همین پارادوکس، قلب پیام عکس را پرنور می کند. این تصویر منعکس کننده مجموعه‌ای از احساسات آشنا در جامعه است: درماندگی از شنیده‌ و دیده نشدن، احساس بی‌پناهی، هراس و هم‌زمان نوعی پایداری آرام. و چرایی عکس؛ این تصویر مسیر ماهیت اعتراضات را به شفافیت سوق می دهد، زیرا آن‌ها را از قالب تقابل مطلق خارج می‌سازد و به‌عنوان واکنشی مدنی، بسته شدن مسیرهای گفت‌وگو را نشان می‌دهد.

طبق نظریه‌های کنش جمعی، زمانی که ابزارهای رسمی بیان مطالبات مثمرثمر نباشند، کنش‌های نمادین پرجلوه بحرکت در می آیند. در نهایت، فراگیرشدن این تصویر حاکیست که جامعه بیش از هر چیز در پی دیده‌ و فهمیده‌شدن است. با انسانی‌کردن اعتراض.عکس کمک می‌کند بفهمیم نارضایتی‌ها لزوماً ریشه در حس آنی یا هیجانی ندارند، بلکه حاصل امتلا فشارهای اجتماعی، اقتصادی و روانی است. مبدل شدن کنشی تا این اندازه آسان و غیرتهاجمی به نماد اعتراضی، حاکی از آن است که تحمل و اعتماد اجتماعی به آستانه رسیده و جامعه در حال استفاده از حداقلی‌ترین ابزارهای بیان رنج های خود است. در عکس سکوتی  دیده شد که یادآور می شود حتی در بُغرَنج ترین شرایط، امید و اراده برای تغییر زنده می‌ماند.