هفته فرهنگي نيشابور، سانسور و باقي ماجرا
يکي از مخاطبان نشريه به «مسئول محترم ستون آزاد»، يعني اينجانب، پيغام داده که چرا در شماره ي قبل درباره ي مخالفت فرماندار نيشابور با اجراي کنسرت شهرام ناظري چيزکي ننوشتيد؟ به حضور ايشان عرض مي کنيم: مسايل روتين و معمولي داراي ارزش خبري نيستند.
ماجراي لغو کنسرت در نيشابور هم ديگر از مباحث روتين و معمولي به حساب مي آيد. جناب فرماندار مدت ها قبل صراحتا اعلام کرده بود تا زماني که ايشان در اين شهر هست از کنسرت منسرت و ساز و ماز و ادا اطوار خبري نيست. بنابراين لغو کنسرت چيز عجيبي نبود، به جايي رسيده ايم که کنسرت اگر اجرا شود بايد خبرش را کار کنيم.
آستانه تحمل
حقيقت اين است که آستانه ي تحمل مان حسابي بالا رفته! يعني چي؟ مثلا يک بچه اي را چپ نگاه مي کني اشک اش در مي آيد يکي ديگر را چنان پس کله اش مي زني که دو تا هم معلق مي زند، برمي خيزد مي خندد! خب اين آستانه ي تحمل اش بالاست! در يک جايي از دنيا در بلاد کفر اگر 5 دقيقه تاخير در اجراي يک کنسرت پيش بيايد مردم چنان آشوبي به پا مي کنند که دو سه تا مسئول مجبور مي شوند استعفا بدهند، اينجا بارها و بارها پيش آمده که، مجوز گرفته و دو هفته تبليغ کرده اند، بليت ها را هم فروخته اند اما نيم ساعت به اجراي کنسرت، لغوش کرده اند آب هم از آب تکان نخورده است.
هفته ي فرهنگي نيشابور
به خير و خوشي و ميمنت و مبارکي، هفته ي فرهنگي نيشابور هم در حال برگزاري است. فهرست برنامه ها را که نگاه مي کني انگار يک نفر نشسته يک جدول کشيده و بعد شروع به پر کردن خانه هاي جدول با دم دستي ترين برنامه هايي کرده که همان لحظه به ذهنش رسيده است. الان من مانده ام دقيقا فرهنگ و هنر به چه معناست وقتي در يکي از نشست ها درباره ي توليد فراورده هاي دامي بحث و گفتگو شود؟ يا مثلا چرا اين هفته در تابستان برگزار نشد که دانش آموزان و فرهنگيان بتوانند راحت در اين برنامه ها حضور يابند و با حضور گردشگران و ميهمانان بهتر بتوان پُز داد؟ يا مثلا چرا حتما بايد فرهنگ و هنر را به مناسبت هاي مذهبي پيوند داد در حالي که مناسبت هاي مذهبي براي خودشان بودجه و متولي مشخص دارند و در تمام مناسبت هاي مذهبي هم به خوبي و خوشي برگزار مي شوند؟ يا مثلا چرا بايد به بهانه ي فرهنگ و هنر يک عده که بيشتر حال و هواي سياست دارند براي خودشان تبليغ کنند؟ يا اصلا وقتي شهرمان رييس اداره ي فرهنگ ندارد اصلا چرا هفته ي فرهنگي برگزار کنيم؟
جميله بوپاشا
خانم جميله بوپاشا انقلابي بزرگ الجزاير صبح يكشنبه 13 مهر به دعوت رئيس سازمان صدا و سيما وارد تهران شد و مورد استقبال مسئولان رسانه ملي قرار گرفت. پيش از اين، آقاي ضرغامي که در سال 1388 به الجزاير سفر کرده بود، با خانم جميله بوپاشا ديدار و از مبارزات اين بانو در برابر استعمار فرانسه تقدير کرده بود. جميله بوپاشا در سال 1938 به دنيا آمد. وي با نام مستعار خليدا به جنبش مقاومت رهائي بخش الجزاير پيوست و در سال 1960 همراه پدر، خواهر و شوهر خواهرش در خانه دستگير شد. به او نسبت بمب گذاري در دانشگاه را دادند. زماني که زنداني بود، به وسيله آتش سيگار و شوک الکتريکي شکنجه و با بطري به وي تجاوز شد. لذا او و وکلايش اعاده ي حيثيت نمودند و دادگاه اعاده حيثيت جميله به يکي از جنجاليترين محاکمات فرانسه و الجزاير تبديل شد. جمله معروف او در زندان فرانسوي ها اين بود: «هنگامي که خلق اراده ي زندگي مي کند سرنوشت بايد به او بگويد چشم. شب هاي تاريک بايد رخت بربندد و زنجيرها بايد از هم بگسلد.» بيشتر سايت هاي خبري ايران که زندگي نامه ي خانم بوپاشا را از ويکي پدياي فارسي کپي کرده اند بخشي از شکنجه هاي ايشان را سانسور کرده اند. مانده ايم، آقاياني که مهمان دعوت مي کنند و در رسانه ي ملي با آب و تاب اخبارش را پخش مي کنند، چرا سانسور مي کنند؟!
لامپ 100
از پوسترهاي فيلم سينمايي «لامپ صد» به کارگرداني سعيد آقاخاني رونمايي شد. «لامپ صد» اولين ساخته سينمايي سعيد آقاخاني بازيگر و کارگردان مجموعه هاي طنز تلويزيوني است، که اولين بار در سيودومين دوره جشنواره فيلم فجر به نمايش در آمد و در بخش نگاه نو با ساير فيلمها به رقابت پرداخت. پوسترهاي «لامپ صد» توسط محمد حسين هوشمندي طراحي شده است. اين خبر مربوط به بهمن 92 است و از سايت سينمانگار گرفته شده است. بر ذهن منحرف لعنت!
طنز خیام نامه
