با خودم بودم !     دنبال رایی؛ می رفتم از شهر به روستایی

سیمین سلیمانی/1439743422

 

بد نیست در بحبوحه نامزد شدن ها یک خاطره ای از نامزدان گذشته بکنم؛ البته منظورم نامزد اسکار و نامزد پیوندهای عاشقانه نیست، همین نامزدهای انتخاباتی را می گویم.

یکی بود یکی نبود؛ بهتر است بگویم همه بودند و یکی انگار(!) نبود؛ تبلیغات بی موقع نامزدها برای کسب کرسی شروع شده بود، شب هنگام از پیاده رو به سمت خانه می رفتم که یک نفر بی مقدمه بسته ای به سمت من آورد و گفت: «خانوم روزتون مبارک!» من بی اختیار آن را گرفتم؛ یعنی راستش متعجب شده بودم یک نفر آن وقت شب یادش آمده که روز زن است و به من تبریک می گفت! همین طور که ایستاده بودم به بسته نگاه کردم دیدم داخل آن تغذیه به همراه عکس تبلیغاتی یک نفری(!) گذاشته شده بود. تازه آنجا فهمیدم قضیه چیست، رفتم سمت کسانی که بسته ها را پخش می کردند و بسته را جلو چشمشان گذاشتم روی زمین… توزیع کننده ی بسته یک نگاه از سر تا پا به من کرد و زیر لبی چیزی گفت؛ از شما چه پنهان، فکر کنم گفت: «به دَرَک» من به راهم ادامه دادم و او هم به توزیع خود ادامه داد؛ جالب این که کمی آن طرف تر چند بسته دیگر، دست نخورده کنار دیوار گذاشته شده بود… حالا بگذریم از این که نتیجه چه شد و اینکه آن نامزد ( منظورم نامزد اسکار نیست) رای آورد یا خیر؛ ولی انصافا شیرینی آن بسته هایی که کنار دیوار دیدم را هنوز در دهان مزه مزه می کنم؛ ایده خوبی برای «نه» گفتن به تبلیغات شکمی و غیرشکمی بی موقع یا… است و آن «نپذیرفتن».

در همان روزها وقتی رسما تبلیغات شروع شد؛ بعضی از این دلاورانی که یک دفعه(!) یادشان آمده بود، مردم علاقمند به موسیقی هستند، چنان آهنگ هایی در ستادهایشان می گذاشتند که آدم وقتی از کنار آن رد می شد رعشه می گرفت ( البته سوء تفاهم نشود «دل» رعشه می گرفت )

حالا بماند که بعضی ها(!) یکباره دلشان هوای روستا و روستازادگان و خدمت به این قشر و البته شعر کودکی هامان می کند: «در شهر ما نیست جز دود و ماشین/دلم گرفته از آن و از این» خب! بندگان خدا حتما دل شان از آن و از این جناح ناامید شده دوست دارند با شادمانی پری بگشایند و این شعر را با تمام وجود بخوانند که «می‌رفتم از شهر به روستایی/آنجا که دارد آب و هوایی» (وشاید هم رایی!)

چند وقت پیش دختر یکی از آشنایان می خواست نامزد کند، مادرم به او می گفت: «دخترجان نامزدی الکی نیست، ببین میگن»نام زد» یعنی به نامت میزنن، یعنی ممکنه، کاملا به نامت زده بشه! خوب فکر کن… خیلی ها الکی میان بعد الکی الکی میزنن همه چیز رو خراب میکنن؛ در باغ سبز روهمه نشون میدن اما به حرف، که نیست باید ببینی چقدر عمل میشه» حالا بماند که آن طرف نامزد شد یا نه؟! ( البته منظورم نامزد انتخاباتی نیست! ) ولی مادرم انصافا شمّ انتخاباتی قوی دارد؛ همان جا هم که مادرم داشت صحبت می کرد، بین حرف هایش من هم نخودی انداختم و گفتم: «خلاصه الکی الکی بعضیا نامزد میشن الکی الکی هم ثبت میشن، الکی الکی گنجشک رو رنگ میکنن جای قناری میفروشن» مادرم یک نگاه به من انداخت و گفت: «معلوم هست چی میگی؟ » گفتم: «هیچی با خودم بودم، یعنی میگم الکی که نیست، اما بعضی وقتا، کلا الکی یه چیزی جدی میشه!»

القصه از کدام نامزی به کدام نامزدی رسیدیم! الآن که بازار داغ جشن های نامزدی شروع شده و سفره ها پهن است، اخیرا با یکی از اساتید بزرگ موسیقی ایران ملاقات داشتم یک شعر را مکرر برایم خواند «ای بسا ابلیس آدم روی هست/  پس به هر دستی نباید داد دست »

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.