یک گره بسته  واکنیم ( کارگاه های تحت کنترل، راهکاری برای نجات گرفتاران اعتیاد )

 

بهروز شمشیر گران

در این کشتی نا آرام ودریای متلاطم جامعه ی بحران زده که هر روز چندین نفر غرق می شود و بیشتر غریق ها جوانان مریض و به روایتی معتادان اند، جوانمردی عنصر کم یابی است. هر کدام از ما به نوبه ی خود و به اندازه ی توانایی و امکانات مان باید در آرامش ومداوای این سرمایه های اجتماعی بکوشیم تا یک نیروی کار و سازنده تبدیل به یک عامل تخریب و ناامنی نشود.

به عنوان دست اندرکار صنایع چوب در حد خودم ، در کارگاه پارسیان تا کنون توانسته ام چندین نفر از این دوستان درآستانه ی گرفتاری را نجات داده و به آنها کار واگذار کنم و البته گاهی از ناحیه ی آنها متحمل آزار و اذیت و زیان هم شده ام. هر چند هرگز از کارم پشیمان و از ایشان گله مند نیستم ولی یک مشکل لاینحل برای من و جامعه ام جریان اداری پیچیده ای است که راه بازگشت افراد را به روال عادی زندگی سخت می کند. بیماری را که به کارگاه آورده ام، قانع کرده ام که به کمپ برود و ترک کند. اما همین فرد وقتی به بهزیستی مراجعه می کند، بهزیستی نامه ی پاکی یک ساله می خواهد و پس از آن که دنبال وام می رود، از وام خبری نیست. آیا نیرو های کار این سازمان ها کاری جز حضور و پاسخ دادن به بخشنامه ها هم انجام می دهند!؟ یا فقط طرح برنامه های شان در حد نمودار و بیلان کار مکتوب است؟

پیشنهاد ما: از آنجا که این قشر آسیب دیده و آماده برای هرگونه لغزش دوباره، نیاز به حامی دارند باید کمیته ی امداد، بهزیستی و سازمان های مردم نهاد از کارگاه ها و تولیدی ها ، برای تکمیل چتر حمایتی خود بهره ببرند. به این شکل که وام را در برابر به کارگیری نیروهای بازگشته از کمپ یا ترک کرده، به کارگاه های تولیدی که آنها را به کار می گیرند، پرداخت کنند.

تا کنون من چند بار به این گونه افراد اعتماد کرده ام و کارگاه را به آنها سپرده ام و آن ها را در منافع کارگاه شریک کرده ام. چگونه است که من به عنوان یک شهروند می توانم خانواده ها و افراد آسیب دیده را تحت حمایت بگیرم ولی سازمان هایی که دارای این مسئولیت هستند نمی توانند دارو و درمان و کار و درآمد این گروه را مدیریت کنند؟

لطفا پشت مارا خالی نکنید! ما باید از پس این کار برآییم. فقط به کمک هم می توانیم بر زخم های بزرگ و کوچک یکدیگر مرهم بگذاریم .کار دشوار و واجب است، به هم کمک کنیم تا آدم ها هرز نروند.

اگر یک نهاد بتواند کالا، خدمات و سرمایه را برای این مردم آماده کند، می توانیم افراد با اراده ی این جامعه را نجات بدهیم. رها کردن افراد آسیب دیده راه کار نیست.

ما کمتر از حد انتظارکارکردی از ردیف بودجه ی بهزیستی دیده ایم.

باید نیرو هایی را که آماده ی کار کرده ایم حمایت کنیم تا بتوانند برای خودشان کار کنند. حمایت واجب است و مسئولیت پذیری را باید به آنها بیاموزیم. دولت باید این ها را کارشناسی کند.

پول می تواند عامل فساد و تخریب یا عامل نجات باشد.

کاش این کارها را کارشناسان مسائل اجتماعی یا روانشناسان مدیریت کنند، نه این که اعتبارات را سرمایه ی رانت خواران و سودجویان قرار دهند.این  اشتباه است که کمپ ها فقط نامه صادر کنند و به امور بعد از ترک کاری نداشته باشند. کار را به کاردانش بسپارید. مداوای آسیب دیدگان کاری تخصصی است. این افراد را به کارگاه های تحت کنترل بسپارید.افتخار ما همین جوان های نجات یافته هستند نه پول و سرمایه و خودرو.

«تو کز محنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی»

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.