یادداشتی برای زنده یاد فریدون گرایلی( حجت حسن ناظر)

fazli-04

از دست برد حادثه خط امان گرفت

به احترام ایامی که معلم تاریخ مان بود

تاریخ پلکان عروج تمدن است                        بام فلک بشر زهمین نردبان گرفت

تاریخ را به دیده عبرت هر آنکه خواند            از دست برد حادثه خط امان گرفت

از اصفهان بازگشته بود شهر هنر و معماری، از دانشگاه اصفهان، از انجمن ادبی صائب تبریزی، از همجواری استاد محمد بی ریای گیلانی (شیدا) صائب پژوه، شاعر و دبیر انجمن صائب شناسان اصفهان، از خوشه چینی خرمن اندیشه های شعله ور شاعر توانا و سراینده ی مجموعه های « پرواز در توفان»، «آواز قرن» و «بی بهار شگفتن» محمد علی دادور(فرهاد)، از سپاهان شهر استاد حسن کسایی ، نی نواز دردسرای آمده بود شوق مند و بی تاب، پر انرژی و با حرارت، گرم و خونگرم، بین جوانان دانش آموز شهر حال و حلوتی افکنده بود، با همه جوش و مردمی، با اشعاری هنوز جوان و سری شورمند، عاشق نیشابور هفتمین وادی عشق، شهر ادیب پرور، کهن دژ تاریخ، شادیاخ کهن، ابرشهر ایرانشهر.

در کلاس ها، عاشقانه می سرود، می گفت و نقل می کرد، نقال عشق، سی و پنج سال باغبانی اذهان، تاریخ سرای پر حکایت و حکمت، بین معلمان  آن سالها پر رنگ تر می نمود و دیدنی تر و شنیدنی تر، چرا که بی تکلف مایه می گذاشت و دل می داد، خسته کننده وتکراری نمی نمود، نو آور بود و می دانست که « نو آر، که نو را حلاوتی ست دگر» عمری کوشید تا تلالو شهر خویش را در وجود فیروزه ای اندیشه بدمد، و مدتها سپری شد تا توانست شکوه خیام حکیم را در محکمه  ی تاریخ به اثبات  رساند، و دلش چه سان جایگاه خاکسترهای سوخته ی هنرورزان نیشابور بود و غبار ویرانه های شهرش بر قلبش سنگینی می کرد، او مجنون تاریخ نیشابور بود و گریه ی لیلی همیشه با او.

چندین سال در انجمن هنری ادبی ادیب نیشابوری حافظ تفسیر می کرد به سعی خود و به شناخت خویش از حافظ بزرگ، بزرگ حافظ فرهنگ و منش نژاد آریایی و حافظه ی ایرانی این رند عافیت سوز، در اواخر دهه ی پنجاه کتاب« نیشابور شهر فیروزه»  را به خانه ها و کتابخانه روانه کرد و همواره در انتظار موقعیتی بود تا دومین اثر خود به نام « نیشابور شهر قلمدان های مرصع» منتشر شود و چنین شد. حالی پیدا نموده بود سرمست و رقصان، رودوار و غزل خوان، پیوسته می نگاشت تا این که زمزمه های برپایی کنگره جهانی حکیم عمر خیام نیشابوری این کهنه ابررند آفاق تحیر و حکمت در نیشابور قوّت گرفت و کتاب « نیشابور و محاکمه حکیم عمر خیام» سومین اپیزود و تریولوژی آثار نیشابور پژوهی نگارنده عرضه شد، پروسه طی شده بود، پیش و بیش از هر معلم نیشابوری به شهرش در زمینه تاریخ خدمت نموده و در اندیشه نشر آثاری دیگر با نام های «نیشابور در گذر زمان و رمانی تحت عنوان سردار محمد قُرش آبادی»  بود که تقدیر حکایتی دیگر رقم زد، کوچ ابدی سپید موی سبز سرای مسافر فرا رسید، تاریخ نگار سبز اندیش نیشابور خرقه تهی کرد.

یادگاری کز آدمیزاد است

سخن و آن دگر همه باد است

«حکیم نظامی»

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.