گفت گو با وحید صباغپور بنیانگذار گروه دلنواز: زندگی تئاتری است که هرکس آن را بهتر اجرا کند موفق تر است

آرزو دارم دوباره گروه دلنواز را گرد هم جمع کنم!

در سال های ۴۵- ۱۳۴۴ محمود کریمی ( موسیقدان و استاد زبا ن فار سی و موسیقی  آوازی ردیف های موسیقی ایرانی را ضبط کرد که بعدا توسط محمد تقی مسعودیه باز نویسی  و نت نویسی شد .این ردیف ازبهترین نمونه ها ی اصیل و بی نقص موسیقی ایرانی و بهترین ردیف برای آموزش آواز است .

آواز های ایرانی به چند دسته تقسیم می شوند که عبارتند ار :ابوعطا – بیات ترک – دشتی افشاری ( از مشثقات دستگاه شور ) و بیات اصفهان (دستگاه همایون )  – بدین ترتیب موسیقی ایرانی از هفت دستگاه و پنج آواز تشکیل شده است .

در این شماره ی وحید صباغپور میهمان ما و خوانندگان عزیز است. ایشان متولد ۱۳۴۳، آواز خوان و مدرس آواز ایرانی  و سرپرست گروه موسیقی اصیل دلنواز، اولین گروه بعد از انقلاب در نیشابور هستند و دستی هم در شعروهنرهای نمایشی دارند. با این توصیف بدیهی است گفتنی های فراوانی در خصوص وضعیت هنردرشهرستان داشته باشند که خلاصه ی این گفت و شنود را تقدیم شما دوستداران هنرمی نماییم.

با تشکر ازشما که دراین گفتگو شرکت کردید لطفا درباره ی تاریخچه ی گروه موسیقی سنتی دلنواز بگویید و اینکه هدف از تشکیل آن درشهرمان چه بوده است ؟

تا آنجا که به خاطر دارم تا قبل از سال ۱۳۶۹هیچ کنسرتی در نیشابور برگزار نشده بود و کمبود یک گروه موسیقی حرفه ای در شهر احساس می شد. این افتخار نصیب بنده شد تا بتوانم گامی مثبت در اعتلای هنر شهرم بردارم، لذا با  گرد هم آوردن هنرمندان موسیقی شهرم در یک گروه منسجم موفق شدیم گروهی شناسنامه دار در موسیقی را به مردم معرفی کنیم. هدف گروه دلنواز اعتلای فعالیت های موسیقایی در شهر بود که تا حدود زیادی  در این امر به موفقیت دست یافت. اجراهای زنده ی ما اغلب با استقبال زیاد مردم مواجه بود بطوری که در اولین اجرا، حدود هفت شب برنامه تکرار شد تا آن جا که اعضای گروه به سختی اجراها را به اتمام رساندند. اعضای گروه موسیقی دلنواز در آن زمان عبارت بودند از :

مرتضی گازرانی ( نی )  – مجتبی روزبه ( تار ) – جعفر پرویزیان ( سنتور) – حمید سمقانی (تنبک) – محمد پرویزیان (دف و تنبک) – حسن افشاریان (تنبک ) محمد اسد پور (ویولن ) و بنده هم آواز را به همراهی گروه اجرا می کردیم .

فضای فعالیت های هنری شهر در آن دوران چگونه بود ؟

فعالیت های هنری در آن دوره که دهه ی شصت بود به دلیل وقوع جنگ بسیار سنگین بود و فعالیت های بخش موسیقی تنها در مراسم مخصوص و رسمی ادامه می یافت. ما درآن دوره با کمک جناب حسین عابدی (رئیس وقت اداره ارشاد ) و حاج آقای سلامت توانستیم گروه موسیقی دلنواز را تشکیل بدهیم. تمرینات ما در سالن ادیب اداره ی ارشاد انجام می شد. مشکل اصلی ما در آن زمان کمبود تجربه ی کار گروهی و نبودن استاد و آهنگساز بود و ما تمامی هماهنگی ها را با همکاری اعضای گروه اتجام می دادیم و خوشبختانه موفق هم بودیم .

شما چگونه با هنر و موسیقی مخصوصا آواز خوانی آشنا شدید؟

بنده از دوران کودکی و با شنیدن برنامه های رادیویی گل های رنگارنگ به موسیقی و آواز علاقمند شدم. ازهمان زمان در جمع های خصوصی و مراسم مناسبتی در مدرسه آواز می خواندم. اما آشنایی من با استاد منوچهر اشرف زاده در میانه ی دهه ی شصت آغاز خوبی برای فعالیت های هنری و کار موسیقی من شد. ابتدا من در گروه ایشان سنتور می نواختم و بطور اتفاقی وارد جرگه ی خوانندگی شدم .قضیه این گونه شروع شد که یک روز خواننده ی گروه غیبت داشت و من از استا د اشرف زاده تقاضا کردم که اجازه دهد من آواز بخوانم پس از آن برنامه بود که به انتخاب ایشان  رسما خواننده ی گروه سرود شدم .من مدت چند سالی را در مراسم مختلف شهرمان به خوانندگی ادامه می دادم اعضای گروه سرود در آن زمان عبارت بودند از: استاد اشرف زاده (سرپرست) – جنگردی (ویولن ) – نوید مقامی (ویولن ) – علی بیاتی (پیانو) محمد اسدی (ویولن ) – علی دلخوانی (خواننده ) و بنده هم سنتور می نواختم .

من پس از آواز خوانی در اولین تجربه روی صحنه تصمیم گرفتم بطور حرفه ای تر و علمی تر موسیقی  و آواز را ادامه بدهم. لذا حدود چهار سال بطور خودآموخته ردیف های موسیقی و آوازی ایرانی را که توسط استاد محمود کریمی جمع آوری شده بود تمرین می کردم و این کار با استفاده از نوار و کتاب انجام می شد . کم کم با پخته شدن در کار آواز به فکر تشکیل گروه موسیقی افتادم و موفق شدم گروه موسیقی دلنوار را پایه گذاری کنم .

از اولین اجراهای روی صحنه و اینکه چه احساسی داشتید برای مان بگویید ؟

اولین اجرای زنده را در محل  دبیرستان خیام و در سال ۶۳ تجربه کردم این برنامه در فضای باز دبیرستان و با حضور جمعیت انبوهی برگزار شد. این برنامه به همت استاد اشرف زاده به انجام رسید و پس از آن بود که من تصمیم گرفتم بطور جدی خوانندگی را ادامه بدهم.

اجراهای دیگر من با گروه دلنواز بود که علاوه بر نیشابور در شهرهای مشهد –سبزوار و…..با موفقیت انجام شد. ضمنا در برنامه های مختلف رادیو – تلویریونی هم گروه ما برنامه های موسیقی اجرا کرد و بارها از شبکه های مختلف  صدا و سیما پخش شد . گروه دلنواز تا سال ۷۴ در اکثر برنامه های فرهنگی – هنری شهر از جمله بزرگداشت خیام و عطار  شرکت داشت در نهایت آخرین اجرای زنده ی موسیقی ما در سال ۷۴ و در فرهنگسرای سیمرغ بود.

شما عضو انجمن ادیب هم بوده اید چه فعالیت هایی در آن انجمن انجام می شد؟

بله در سال ۶۳ بود که این انجمن ادبی توسط بزرگان ادب شهر همچون استاد دانشجو – فریدون گرایلی – حیدر یغما و نوشین گنجی و استاد پروانه تشکیل شد .در این جلسات که با شعر خوانی اعضا همراه بود من هم شرکت می کردم . در آن وقت که بیست سالم بود و کوچکترین عضو انجمن بودم حدود شصت غزل آماده داشتم که اولین شعرم را با نام خیال خواندم که با تشویق اعضا روبرو شدم . این جلسات بطور هفتگی و در محل اداره ی ارشاد تشکیل می شد . این انجمن هم در آن زمان از محبوبیت خاصی برخوردار بود .من تقریبا در تمامی جلسات این انجمن شرکت داشتم .تجربه ی دیگر هنری من مربوط می شود به کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان که در آنجا زیر نظر جناب اثنی عشری با هنر نمایش آشنا شدم . بعد ها هم از تجربیات حمید کریمی و حسین لطف آبادی استفاده کردم و در نمایش های بشنو از نی ( قاسم اثنی عشری) – و خنیاگر (حمید کریمی و حسین لطف آبادی ) شرکت داشته ام .

از میان شعر و موسیقی و آواز و هنرنمایش کدامیک را بیشتر می پسندید؟

ازنظرمن شعر وموسیقی درونمایه ی مشترک دارند لذا از هم جدا نیستند. یعنی در درون شعر موسیقی هم جریان دارد و خاصیت شعر این است که آمدنی است نه آموختنی. لذا این دو را نمی شود از هم جدا کرد و این مساله برای خواننده ی آواز بسیار اهمیت دارد زیرا تسلط برشعر کمک فراوانی به اجرای صحیح آواز می کند.

اما هنرنمایش از مقوله ی دیگری است انسان با هنر نمایش احساسات و تلاطم های روحی خود را به روی صحنه می برد . و در حقیقت می توان گفت : زندگی تئاتری است که هرکس بهتر آن را اجرا کند موفق تر است.

میان زندگی روزمره و تکراری با دنیای بر از خلاقیت دنیای هنر چگونه تعادل ایجاد می کنید ؟

 

من در زندگی این شانس را داشته ام که اوقات فراغتم را به کار های هنری اختصاص دهم از نظر من تامین معیشت و زندگی کردن یک کار جبری است اما در هنر شما حق انتخاب دارید، لذا کاری را انجام می دهی که به آن علاقه دارید. فرق اساسی کارهای معمولی با کارهنری دراین است که هنگام اشتغال به هنر با عشق و علاقه به آن می پردازی در نتیجه برایت لذت بخش ترو مفیدترخواهد بود .هنگام سرودن شعر یا آواز خواندن درون هنرمند از انرژی های منفی خالی شده و در نتیجه شادی و آرامش جای آن را می گیرد، این نکته

در باره ی کارهای روزمره وجبری و صدق نمی کند. در ضمن اشتغال به هنر انسان را حساس تر ” دقیقتر و صبورتر می کند و شناخت بهتری از دنیای اطراف و خود شناسی به او می دهد که این مساله راه خداشناسی را برای او هموارتر می کند.

در حال حاضر چه دغدغه هایی دارید ؟

این روزها به تدریس آواز ایرانی مشغولم و در صورت امکان دوست دارم دوباره گروه دلنواز را گرد هم جمع کنم تا صمیمیت و افتخارات گذشته را تکرار کنیم .

و سخن آخر

به نظر من آواز خوان ایرانی رسالت بزرگی را به دوش می کشد او باید حس ظریف و متعالی شعر فارسی را به شنونده منتقل کند و این کار بزرگی است .

و نکته ی دیگر اینکه جوانان امروز بهای لازم را به موسیقی اصیل نمی دهند و این برای فرهنگ ایرانی آفت است .

ز خیالت دل من باغ خزان است هنوز

صد بهار آمد و دردا که همانست هنوز

رفت در ظلمت شب قصه ی بر غصه ی عشق

قصه ی ماست اگر درد زبان است هنوز

دانی آن چیست که از دیده ی من در گذر است

کاروانی است ز اشکی که روان است هنوز

سر گیسوی تو (تنها) به که گوید کین راز

چو ن گهر در صدف سینه نهان است هنوز

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.