گفت وگو با حاج حیدر جلیلی، اولین سرپرست شهربانی نیشابور بعد از انقلاب ; پس از تحویل گرفتن شهربانی ، چهار ماه به خانه نرفتم

 

گفت و گو:نعمت الله صادقی

حاج حیدر جلیلی از بازاریان سرشناس ونیک نام نیشابوری که هم اکنون سنین کهنسالی خود را دور ازغوغای شهر ودر روستای خوش آب وهوای «غار » سپری می کند، در سنین میان سالی ودر کوران انقلاب بهمن ۵۷ از شهروندانی بود که روحیه ای  انقلابی وسری پرشوری داشت .وی مدتی به عنوان گروه گشت شبانه برای حفاظت از شهر وشهروندان واموال عمومی مسئولیت داشت وسپس با فتح به صلح شهربانی نیشابور که با رهبری هوشمندانه حجه الاسلام انصاری راد وبدون کمترین خسارتی انجام گرفت ،برای مدتی سرپرستی شهربانی نیشابور را به عهده داشت خیام نامه در  مصاحبه ای  کوتاه به بهانه سی وهشتمین سالگشت انقلاب  به بیان خاطراتی از آن ایام می پردازد.

آقای جلیلی در ایام انقلاب چند سالتان بود ، چگونه با نقلاب آشنا شدید؟ آن زمان حدود چهل و پنج سالم بود . قبل از انقلاب کاسب بودم ودر خیابان امام فعلی نزدیک چهار راه ارگ مغازه داشتم و با افراد انقلابی همچون ترقی وعابدی و انصاری راد درارتباط بودم وحتی قبل ازانقلاب به همراه آقایان ترقی وعابدی با شناختی که از آقای انصاری راد داشتیتم ؛ به نزد ایشان درمشهد رفتیم وادرخواست کردیم برای هدایت وسرپرستی انقلاب به نیشابور بیایند. با این تفصیل باید یگویم که قبل از شروع انقلاب ، با افکارانقلاب آشنا بودم

در جریان انقلاب نیشابورچه نقشی داشتید؟ در جریان انقلاب ،من نیزهمچون اکثر شهروندان بنا برشناختی که ازماهیت واهداف انقلاب داشتم به سیل انقلاب پیوستم .البته در بحبوحه ی انقلاب ، عناصری بودند که با انقلاب همراهی نداشتند که هیچ ،بلکه  کمک رسان رژیم شاه بودند ودر روند انقلاب اخلال ایجاد می کردند وبا ایجاد ارعاب و تهدید مردم به آتش زدن خانه ومغازه هایشان آنها را وادار به عقب نشینی از انقلاب می کردند ،درچنین شرایطی گروهی ازمردم برای جلوگیری ازغارت وآتش سوزی وتحرکات وابستگان به حکومت شاه ، اقدام به تشکیل گشت های شبانه کردند که بنده هم جزو این گشت های شبانه  بودم و با ماشین جیپی که ازحزب منحله رستاخیز به دستمان رسیده بود به همراه عده ای از جوانان انقلابی، مامور حفظ امنیت شهرومردم بودیم

گفته می شود که فتح شهربانی نیشابور برخلاف اکثر شهرها که همراه با خشونت وآتش سوزی وخونریزی بود،از طریق وگفت وگو ومسالمت آمیز،انجام گرفت؟ بله، روزی که مردم برای فتح شهربانی نیشابوردراین محل تجمع کردند ، مامورین مسلح شهربانی بالای بام شهربانی و پشت سنگرها آماده بودند تا درصورت حمله وتعرض به شهربانی به سوی مردم تیراندازی کنند ودراین سو نیز بین مردم افرادی بودند که قصد داشتند به هرطریق شده ولو با توسل به زور و خشونت شهربانی را فتح کنند که مسلما اگر این کارانجام می شد تلفات وخسارات جبران ناپذیری به بارمی آمد ،ولی با مهارت ودرایت آقای انصاری که معتقد به آرامش وپرهیز از خشونت ودرعین حال حفظ جان ومال مردم وبیت المال بود ، گفت وگو و رایزنی هایی با مسئولینی از قبیل سرهنگ دانش طلب رئیس شهربانی، جلالی مهررئیس دادگستری و صادقی دادستان که درآنجا حاضربودند ،انجام گرفت وبه دنبال توافق های صورت گرفته بین طرفین ،سران شهربانی تسلیم اراده ی انقلابیون شدند وسپس پرچم سفید صلح و سازش بر بام شهربانی نیشابوربرافراشته شد.

شما باید اولین سرپرست شهربانی بعد از انقلاب باشید ،چگونه این مسئولیت را پذیرفتید؟ بله ، من درابتدای روز فتح شهربانی نیشابور حضورداشتم ولی به دلیل طولانی شدن ، برای سرکشی به مغازه ام رفتم و زمانی که مجدد برگشتم و وارد شهربانی شدم دیدم آقای انصاری وعده ای ازدوستان با رئیس دادگستری ودادستان ورئیس شهربانی مشغول گفت وگو هستند وبا ورود من صورت شان را برگرداندند وحاجی انصاری تا مرا دید ، گفت :»خوب به نام ایشان بنویسید تا اموال را تحویل بگیرند « ومن اصرارکردم ونپذیرفتم وبیان داشتم :من که نظامی نیستم وبه این کار وارد نمی باشم . بعد از آن با اصرار وگرفتن دست من واین که ما کمکت می کنیم درمعذوریت قرار گرفتم ومجبور به پذیرش آن شدم و به قولی دردام افتادم وصورت جلسه را امضا کردم. بعد از تغییر وتحول اموال واسلحه های شهربانی ،افسران ومسئولین شهربانی به تدریج ویکی یکی ، شهربانی را ترک کردند وبا آرامش به خانه هایشان رفتند وسرپرستی موقت شهربانی به دست این جانب افتاد.

پس از تغییر وتحول شهربانی ،سرنوشت اسلحه ها ومحافظت از شهربانی چه شد؟ درهمان آغازتحویل گرفتن شهربانی ، از پسرهایم وسه دامادم برای نگهبانی وگشت زدن در اطراف وبالای بام شهربانی استفاده نمودم وآنها را به نگهبانی گماشتم ودرمورد اسلحه ها ی موجود در شهربانی ، درتماسی که با آقای انصاری گرفتم درخواست کردم با توجه به انباشت اسلحه در شهربانی وخطرات احتمالی واین که شاید به خاطرهمین اسلحه ها مورد حمله واقع شویم وغافلگیر شویم ؛ بهتر است این سلاح ها را به منطقه امنی در بیرون از شهربانی منتقل کنیم که اگر خطری هم متوجه شهربانی شد ازبیرون پشتیبان مسلح هم داشته باشیم ،آقای انصاری برای این کار افرادی را معرفی کرد وچون من ازسابقه ی این افراد شناختی داشتم ، نپذیرفتم که اسلحه ها را تحویل آنها دهم وآقای انصاری گفت عجیب است در حالی که من علم اجتماع خوانده ام ،نمی شناسم  وشما می شناسید ، من هم درجواب گفتم شما علم اجتماع خوانده اید ولی من دراجتماع زندگی کرده ام وبعد ازاین گفت وشنود بود که به من گفت به هرکس صلاح می دانید سلاح ها را تحویل تحویل دهید ومن هم انجام دادم

زندانیانی که در زندان شهربانی دوره حبس خود را سپری می کردند بعدازاین تغییر وتحول چه سرنوشتی یافتند؟ در آن زمان حدود ۵۰یا ۶۰ نفر در زندان شهربانی دوره حبس خود را می گذراندند که پس از تغییر وتحول شهربانی ،درمورد زندانیانی که جرم های خفیف و کمی داشتند تحت ضامن وبا اخذ تعهدات لازمه  وبا مشورت وهمراهی شخصی به نام آقای «حسنی » که قاضی دادگستری بود، آنها را آزاد کردیم و کسانی که جرم بیشتری داشتند وبعضا  قاتل بودند، در زندان ماندند .

شما که به قول خودتان هیچ تخصصی در امور شهربانی نداشتید ،درمورد شکایات ارجاعی از جمله شکایات خانوادگی ونیز شکایات مربوط به تصادفات و… چگونه عمل می کردید؟ مراجعاتی که به شهربانی می شد متعدد ومختلف بود . در مورد رسیدگی به شکایات خانوادگی به توصیه آقای «حسنی » که قاضی شاغل در دادگستری نیشابوربود ،ورود پیدا نکردم واز «حجه الاسلام موسوی وعبدالصاحب مروی »که از روحانیون سرشناس شهر محسوب می شدند، درخواست نمودم تا آنها به شکایات خانوادگی که مسئله ی حساسی بود ، رسیدگی کنند. ودر مورد شکایات تصادفی نیزازفردی به نام« دباغ »که گواهی نامه پایه یک رانندگی داشت به عنوان کارشناس بهره می گرفتم وازطرفی به گفته شما چون در امورات اداری وفنی شهربانی ، تخصص آن چنانی نداشتم ، با اجازه آقای انصاری راد، سرهنگ دانش طلب رئیس برکنار شده  شهربانی را با لباس شخصی چندین بارسوارماشین گشت کردم و از تجارب وی درامور فنی و اداری شهربانی استفاده کردم ،اگر چه برخی به دلایلی که عنوان می کردند به این کار انتقاد داشتند ولی این تشخیص من بود که این کارضروری است ومشکلی نمی تواند ایجاد کند

درمدت سرپرستی شهربانی، آیا حقوقی هم دریافت کردید؟ ما برای حقوق ومنفعت شخصی که وارد کار نشده بودیم ، بنا براین دراین مدت هیچ گونه دریافتی وحقوق نداشتیم که بماند ، به بعضی ازافرادی که در امور اداره ی شهربانی کمک کارم بودند ونیازمالی داشتند ازجیب خودم در آن ایام ماهی هزار تومان به آنها پرداخت می کردم .

چه زمانی ازسرپرستی شهربانی نیشابوراستعفا دادید؟ بعد ازگیرافتادن درمسئولیت  سرپرستی شهربانی ، به دلیل مشکلاتی که درزمان عدم حضورم درشهربانی وجود داشت ونیاز به حضورمستقیم ومستمرمن احساس می شد،حدود چهارماه به خانه نرفتم وشب و روز درشهربانی به سر می بردم ، یادم هست که مرحوم مادرم که مدت ها مرا ندیده بود مجبور شد برای دیدنم واحوالپرسی به شهربانی بیاید. فکر کنم نزدیک به هشت ماه در شهربانی مسئولیت داشتم وپس ازآن بود که اموال وسلاح شهربانی را حتی بیشترازآن چه تحویل گرفته بودم تحویل فردی دادم که از سوی مسئولین نامه داشت وبعد ازاین تحویل وتحول ومدت ها دوری به خانه وزندگی وکارم برگشتم.

ازدوره ی سرپرستی خود درشهربانی نیشابورچه خاطراتی را به یاد دارید؟ قبل ازهرچیز باید بگویم که دردوره ی مسئولیتی که به من واگذارشده بود ،تمام سعی وتلاشم این بود که تا می توانم از طریق رفتار واخلاق اسلامی وارشاد ونصیحت اختلافات ومنازعات وشکایات ارجاعی به شهربانی را ختم به خیر نمایم وسرلوحه ی کارم نیز مدارا ، رافت  وپرهیزازخشونت حتی دربرابرمتهمانی بود که در شهربانی حضورمی یافتند. حضور۸ ماهه ام درشهربانی نیشابورپراست ازخاطرات تلخ وشیرین که البته ازحوصله بحث خارج است وفقط برای نمونه ،روزی خانم معلمی که مدیردانشسرای دخترانه ی واقع درجنب آرامگاه  خیام بود به همراه شوهرش با استرس زیاد به شهربانی نزد من آمدند و نگرانی فراوان خود را ازعدم امنیت اطراف این مدرسه دخترانه ی خارج ازشهر به ویژه که این مدرسه شبانه روزی بود ،ابراز داشتند وازحوادث احتمالی بیمناک بودند .من به ایشان گفتم باید به ژاندارمری که مسئول حفاظت امنیت خارج از شهررا به عهده دارد، گزارش می دادید که گفت گزارش داده ایم ولی گفتند چون مدرسه درامتداد اسفالت شهرقرار دارد جزو وظایف ما نیست ومربوط به وظایف شهربانی است . به ایشان پیشنهاد دادم یکی ازکارمندان مرد مدرسه را کناردستگاه تلفن قراردهد تا هرده تا پانزده دقیقه تماس بگیرم واوضاع را به طورمستمر تحت نظرقراردهم ،که بعدا این کاررا انجام دادم وآن خانم مدیر که تحت تاثیرگفتار ورفتارم قرارگرفته بود در حالی که اشک های شوقش سرازیربود با خشنودی ورضایت شهربانی را ترک کرد .

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.