گفتگو با تیمسار ادب دوست: آزادگان تهی دستند

گفت و گو: سیدهاشم مداح

 

عارفخانی در سال ۷۷ با مدرک کارشناسی تاریخ و تمدن اسلامی از دانشگاه فردوسی مشهد به استخدام نیروی انتظامی در آمده است . ابتدا در شهر کامیاران در استان کردستان خدمت می کرد  و در سال ۸۱ به شهر مرزی تایباد منتقل گردید . .در گروهان سمیع آباد (تربت جام) فرمانده بود تا اینکه در هفتم مهر سال ۸۶ در یک در گیری شدید مسلحانه با قاچاقچیان و اشرار افغانی با انفجار نارنجک به سختی مجروح شده  و به  مدت یک ماه بیهوش بوده است.

ایشان زمانی که که چشم باز می کند خود را روی تخت بیمارستان ثامن مشهد می بیند در حالی که نمی داند بر سر او چه آمده است. مدت سه ماه به دلیل آبسه مغزی تحت نظر پزشکان و در گیر معالجات پزشکی بوده وسرانجام بعد از کشیدن ابسه از جمجمه او و  تحمل تب چهل درجه از بیمارستان مرخص شده  و به خانه انتقال می یابد .

تیمسار بعد از حدود یک سال بستری بودن  در منزل باکمک عصا و صندلی و یاری اعضای خانواده اش  می تواند روی پای خود بایستد و کم کم قادر به راه رفتن می شود .  در  ابتدا و با سختی روزی  ده متر پیاده روی می کند.  در همین دوران است که عشق مطالعه کتاب در او شعله ور می شود .  در آغاز تنها قرآن است که شور زندگی را در وی زنده می کند اما سپس دیوان حافظ همدم همیشگی او می گردد هر چند به دلیل آسیب دیدگی چشم چپ؛ ابتدا کلمات را تار می بیند و این مساله او را آزار می دهد .    با تمام این مشکلات این همشهری دست از مطالعه نکشیده و حتی در آزمون کارشناسی ارشد رشته ادبیات فارسی شرکت و پذیرفته می شود . اما به دلیل مشکلات چشمی و قدرت نداشتن دست چپ از ادامه تحصیل منصرف می گردد .

عارفخانی در زمان بستری شدن در خانه دوازده بار موفق به ختم قرآن شده و حدود پانزده غزل حافظ را نیز از حفظ می کند .کم کم بدلیل آشنایی با افرادی همچون جناب گاراژیان و خانم باقری جذب جلسات شعر خوانی و انجمن های ادبی شده و به شعر عرفانی ایران علاقه وافر پیدا می کند .

هم اکنون او ضمن بدست آوردن سلامت نسبی خود حدود هفتصد بیت از عزلیات سعدی»یکصد و چهل بیت از اشعار حافظ» ششصد بیت از غزلیات عطار «و هفتصد بیت از اشعار مولانا را از حفظ است. برنامه  روزانه او انجام پیاده روی به مسافت ده کیلومتر در روز و مرور اشعار حافظ در حین راهپیمایی و شرکت در جلسات شعرخوانی و انجمن های ادبی  است.

از ایشان خواستیم در این آغاز سال    بهاریه ای تقدیم دوستداران شعر و طرفداران نشریه  خیام نامه نماید و ایشان این غزل سعدی را از حفظ  تقدیم این شما نمود .

درخت غنچه بر آورد و بلبلان مستند

جهان جوان شد و یاران به عیش بنشستند

حریف مجلس ما خود  همیشه دل می برد

علی الخصوص که پیرایه ای براوبستند

کسان که در رمضان چنگ می شکستندی

نسیم گل بشنیدند و و توبه بشکستند

بساط سبزه لگد کوب شد به پای نشاط

ز بس که که عارف و عامی به رقص برجستند

دو دوست قدر شناسند عهد صحبت را

که مدتی ببریدند و باز پیوستند

به در نمی رود از خانگه یکی هشیار

که پیش شحنه  بگوید که صوفیان مستند

یکی درخت گل اندر فضای خلوت ماست

که سروهای چمن پیش قامتش پستند

اگر جهان همه دشمن شود به دولت دوست

خبر ندارم ازایشان که در جهان هستند

مثال راکب دریاست حال کشته عشق

به ترک بار بگفتند و خویشتن رستند

به سرو گفت کسی  میوه ای نمی آری

جواب داد که آزادگان تهیدستند

به راه عقل برفتند سعدیا بسیار

که ره به عالم دیوانگان ندانستند

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.