«کلاغ ها عاشق نمی شوند»

حجت حسن ناظر/

 گزینه شعر و عکس

حمیدرضا فرامرزی

سال ۱۳۵۵در نیشابور بود که چشم سرش وا گشوده شد و با ورود به دنیای هزار توی هنر چشم دلش در نوجوانی باز شد. او در نیشابوراتاق کوچکی داشت و دلی بزرگ . در نشریات مقاله می نوشت و با انجمن سینمای جوانان ایران دفتر نیشابور در ارتباط و خوشه چین بود. با تمامی وجودش به سینما عشق می ورزید و این آغاز راه بود، سپس به تهران کوچید و با مجلات گزارش فیلم، ایران مهر،حافظ، روان شناسی هنر، هنر و موسیقی ،رودکی ،سینمای پویا، بخارا و …به همیاری پرداخت.مدتی در ساخت فیلم کوتاه طبع آزمایی و ذوق ورزی نمود، چند نمایشگاه عکس برپا داشت و کتاب عکس (سایه های سپید) را با دیباچه ی استادان ابراهیم حقیقی و آیدین آغداشلو عرضه نمود که عکس هایی از چهره های فرهنگ و هنر معاصر ایران بود، فرامرزی در یادداشتی بر ورودی کتاب از چند تن از دوستانش که در شاهراه زندگی هنری اش بذری افشانده بودند سپاس ورزی نمود از جمله نگارنده این یادداشت که همین جا جا دارد قدردانی و ارجگذاری خود راتقدیم دارم. این عکس ها بین سالهای ۱۳۷۸تا ۱۳۸۸ عکاسی شده بود. این کتاب به سال ۱۳۹۰ توسط نشرنیکا عرضه شد. او امروز کتاب عکس و شعر(کلاغ ها عاشق نمی شوند) را به هنر دوستان ارائه نموده که وجهی دیگر از منشور هنری وجود او در قلمرو فرهنگ می باشد و قابلیت های هنری او را به نمایش می گذارد.

عکس ها در اتمسفری خلوت، آرام ، بی هیاهو و گاه تنها و شاعرانه تنفس می کنند، اندوهی نوستالژیک وارانه بر پیکره عکس ها حاکم است، این اندوهان و خلسه ی سکرآورانه در نوسان است.شعرفرامرزی در گستره ای عاشقانه روایتگری می نماید و شاعر هنوز پای دلش در عشق بند است و شاید همین بندش از این عالم پسند است . به هر تقدیرفرامرزی در کوچه پس کوچه های زندگی و در عبور از طوفان ها و سکندری خوردن های بسیار و افت و خیز های بیشمار بر آن است تا رایت خود را در سرزمین سراینده و آرمانی هنربه اهتزاز درآرد که این ارزشمندانه می نماید، او بهار را بی حضور عشق غمگین می شمارد، به یاد نمی آرد کجای فصل ها استاده و آنقدر دریافته که عشق در بهار آرمیده و چشم هایی را از خاط عبور می دهد که گاهی پارس می کنند وعشقش را سحر گاه تمامی فصول می نامند.

در بن بست زندگی ، به دنبال کلید واژه ایست تا به فتح جمله ای قامت فراز کند تا شایسته عشق باشد، از همه تکرار ها خسته جز تکرار حضور عشق است.

شیارهای پیشانی معشوق را کشتزار غم های زمانه ارزیابی می نماید. او هنوز تشنه کام چشمه ساران عشق است. خود را برگی لابلای ورق های کتاب شعر شاعری گمنام غنوده دیده است . شاید بین انبوهی کتابچه های شعرک های نو شاعران معاصر می خواهد گردنی فراز نموده و حرفی حرفستان پیش رو آرد اما راه هزار تویی را پیش رو دارد،هنوز شاعر این مجموعه باید سینه بر سنگلاخ ها بساید، مطالعه بسیار نماید، خلوت آزماید تا( سر زلف عروسان  سخن ) فراچنگ آید .

شاید در عکاسی جدی تر و در مستند سازی پیگیر تر دیده شود اما در سرزمین سرایش که بیش از ده قرن ادب ورزی را تجربه نموده، حرفی نو زادن کاری کارستان است که مردی مرد می طلبدو سر حلقه ی اهل درد، تا فردا چه زاید.

شعر فرامرزی هر چه که هست خالص، صادق، بی تکلف و صمیمی ست، در همسایگی شاعر به انتظار شوق مندانه استاده ایم و ناظریم به هر سو دویدن های هروله گونه اش را، امید که تا بامدادن جادویی هنر آرمانی از دامچاله های زندگی روزمرگی پایدار،سرفراز، روزبه و بیدار دل واجهد.

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.