چیزهایی که معلم‌ها نمی‌گویند! (کلبه کتاب)

مهرنوش چمنی: سلام. این هفته فرمون «کلبه کتاب‌» افتاده دست من. دوباره رسیدیم به روزهای داغ تابستونی و قراره از این هفته یه لیست پیشنهادی برای کودکان و نوجوانان داشته باشیم. اما قبلش یه دختر و یه هیولا داریم!

دختر خاکستر و هیولای زغالی

یک کتاب جدید از نویسنده فوق خلاق کانادایی داریم. نگید کتابای قبلیشو نخوندین که دعوامون میشه حسابی!! کتاب‌های دیگه‌ی این نویسنده که تو ایران ترجمه شدن رو می‌گم یادداشت کنید: «باغبان شب»، «پیتر نیمبل و چشم‌های شگفت‌انگیزش» و جلد بعدیش «سوفی کوآیر و کتاب شگفت‌انگیز». و حالا این شما و این هم «دختر خاکستر و هیولای زغالی»

اگه کتاب‌های قبلی رو نخوندید باید بگم که با اتفاقاتی عجیب و اشیایی شگفت‌انگیز مواجه خواهید شد که یهو وسط یک زندگی معمولی خودشون رو نشون می‌دن. «نَن» دختر کوچولوی دودکش پاک‌کن در اون سال‌هایی زندگی می‌کنه که دودکش پاک‌کنی کار خیلی از بچه‌ها توی لندن بود، چون بچه‌ها کوچولو بودن و توی دودکش‌ها جا می‌شدن. دختر قصه‌ی ما با یک دودکش پاک‌کن مهربون زندگی و کار می‌کرد اما اون یک روز خیلی ناگهانی دخترک رو ترک می‌کنه و تنها یک تیکه زغال براش جا می‌ذاره.

نن زغال رو یادگاری نگه می‌داره و همیشه امیدواره یک روز دوباره دودکش پاک‌کن رو پیدا کنه ولی پنج سال گذشته و نن داره رشد می‌کنه و به زودی توی هیچ دودکشی جا نمی‌شه. اما اون تیکه زغال انگار روز به روز عجیب غریب‌تر میشه تا این‌که….هاها نمی‌گم چی میشه اما منتظر یک ماجرای هیجان‌انگیز و باحال باشین. چند سطر کوتاه از این کتاب رو بخونیم:

شبیه یک جفت چشم

نن از جا پرید و همراه آن‌ها دوید. اما بعد که دست کرد توی کتش، ایستاد. «زغالم!» حتما موقع بلند شدن از جیبش افتاده بود. این اتفاق زیاد می‌افتاد. هر چه قدر هم شب‌ها محکم نگهش می‌داشت، باز صبح می‌دید که از دستش افتاده؛ تقریبا جوری که انگار این زغال توانایی فکر کردن داشت. نن بین زغال‌های پخش و پلای پای دیوار شرقی را گشت. مثل پیدا کردن سوزن در انبار کاه بود. بالاخره پیدایش کرد؛ گرم و آشنا. همان جایی بود که همیشه پیدایش می‌کرد، درست زیر پنجره‌ی نزدیک به حیاط کلیسای سنت فلورین. نن لحظه‌ای مکث کرد و زیر نور صبحگاهی با دقت بیشتری به زغال نگاه کرد. متوجه دو سوراخ ریز هم اندازه روی آن شد؛ کاملا شبیه یک جفت چشم بودند. ص۲۵

*دختر خاکستر و هیولای زغالی/ جاناتان آکسییر/ محمدرضا شکاری/ نشر پرتقال/ قیمت: ۳۹هزارتومان

 

پیشنهادهای تابستانی

 

اینم پیشنهادهای ویژه برای کودکان و نوجوانان:

گروه سنی الف: «سوفی و کدو حلوایی»/ پت زیتلو میلر/ آزاده کامیار/ نشر پرتقال/ ۳۲صفحه/ قیمت:  ۱۸۰۰۰تومان

گروه سنی ب: «ماجراهای پرنسس پولورایزر۱، پنیر کبابی و اژدهاها»/ نانسی کرولیک/ خاطره کردکریمی/ نشر شهر قلم/ ۸۶صفحه/ ۱۲۰۰۰تومان

گروه سنی ج: «هارپر و ارکستر دیوانه۱، چتر سرخ»/ کری بورنل/ بیتا ابراهیمی/ نشر هوپا/ ۱۰۴صفحه/ ۱۷۰۰۰تومان

گروه سنی د: «انجمن سری بندیکت»/ ترنتون لی استوارت/ آتوسا گلکار/ نشر پرتقال/ ۴۴۱صفحه/ ۲۸۰۰۰تومان

گروه سنی ه: «کت ومن»/ سارا جی ماس/ آیدا کشوری/ نشر باژ/ ۴۳۸صفحه/ ۳۹۵۰۰تومان

روایت دست اول از سوم‌شخص مقتول

سعیده تیموری: قبلا توی کانال تلگرامی کلیدر درباره جناب «مصطفی انصافی» و کتاب «تو به اصفهان باز خواهی گشت» چیزایی نوشته بودم. خب اولین رمان ایشون حسابی گل کرد و به ایتالیایی هم ترجمه شد. کتابی که الان ازش میگم، دومین رمان این نویسنده، «فرمان ششم» هست. ژانر و موضوع این رمان کاملا با کتاب قبلی فرق می‌کنه اما شباهت‌هایی با هم دارن که از تسلط نویسنده به تاریخ میاد. انصافی در این کتاب که به نظر مدرن‌تر هست، باز هم به سراغ قسمتی از تاریخ رفته. «امیرعلی» شخصیت اول داستان، یه نویسنده جوانه که در ابتدای کتاب خودش راوی ماجراست، ولی بعد به سوم شخص نزول می‌کنه. امیرعلی آشفته‌ست و این آشفتگی با آمدن یکهویی «لیلا» به زندگی‌ش و قتل مرموزش شدت پیدا می‌کنه. اما قاتل کیه!!؟ خواننده همراه «امیرعلی» جست‌جویی رو شروع می‌کنه تا راز این قتل رو کشف کنه. داستان یه سیر نزولی داره، اما در جایی که فکرش رو نمی‌کنید میخکوبتون می‌کنه و دوباره اوج میگیره. در مورد قسمت تاریخی داستان هم که بالاتر گفتم مربوط می‌شه به «لیلا». «لیلا» شاعره و عاشق «میرزاده عشقی». همین موضوع باعث میشه انصافی خواننده رو به صحنه‌هایی از مشروطه و «زندگی میرزاده عشقی» ببره. چند سطرشو بخونیم:

سقوط یا صعود

لیلا می‌گوید بهترین چیز دنیا این است که آدم، وقتی عرصه تنگ می‌شود، می‌تواند به مرگ پناه ببرد. می‌گوید مرگ تنها دره‌ای است که انسان می‌تواند به قعر آن «صعود» کند. وقتی دیوارهای زندگی هی به هم نزدیک‌تر می‌شوند، خیلی خوب است که آن انتها، آن‌جا که دیوارها دارند به هم می‌رسند و می‌خواهند استخوان‌های انسان را در هم بشکنند و عصاره‌اش را بگیرند و تفاله‌اش را باقی بگذارند، انسان می‌تواند خودش را رها کند در دره‌ی مرگ، صعود کند به قعر دره تا اسطوره شود. می‌گوید تنها جایی که می‌شود برای رفتن به قعر، به جای واژه‌ی «سقوط» از «صعود»استفاده کرد همین جاست. ص۱۰

*فرمان_ششم یا یک روایت دست اول از سوم شخص مقتول/ نویسنده: مصطفی انصافی/  نشر چشمه/ چاپ اول زمستان ۱۳۹۷/ ۱۴۰صفحه/ قیمت: ۲۰هزارتومان

وصال نیشابور (۲۲)

بخش دیگری از سفرنامه «مسعود خیام» به نیشابور که در حوالی سال ۱۳۷۰ انجام شده (از کتاب «خیام و ترانه‌ها»، نشر نگاه:)

بر مزار خیام…: بچه‌ها با معلمین‌شان برای گردش علمی به گورستان آمده‌اند. گورستانی که ریاضی‌دان و منجم و شاعر بزرگ سده‌های تاریک را در دل خود جا داده. معلم‌ها در مورد خیام و مقامات ادبی و علمیش و شکل آرامگاه صحبت می کنند. معلم‌ها نمی‌گویند که خیام هم‌چون بسیاری از ریاضی‌دانان بزرگ (مانند انیشتین) عاشق موسیقی هم بوده و خود به خوبی ساز می‌نواخته حتا در موسیقی صاحب رساله است. این را من برای‌شان می‌گویم. معلم‌ها نمی‌گویند من نیز نمی‌گویم که برای خیام دوشیزۀ زیبا و شراب ناب هرگز اهانت‌پذیر نیست. این را خودشان در خواهند یافت.

 

به اشتراک بگذارید:


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.