چشمه ای از فرهنگ در کام تشنه ی روزگار

حجت حسن ناظر

ارج گذاری به استاد حسن نظریان همیشه معلم ، نگارشگرادبیات، پژوهشگر فرهنگ ، تحلیلگر تاریخ  ادیان به پاس یک عمر فرهنگ گستری

(نهال های نو رسیده به جا نمی آورند درختان کهنسال را.)   زنده یاد عباس کیارستمی

دریغ از لحظاتی که جز با قلم و کتاب گذشت این مانیفست و مکتب فکری نویسنده ایست (وسیع ، تنها ، سر به زیر و سخت) آنکه (همه ی عمر سر در کتاب ، تن در زندان و دل در آسمان )زیست . زندگی با کتاب شیرین ترین میوه ایست که می چشد و فرهنگ آوری نیکوترین هدیه ایست که بی دریغ ، بی ادعا و مهرریز به مردمش پیشکش دارد . از لذت های خراب آباد زیست جز اندکی برنگزیده ، از گنج های گرانمایه بی نصیب و از آلام و رنج های گرانبار بهره مند .

خواندن شراب جانش و نوشتن رزق روحش . خلوت نشین چونان جزیره ای در اقیانوس هستی . کتابخانه معبد واره ای برایش و هر کتاب خوب پیمبر معنایی . کاهیدن جسمش را هرگزش کسی ندید و ادب افشانی هایش را تنها تشنگان حقیقت و ادب جویان نگریستند و نوشیدند . با آن که تکیده و محزون می نماید اما فرهنگ چنان صلابتی به او بخشیده که گوییا هنگامه ای که گامسپار است انگار کوهی را ماننده است که میخرامد و گرده جابه جا می کند و این همه هیچ نیست جز شکوه معرفت و عظمت حکمت . هرگز از پایگاه دانش سالاریش کیسه ای  نیندوخت . در نشریات مقالات ادیبانه و پژوهشگرانه ی قابل توجهی قلم و رقم زد . کتاب نوزده مقاله درباره ی حکیم عمر خیام را در کنگره ی حکیم جاودانیاد نیشابور سامان بخشی و با پیشا سخنی عرضه داشت . در همایش های ملی خیام و عطار همواره مشاور ، نظریه پرداز و راهنمای ستاد برپایی مراسم بوده و آستین افشانده ، همت گماشته و عرق ریزی های توامان جسم و روح داشته هرچند بسیار کسان ندیدند و او را چه باک که برای دیده شدن هرگز گامی برنداشت . جوانان دانشجوی زیادی را با کتاب آشنا ، راه آموزی  و پدرانه راهگشایی فرهنگی نمود. در بر پایی اپرای( جشن خون ) همیار ، غمخوار و سایه وارانه انگیزه و شوق بخشید و برگزیده ی جهانسوز را که چونان شیری در این جهان پرهول زیسته و سلسله جنبان این رخداد هنری بود رفیق روز سخت شد .

نزدیک به نیم قرن پیش در دبیرستان فردوسی کلاس اول نظام قدیم معلم انشایمان بود و چه شخصیتی آموختنی ، اخلاق ورز ، خاطره انگیز، به یاد ماندنی و فراموش نشدنی و تا امروز ثابت قدم ، پایدار ، زایا ، تپنده و در راه .

نگارش چندین دیباچه بر کتاب های نویسندگان نیشابور از جمله نگارنده ی این یادداشت. کتاب پژوهشی  (فرهنگ چغرافیای تاریخی نیشابور) را با همگامی دکتر جواد محقق نیشابوری و دکترسید حسین مجتبوی  از انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی واحد نیشابور به دست صاحبان اصلی فرهنگ یعنی مردم شوقمند ، تشنه و منتظر رسانید.

اشکهایش را هیچ گاه کسی ندید اما در سطر سطر آثار ادیبانه اش اندوهی فلسفی آرمیده و چهره می نماید . (کتاب آفتاب صبح نیشابور میخواند مرا ) که عکس هایی در معرفی جاذبه های تاریخی و طبیعی نیشابور بود را با معرفی اماکن و دیدنی های این شهر به دست اهل کتاب و به کتابخانه ها روانه داشت . هرگز ناامیدی را در کلام و آثارش تزریق ننمود هرچند شاید روزگارانی دژم و غمین بود . با دکتر محمد علی اسلامی ندوشن ، دکتر محمد رضا شفیعی کدکنی ،  دکتر مهدی محقق ،زنده یاد دکتر عبدالحسین زرین کوب و …که کوه موج های فرهنگ نیم قرن اخیر ایرانند و از نادره کاران ادب پارسی به همدلی در سرایش به سُرایش فرهنگ پرداخت.

هرگز و هرگز شکسته ، بسته و خسته اش نیافتم ، مشوق هنرمندان شهر در هر فرصت غنیمتی  و نشست شیرینی که دست داد . از خود عبور کرده و به فرهنگ پیوسته بود . چونان چراغ لاله ای و فانوسی هماره گرم و روشن حتی در رهگذار باد .

نظریان ها می آیند شبهای بدون  ما و بی ستاره ی جهان را روشن می دارند، میفروزند، میفزایند، مینوازند، مینویسند، میخوانند، میکاهند و امید میبخشند، هماره با مایند از جنس داغ های ماه ، می آیند که بمانند، میمانند و نمی میرند .

تو در میان خلایق ، به چشم اهل نظر                                چنان که در شب تاریک ، پاره ی نوری

 

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.