چرا باید تفکر فلسفی را به کودک آموخت؟

khabar.89.11.27oانسان خردمند (هوموساپینس) گونه ای از حیات است که برای ادامه ی رشد، تکامل و بقای خود ناگزیر از تفکر است. تفکر خصیصه ای انسانی است که او را از سایر موجودات متمایز نگه داشته است. پرندگان هزاران سال است که آشیانه ی خود را به یک شکل می سازند اما این انسان است که به مدد فرآیند تفکر در سازه های خود تغییری شگرف ایجاد نموده است و ره غارنشینی تا آسمان خراش نشینی را در طی چند قرن طی نموده است. البته یادگیری مهارت های تفکر نیازمند آموزش است اما بسیاری از اقوام  وملل سعی در آموزش مهارت های تفکر را ندارند بلکه به کودکان آموزه هایی را تعلیم می دهند و بر آن تعالیم تاکید دارند که تربیت شوند و نتیجه را تعلیم و تربیت می نامند. چنین رویکردی از گذشته وجود داشته است حتی در مهد فلسفه، یونان؛ یونانیان به جای واژه تعلیم و تربیت از واژه ،»پایدیا» بهره می جستند اما در سنّت فلسفی یونان، با ظهور پیشاسقراطیان و دیگران است که سنّت قدیمی تعلیم و تربیت جای خود را به سنّت فلسفی می دهد. ارسطو در اثر «بوطیقا» به نوشتن درباره نوشتن می پردازد و این سنّت را ابداع می کند که می شود «نوشتن» را در مقام سوبژکتیو و نه ابژکتیو مورد بحث قرار داد. همین امر باعث شده است که قرن ها، فلاسفه در لابه لای آثارشان به امر «تفکر» درباره «تفکر» پرداخته اند و امروزه سنّتی قدیمی شده است. این مقاله قصد ندارد به این امر بپردازد که اصولا فهم انسانی چگونه شکل می پذیرد بلکه چالش پیش رو این است: تفکر فلسفی در کشور ما چه جایگاهی دارد؟

در ابتدا بیایید یک تبیین تطبیقی داشته باشیم و ببینیم که اهداف آموزش فلسفه به کودکان در سایر ملل، چگونه است و ما در ایران به چه شکل عمل می کنیم و ضرورت های تربیت فلسفی در ایران باید چگونه باشد تا جامعه ای پویا داشته باشیم.

جهان پیچیده امروز نیازمند یاددهی مهارت های تفکر به کودکان – حتی بزرگسالان- است تا افراد توانایی برخورد منطقی را با چالش های پیش روی خود داشته باشند.در حال حاضر بیشتر ملل تمرکزشان در یاددهی مهارت های تفکر بر حیطه ی آموزش دروس علمی تاکید دارد و همین امر فقدان یاددهی مهارت های تفکر فلسفی را به ما گوشزد می کند. چند دهه است که ملل آمریکایی و اروپایی حضور و غیبت تفکر فلسفی کودکان را درک کرده اند و در تلاش دست یابی به امکان تربیت تفکر فلسفی به کودکان هستند تا نسل های پیش روی شان از زیستی عقلانی تر برخوردار باشند. پرورش حس کنجکاوی و پرسشگری در کودکان تا این که با دلیل حرف بزنند و با دلیل بپذیرند، برنامه «فلسفه برای کودکان» را در بیش از ۱۰۰ کشور به اجرا درآورده است.

تفکر فلسفی امکانی را فراهم می کند تا کودکان و نوجوانان به افکار پیچیده خود شکل ببخشند و از این رهگذر، استدلال، تفکرات انتقادی و خلاقانه و نوع دوستی را تجربه کنند. فلسفه برای کودکان هدف های شناختی روشنی دارد؛ ذهن را وادار به عمل می کند و این کار را از طریق چالش ها، تفکر اصولی و تعامل ساختاری انجام می دهد. به علاوه اهداف اجتماعی آن، آموزش فرآیند تصمیم گیری دموکراتیک است. «فلسفه برای کودکان» (فبک) می تواند ذهن کودک را درگیر کند، تفکر او را رشد دهد؛ کنجکاوی طبیعی کودکان و میل آنان به فهم جهان را گسترش دهد و کودکانی نقّاد، انعطاف پذیر و موثر تربیت کند. هدف «فلسفه برای کودکان» (فبک)، آموزش فلسفه به معنای رایج کلمه نیست بلکه بالا بردن و تقویت قدرت تشخیص، تمییز، استدلال و داوری کودکان است. نخستین بار «متیو لیپمن» و همکارانش در آمریکا طرح «فبک» را اجرا کردند و سپس در انگلستان و سایر ملل اروپایی و آمریکای لاتینی این طرح به اشکالی دیگر گسترش یافت. لیپمن معتقد است که «اگر کودکان بیاموزند که به بررسی سازوکار افکار بپردازند، تناظر آنها را باشواهد جستجو کنند، مفروضات شان را بکاوند، در پی جایگزین کردن مفروضات بدیل و سنجیدن تاثیر آنها باشند و روابط آنها را با فعالیت های روزمره بررسی کنند، تفکر فلسفی را هرچند در سطوح پایین آن آموخته اند. آموزگار باید کودکان را شگفت زده کند چرا که شگفتی و حیرت آغاز فلسفه ورزی است.» لیپمن در طی هدف های درسی که تدوین کرده است، سعی اش بر این است که کودکان را در بهبود توانایی تعقل، پرورش خلاقیت، رشد فردی و میان فردی، پرورش درک اخلاقی و پرورش توانایی مفهوم یابی در تجربه توانا کند.

اهداف آموزش فلسفه به کودکان در آمریکا را اشخاصی چون «متیو لیپمن»، «آن مارگارت شارپ» و «دیوید کندی» پی ریزی کرده اند و به طور اجمال می توان پرورش تفکر و استدلال و بهبود یادگیری و مهارت هایی که هر فرد در بزرگسالی به آن نیازمند است را در دستور کاری شان دید.

به طور اجمال اهداف آموزش فلسفه به کودکان در آرژانتین از نظر» اکورینتی»، پرورش تفکر و روحیه انتقادپذیری است؛ در انگلستان از نظر «جنکینز»، «متیوز»، «ساتکلیف» و» فیشر» اهداف فلسفه به کودکان، پرورش تفکر، پرورش شهروندی، پرورش روحیه گفت و گو و کاوشگری است.

«فیلیپ کم»، «میلت» و «اسمیت « در استرالیا به طور اجمال اهداف فلسفه برای کودکان را پرورش تفکر، پرورش روحیه پرسشگری و انتقادی و همچنین قضاوت ذکر کرده اند. در فرانسه «برنیفیر» این هدف ها را در پرورش و تقویت تفکر، مفهوم سازی و مسئله پردازی جمع کرده است و در دانمارک «پریسپرسن»، پرورش تفکر و توسعه توانایی های فردی و اجتماعی را از اهّم رویکردهای «فبک» دانسته است.

چنانچه ملاحظه شد شباهت ها و تفاوت هایی در اهداف آموزش فلسفه به کودکان در کشورهای مختلف دیده می شود؛ همه کشورها در هدف پرورش تفکر با یکدیکر شباهت دارند و نیز در پرورش روحیه قضاوت و پرورش روحیه استدلال تفاهمی وجود دارد ؛ اما تفاوت هایی نیز کاملا مشهود است، به عنوان نمونه، آمریکا بیشتر ترجیح می دهد که بر روی تمایلات دمکراتیک و درگیر کردن کودکان با کندوکاو فلسفی بیشتر کار کند تا سایر زمینه های فلسفی دیگر.

بالتبع اندیشمندان هر کشوری با توجه به ضرورت های کلان تربیتی و نیازهای فرهنگی و اجتماعی خود زمینه هایی آموزشی ویژه ای را شناسایی کرده و در همان حیطه، آموزش های فلسفی را به کودکان ارایه می دهند. حال پرسش اساسی این است که ضرورت های فلسفی، فرهنگی، اجتماعی ما ایرانیان چیست؟ برای یافتن ضرورت های آموزشی باید بحران های کشور و دورنماهای آموزشی را شناخت و حتی با توجه به بافت و پیشینه تاریخی این سرزمین شیوه های آموزشی را تبیین کرد. بحران های جامعه را می توان در چند دسته سیاسی، فرهنگی، اجتماعی و فلسفی تقسیم بندی کرد.

در این گفتار کوتاه فرصت آن نیست از بحران هایی نام ببریم که در این سرزمین پیشینه ی تاریخی دارد بلکه ما وضعیت معاصر را مدنظر قرار می دهیم که البته آن هم ریشه در حیات اجتماعی و تاریخی ما دارد. وضعیت معاصر ما، یک «وضعیت آنومیک» (۱)است که جامعه را در حالت «بحران» قرار داده است. تمامی جوامع مدرن و در حال توسعه «وضعیت آنومیک» را به گونه ای تجربه می کنند که تغییرات شتابان اقتصادی و اجتماعی در «آنومی درونی شده» در شخصیت افراد نقش مهمی دارد.وضعیت آنومیک در ایران در فرآیند گذر از جامعه پیشامدرن (سنتی) به مدرن و در نتیجه جریان های نوسازی (مدرنیزاسیون) پدید می آید. در چنین شرایطی ما با ضعف در اقتدار اخلاقی هنجارها (قواعد)، تعارض در آنها و گاهی با عرصه هایی فاقد هنجارهای روشن مواجه هستیم؛ به طوری که الگوهای هنجاری به خوبی راهنمای رفتارهای اجتماعی نیستند. هرچند که مغرب زمین از پایگانی سترگ در زمینه ی تفکر فلسفی برخوردار است اما خود را بی نیاز از کار بر روی کودکان ندانسته است. ایران ریشه ای سترگ در تفکر فلسفی ندارد به همین دلیل کار بر روی کودکان نیز یکی از ضرورت های بنیادین ما در این حیطه می باشد. در «وضعیت آنومیک» کشور ما بحران های بسیاری وجود دارد؛ بحران های علمی، بحران تضاد سنت و مدرنیته، بحران اخلاقی، بحران تفکر فلسفی، بحران گفت و گو  و نقد، بحران دموکراسی و… .ما باید به کودکانمان ضرورت های فلسفی یی را آموزش دهیم که در حال حاضر جامعه ی آنومیک ما با آن دست به گریبان است. مفاهیمی چون: آزادی بیان، عدم خشونت، احترام به محیط زیست، دموکراسی، پرورش تفکر و استدلال، روحیه انتقاد پذیری، روحیه شهروندی، پرسشگری انتقادی، قضاوت استدلالی، توسعه توانایی های فردی و اجتماعی، درونی شدن گزاره های اخلاقی، دوری از تعصب فکری، پرهیز از ریاکاری، مسئولیت پذیری دیدگاه ها و اعمال خود و …از جمله مواردی است که ضرورت آموزش و درونی شدن این مفاهیم در نهاد کودکان ما را الزامی کرده است. اگر امروزه در جامعه با مدیران، شهرداران و مدیران ارشدی برخورد می کنیم که تشت رسوایی خبط و گناهشان آشکار شده است در حقیقت مسایل ناشی از بحران های یک جامعه ی آنومیک و عدم رویکرد تربیت فلسفی کودکان، بانی چنین رسوایی شده است.

۱-آنومی در زبانهای ملهم از جامعه شناسی آمریکا، غالبا به عنوان یک وضع (حالت)«بی هنجاری»، «بی قاعدگی» (عدم انتظام) یا «آشفتگی (تضاد) هنجاری» تعریف شده است؛ اما در اینجا مراد ما «فساد اخلاقی در هنجارها» می باشد.

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.