چاپلوسی ریشه ی فساد و انحطاط جوامع

به صورت چاپلوسان خاک بپاشید

در آستانه ی چهل سالگی انقلاب جمهوری اسلامی ایران، بر شمردن دست آورد های نظام سیاسی از جمله وظایفی است که مسئولین، در رده های مختلف برای خود قائل می شوند. اطلاع رسانی درباره ی دست آوردها می تواند برای نسل جدید مفید باشد. استبداد رای شاه، فساد درباریان و وابستگان ، بی عدالتی و اختلاف شدید طبقاتی، بسته بودن فضای سیاسی و از همه مهمتر احساس مالکیت اقلیتی محدود نسبت به جان و مال و سرنوشت اکثریت ایرانیان، از جمله دلایل اعتراضات مردم و پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی به رهبری  امام خمینی(ره) بود.

به مصداق گفته ی حافظ شیرین سخن: «عیب می جمله چو گفتی، هنرش نیز بگو»، توجه یک طرفه به دست آورد ها و بی توجهی به آسیب ها، چشم را بر واقعیت بسته و می تواند برای کشور خطر آفرین باشد. امروزه مسئولان ارشد نظام اذعان می کنند که کشور از برخی جنبه ها در وضعیت و موقعیت مناسبی نیست. تهدیدات غرب و کشورهای مرتجع منطقه از طرفی و بحران های گوناگون داخلی از جمله نرخ نگران کننده بیکاری و فقر، فساد و مشکلات زیست محیطی، به ویژه در حوزه ی آب، تمدن ایران را با خطرات بزرگی مواجه کرده است.

با این وجود به اعتقاد کارشناسان، فساد بزرگ ترین تهدید و ریشه ی تمام آسیب هایی است که نظام جمهوری اسلامی را خطر رو به رو کرده است. البته برخی ریشه ی فساد را ساختاری می دانند. عده ای دیگر علت وجود فساد را منابع عظیم نفت و گاز و ثروت می دانند که مالکیت ملی و دولتی، چشم طمع سوء استفاده کنندگان را برای به یغما بردن آن به خود جلب می کند. اما کمتر به دلایل فرهنگی فساد پرداخته می شود.

در طول ۲۵۰۰ سال حکومت شاهنشاهی در ایران، فرهنگ و ادبیات ایران، مملو از اشعار و نوشته هایی است که به وصف و مدح و ثنای شاهان و حاکمان اختصاص یافته است. کم نیستند شاعران و سیاسیون ثناگویی که پشیمان کرده و با خود عهد بسته اند این «دُر ناب» را به پای انسان های پست نریزند. اگرچه وصف دوستانه و صادقانه ی دیگران، به خصوص انسان های بزرگ و صالح به عنوان الگو، امر پسندیده ای است ولی بی توجهی به تفاوت بین مدح و تملق موجب شده در ایران غالب حاکمان، خواسته یا نا خواسته به توهم خود بزرگ پنداری و غروری گرفتار شوند که خود را تافته ای جدا بافته از جامعه محسوب کرده و به فساد کشیده شوند.

این وضعیت باعث شده که نه تنها حاکمان دچار فاسد شوند بلکه انسان های چاپلوس که هیچ شایستگی ندارند مصدر امور را به دست گرفته و جامعه را به قهقرا ببرند. به نظر می رسد برای حل بحران های داخلی و خارجی جامعه، پیش از هر کار و بیش از هر قاعده ای، این دستور رسول اکرم است که باید نصب العین مسئولان و مردم قرار گیرد: به صورت چاپلوسان خاک بپاشید. به نظر نگارنده چاپلوسی و تملق یکی از عوامل ریشه ای بروز فساد و کارکرد بد نظام سیاسی در ایران است. به همین دلیل، در این شماره و شماره ی اینده به تحلیل نقش چاپلوسی در فساد و انحطاط نظام سیاسی ایران می پردازیم.

چاپلوسی عادتی متداول است که با تعارف، قدرشناسی و تواضع مرز باریکی دارد. این کلمه در فرهنگ لغت علامه دهخدا، تملق، چرب زبانی، خوش آمد گویی، کرنش و به زبان بخشیدن نه به دل، معنا شده است. در بین عوام، پاچه خواری، مجیز گویی، جاده صاف کنی و بادنجان دور قاب چینی و …، تعبیراتی است که در تعریف چاپلوسی به کار می رود. همانگونه که در لغت نامه ی دهخدا آمده است، انسان چاپلوس به صورت زبانی از ظاهر، گفتار و کردار دیگری تعریف و تمجید می کند و به آنچه می گوید قلبا تعهدی ندارد. زیرا صرفا به دنبال کسب موقعیت یا منافع فردی است.

چاپلوسی در تمام فرهنگ ها رواج دارد و نظریه پردازان جدید معمولا آن را جزو بدترین عادات اخلاقی محسوب نمی کنند. برخی از محققان معتقد هستند در فرهنگ های شرقی به ویژه چین و هند، به چاپلوسی به عنوان یک رفتار حسنه ناشی از حسن نیت نگاه می شود که هدف فرد متملق از آن، استفاده ی ابزاری برای پیشرفت و ترفیع نیست. اما در فرهنگ غرب، چاپلوسی(flattering)از نظر لغوی از کلمه ی راه را صاف کردن گرفته شده است که به معنای تلاش برای آسان کردن روابط شخصی با خود شیرینی و تمجید از دیگری است.

انسان چاپلوس با تعریف کردن از دیگران برای خود هویتی جدید می سازد. تعریف دیگران می تواند درباره ی :

– چگونگی ظاهر آنها: ” تیپ شما مانند سرو بلند قامت و متناسب به نظر می رسد”

– چیستی گفتار آنها: ” چه فکر تازه ای!”

– رفتار یا کاری که انجام داده اند: “شما این را ساخته ای؟ این شگفت انگیز است!”

باشد.

تملق به خاطر این موثر است که علاوه بر ساختن هویت جدیدی برای فرد متملق، احساس هویت طرف مقابل را بهبود می بخشد. تحسین دیگران، موجب می شود انسان درباره ی خود احساس خوبی داشته باشد. هر چند رگه هایی از صداقت در تملق وجود دارد ولی به هر حال مبالغه است و در برخی موارد آشکارا غیر طبیعی و دروغ. با این حال تملق بر انسان تاثیر می گذارد. انسان، دروغ آشکاری که موجب ایجاد احساس خوب می شود را راحت تر از صداقتی که او را مجبور به پذیرش واقعیت تلخ می کند، می پذیرد. به همین دلیل برخی از علمای سیاست معتقدند نباید به افراد بله قربان گو اجازه داد در اطراف سیاستمداران جمع شوند زیرا با قلب واقعیت و فریب حاکمان، راه انحطاط جوامع را هموار می کنند.

بر خلاف نوکرمآبی که یک وضعیت روحی روانی فردی است، چاپلوسی بر یک عمل ارتباطی اصرار دارد که معمولا با هدف از پیش تعیین شده انجام می شود. رفتار چاپلوسانه نوعا به معنای استفاده از زبان تحسین آمیز افراطی  در توصیف ویژگی و یا اعمال دیگران است که ضمن ایجاد نگرش مثبت در طرف مقابل، منافع فرد چاپلوس را تامین می می کند. از یک بعد می توان گفت چاپلوسی کردن خیلی شبیه رشوه دادن است با این تفاوت که در این رفتار، شما از کلمات به جای دادن کالا و پول استفاده کرده و به جای آدرس منزل، آن را به ذهن و روح مخاطب ارسال می کنید.  به هر حال دو تفاوت بین چاپلوسی و رشوه وجود دارد. اولا اینکه رشوه نوعا یک معامله بین دو طرف است، و شرایط برای دو طرف آشکار است. دوما پول رایج استفاده شده در رشوه واقعی است و ارزش آن با استفاده کردن از بین نمی رود. بنابراین نخستین تفاوت چاپلوسی بارشوه در این است که فرد چاپلوس از شیوه ای مبهم برای فریب طرف خود استفاده می کند و موفقیت ش به این بستگی دارد که فرد مورد نظر نسبت به رفتار چاپلوسانه آگاهی نداشته باشد. دومین تفاوت به موضوع فعالیت گفتاری چاپلوسی اشاره می کند. انسان چاپلوس به منظور عزیز کردن خودش از تعریف استفاده می کند که در عین حال طرف نسبت به ظاهری بودن آن آگاه نیست. چاپلوسی اساسا تمجیدی است که با اظهارات دروغ همراه است. انسان متملق به هیج وجه از کسی تعریف نمی کند مگر اینکه بخواهد چیزی از طرف مقابل به دست آورد و ممکن است به همین علت اگر برای ش نفعی داشته و قابل پذیرش باشد، یک تعریف دروغ بسازد.

علاوه براین چاپلوسی با تعارف و قدر دانی صادقانه فرق دارد. تعارف و چاپلوسی هر دو ادعایی مثبت درباره ی دیگری مطرح می کنند.  ولی بر خلاف شخصی که تعریف صادقانه از کسی ارائه می دهد، هدف چاپلوس غالب شدن بر ذهن و روح طرف مقابل و فریب دادن او است. به همین دلیل، انسان متملق ممکن است تماما دروغ یا مبالغه نگوید اما هدفش مانند رشوه به دست آوردن امتیاز است. برخلاف روابط دوستانه، تملق ضرورتا دو طرفه نیست.  اگرچه حاکمان، رؤسا و معلمان می توانند از افراد تحت امر خود، زیردستان و دانش آموزان خود قدر دانی و تعریف کنند، اما نمی توان گفت که کار آنها تملق است.

چاپلوسی که ریشه در نظام های استبدادی و نشان از ضعف مردم دارد، یکی از آسیب هایی است که به نظام سیاسی و به تبع آن، به ویژه در دوران معاصر، بر تمام بخش های زندگی اجتماعی تاثیر منفی می گذارد. زیرا قوانین و قواعد نظام اجتماعی توسط سیاستمداران طراحی می شود و اگر آنها فاسد باشند، خانواده، اقتصاد، فرهنگ و آموزش فاسد می شوند. بنابراین در کنار عوامل دیگر موثر بر فساد، بررسی تاثیر تملق و چاپلوسی در روابط سیاسی و اجتماعی می تواند در کاهش آسیب های اجتماعی دیگر موثر باشد. در این شماره موضوع را پی گیری می کنیم. این یاد داشت ها ترجمه و برداشتی آزاد از چند مقاله است که درباره ی تملق نگاشته شده است. در پایان منابع مورد استفاده برای مطالعه ی بیشتر مخاطبین معرفی خواهد شد.

نوع روابط بین «چاپلوسی» کننده و طرف مقابل ش، جنبه ی اجتماعی چاپلوسی را برجسته می کند. برخلاف انسان های ریا کار، که دو نوع استاندارد رفتاری و ارزش را پذیرفته اند ولی  در انظار عمومی به آنچه مورد پذیرش حاکمیت است اهمیت بیش از حد نشان می دهند، رفتار چاپلوسانه در درجه ی اول به یک فرد خاص مرتبط است. اما برعکس شجاعت یا میانه روی و واکنش های رفتاری مربوط به آن، که به صورت فردی در موجود انسانی نمایان می شود، چاپلوسی یک عادت رفتاری دو طرفه و بین انسانی است. چاپلوسی رابطه ای است که صرفا در ارتباط با شخص دیگر و معمولا در فضای عمومی( اغلب در محیطی رقابتی که در آن دیگران هم حضور دارند) انجام می شود. برای موفقیت انسان های پاچه خوار مشارکت دیگران هم وجود لازم است.

انواع چاپلوسی

چاپلوسان خصوصیات رفتاری مشترکی دارند، هرچند به سادگی نمی توان همه ی آنها را بیان کرده و به راحتی بر شمرد. چاپلوسی با «نوکرمابی» که یک منش روانشناختی عمومی است، فرق دارد زیرا، فرد چاپلوس باید یک ویژگی را در طرف مقابل بازیابی و صادقانه(به ظاهر) بیان کند. بیان مبالغه آمیز یک  صفت خاص از شاخصه هایی است که نقص اخلاقی و شخصیتی فرد چاپلوس را آشکار می کند. در حقیقت چاپلوسی در مقوله ی خلق و خو دسته بندی می شود. مانند مدح و ستایش، تملق از موقعیت پائین تر انجام می شود و یا نیاز مادی یا روحی انگیزه ی آن است. اما بر خلاف تعارفات صادقانه، چاپلوسی منافقانه است و از آنجایی که مانند رفتار نوکر مآبی نیست، فرد چاپلوس آرزو می کند که روابط سلسله مراتبی را در هم شکسته تا اینکه به چاپلوسی تن بدهد. ارسطو (انگونه که خود می گوید) تلاش کرد با اظهار اینکه چاپلوسی به حوزه ی روابط اجتماعی و در سطح قابل قبولی به حوزه ی کسب و کار مربوط است، مدل خودش از فضیلت را برای چاپلوسی نیز به کار برد. به ویژه:

انسانی که از راه درست لذت می برد، دوست است و هدف او دوستی است اما فردی که مبالغه می کند، اگر نظری ندارد یک انسان بدون عزت نفس (و دارای شخصیت تابع) است و اگر هدفش به دست آوردن مزایای خودش است. چاپلوس (حسابگر) است و شخصی که در همه حال ناراضی است و زود می رنجد، یک فرد تندخو و گستاخ است.(اخلاق نیکوماخوس ص ۲۷-۲۹، ۱۱۰۸)

فرمول عمومی ارسطو و تمایز بین تعارفات مبالغه آمیز و چاپلوسی حسابگرانه و همچنین تمایز بین نوکر مآبی(شخصیت تابع) و چاپلوسی ما را به سوی یک نقشه ی عمومی از دو نوع ایده ال چاپلوسی هدایت می کند که ترجیحا در یک طیف با دو قطب افراطی ترسیم می شود. در یک سو  نوکرمآبان و افراد دارای شخصیت تابع و وفا دار قرار دارند و در دگر سوی طیف، انسان های متملق حسابگر. فرد دارای شخصیت تابع عاشق طرف مقابل است و به همین خاطر برای او، هر چه آن خسرو کند شیرین بود! اما فرد متملق، برای برخورداری از مزایا رفتار می کند و چشم طمعش سیری ناپذیر است. در کنایه ی قلعه ی حیوانات، به ترتیب دو نوع از چاپلوسی به وسیله ی سگ و مار اشاره شده است.

چاپلوسی با نزاکت وجوه اشتراک و افتراق زیادی دارد. ادب یعنی هنری که ناگفته چیزها و کارهای خاصی را بدون خجالت انجام دهیم. انسان چاپلوس نیز چیزهایی را می گوید که تا کنون به این خوبی گفته نشده است. نزاکت و چاپلوسی هر دو به معنای شیوه هایی برای بهتر کردن روایط اجتماعی است، اما نزاکت یک فضیلت درون گرا است که به هدف خود یعن احترام گذاشتن به دیگران نایل می شود اما چاپلوسی یک عادت برون گرا است که با فریب همراه است. هر دو شخص با نزاکت و چاپلوس، نسبت به تصویر خود و افتخاری که به دست می آورند حساسیت دارند اما یکی آن را مغتنم دانسته و قدر می نهد و دیگری از آن برای برخورداری بیشتر سوء استفاده می کند که به آن تملق حسابگرانه می گویند.

درایت و چاپلوسی هر دو  بر اساس میزان انحراف بخش نا آگاه ذهن دیگران از حقیقت عمل می کنند. گناه چاپلوسی با توجه به استعداد فرد چاپلوس، بر این بخش نا آگاه فرد از حقیقت تکیه می کند و  هدفش از بین بردن یا منحرف کردن آگاهی فرد مورد نظر نسبت به چیزی است که بر خلاف منافع فرد چاپلوس است. مانند درایت، موفقیت چاپلوسی به دانش ویژه نیازمند است، دانش تملق گویی و غرور و جاه طلبی، همچنین توانایی بیان کردن واقعی مسائلی که بر زبان می آورد و قدرتمندی در اقناع و درست و صادقانه بیان کردن ویژگی ها و توصیفاتی که برای طرف مقابل به کار می برد. اما بر خلاف درایت در چاپلوسی این دانش برای بیشتر کردن منافع خود چاپلوس، نه به خاطر تکریم مخاطب، استفاده می شود.

نوع نوکرمآبیِ چاپلوسی از نظر روانشاختی پیچیده تر است. این نوع چاپلوسی تلاش برای ایجاد برخی روابط شخصی به منظور غلبه بر شکاف طبقاتی است. برخلاف نوع حسابگرانه این نوع چاپلوسی بعضا صادقانه است و به دنبال منافع مادی نیست و تنها در پی توجه شخصی و احترام متقابل است. این نوع از افراد دارای شخصیت تابع هستند.  شخصیت تابع میل به مطلق گرایی دارد. از نظر او، طرف مقابل لیلی است و او مجنون.

در مقایسه ی دو نوع ایده آل چاپلوسی مشاهده می شود که چاپلوسی حسابگرانه می تواند به عنوان رفتاری غیر قابل اعتماد توصیف شود و افراد دارای شخصیت تابع به عنوان انسان هایی که با تکیه بر احساسات خود رفتار می کنند. پاسخ ما به چاپلوسی حسابگرانه معمولا توام با رنج و خشم است زیرا با فریب همراه است و تلاشی غیر اخلاقی برای رسیدن به مزایایی که فرد چاپلوس شایسته ی آن نیست. اگر رفتار چاپلوسانه موفق باشد، فرد چاپلوس ممکن است به چیزی دست یابد که عادلانه نیست مانند رفتن به کلاس بالاتر در مدرسه یا دانشگاه و ترفیع گرفتن در اداره، به شیوه ای که غیر منصفانه و حتی برای دیگران آسیب رسان است. به طور معمول وقتی که ما ملاحظه می کنیم نابرابری اولیه غیرعادلانه است و منافعی که توسط فرد چاپلوس دنبال می شود سزاوارش نیست و زمانی که متوجه دوستی متملقانه ی متناقض و مسخره اش می شویم خشمگین می شویم. این فرد چاپلوسی را به عنوان ابزاری برای غلبه بر سلسله مراتب نامشروع و ترفیعات ناروا به خدمت می گیرد.

 

 

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.