پله پله تا ملاقات هم نوع! چشم بسته ی طراحان ساختمان های اداری و مسئولان بر روی حق شهروندی معلولان

فروغ خراشادی/ پایین پله ها مکث کردم، نگاهی به نامه ی توی مشتم انداختم، فقط یک مهر کم داشت که حاصل دو سال دوندگی ام به بار بنشیند؛ به راه پله ی بدون نرده و حفاظ نگاه کردم؛ پلکانی با ۲۲ پله؛ موانعی که نمی شد از آن ها عبور کرد! پیشنهاد کردم برای گرفتن اثر انگشت، دفتر را پایین بیاورند و برای مهر شدن نامه، آن را بالا ببرند؛ اثر انگشت از من و مهر از آن ها. گفتند: نمی شود، باید خودت بیایی. مسئول کارم، خانمی باردار بود و در ماه های آخر، به سختی پله ها را بالا می رفت، نمی توانست یک آمد و شد دیگر را تحمل کند؛ چه بسا می توانست هم نمی آمد، چنین وظیفه ای نداشت. درکش می کردم اما کاری که آن قدر برای ش تلاش کرده بودم، به همین ۲۲ پله بند بود. چگونه می شد با این ویلچر از این پله ها بالا رفت؟

می گوید: این ماجرا مربوط به ۱۵ سال پیش است؛ با خودم گفتم یا پله پله تا ملاقات خدا می روم یا با سر تو چاه شیطان سقوط می کنم؛ با این که بیزارم از دیگران کمک بگیرم، تمام توانم را جمع کردم، به مادرم زنگ زدم و گفتم دو نفر را برای کمک بفرستد. کمی بعد، برادرم و دوستش آمدند، بلندم کردند، بردند و برگرداندند… پس از سال ها،  چند روز پیش، سر و کارم به همان اداره افتاد. شانس آوردم و کارم همان طبقه ی همکف انجام شد اما پس از این همه سال، هنوز طرح مناسب سازی اماکن برای تردد معلولان انجام نشده است.

اگر چه دردِ دل های او که اکنون مدیر یکی از اداره های شهرستان فیروزه است، نشان دهنده ی مشت از خروار مسائل فرا روی جامعه ی معلولان در کشور ما است، که به عنوان نمونه می توان به  بی توجهی در ساخت و ساز و مناسب سازی اماکن و معابر برای رفت و آمد این طیف از شهروندان اشاره کرد، اما نکته ی خوب ماجرا این است که بر اساس قانون ۳درصد استخدام معلولان در اداره های دولتی، او اکنون در رده های بالای اداری مشغول به کار است، آن هم در شهرستانی نوپا.

می گوید: در خیلی از اداره های فیروزه حداقل یک معلول مشغول به کار است در حالی که در اداره ی بهزیستی نیشابور که مرجع رسیدگی به افرادی مثل من  است، هیچ معلولی به کار گرفته نشده است. همین امر انگیزه ای می شود تا این بار، پا را از نیشابور فراتر بگذارم و برای گفتگو درباره ی معلولان، نیاز ها و کاستی ها، امکانات و پتانسیل های موجود، راه های تقویت و پیش از گیری از آسیب ها  با رئیس و یکی از کارمندان اداره ی بهزیستی شهر فیروزه گفتگو کنم.

در طراحی شهری، معلول نادیده گرفته شده

مجتبی ابراهیمی کارمند اداره ی بهزیستی فیروزه  که مسئول واحدتوانبخشی است، نبود سطح شیبدار در بیشتر اداره ها و مدرسه ها، فروشگاه ها و حتی برخی مراکز درمانی،  سرویس بهداشتی نامناسب، پیاده روها و پل هایی که مناسب سازی نشده اند را از نخستین مسائلی می داند که هر معلولی با آن رو به رو است. ابراهیمی می گوید خط کشی های خیابان ها گاه به جدول هایی منتهی می شود که ویلچر نمی تواند از آن بگذرد و معلول ناچار است مسیر ی طولانی را برای گذر امن از خیابان طی کند. در همین فیروزه، اداره ی آب و فاضلاب روستایی حتی حفاظ پلکان ندارد. کمیته ی امداد که شماری از مدد جویانش معلول هستند، آسانسور ندارد. می گویم اداره ی شما هم رمپ( سطح شیبدار مناسب برای حرکت ویلچر) ندارد! می گوید منتظر اعتباریم تا کار ساختش به پایان برسد. او در ادامه می گوید که یکی از مسائلی که نیازمند توجه است، موضوع ساخت و ساز مناسب است؛ یعنی طراح و معمار و پیمانکار پیش از اتمام ساختمان و ته کشیدن بودجه، زیر ساخت های مناسب ایجاد کنند، در حالی که ساختمان را از درون به بیرون می سازند و هنگامی به ساخت رمپ می رسند که اعتبار لازم، دیگر وجود ندرد. از او می خواهم درباره ی وضعیت مدرسه ها بگوید. پاسخش نا امید کننده است؛ گویا آموزش و پرورش در این زمینه، کمبودهای بسیار دارد؛ با توجه به این که جمعیت معلولان در مدرسه ها قابل توجه است، پیش بینی لازم دراین خصوص وجود ندارد. مسئول واحد توانبخشی شهر فیروزه می گوید هر چه مشکل در سطح جامعه داریم، چند برابرش در مدارس به چشم می آید. از او می پرسم بزرگ ترین مشکل را در کجا می بیند؟ می گوید فرهنگ و ادامه می دهد: برای رفاه حال معلولان فیروزه، بخش ویژه ی پارک خودرو پیش بینی شده است؛ اما فقط خودروهای افراد سالم آنجا پارک می شود! چندی پیش حفاظ قسمتی از پیاده رو برای عبور ویلچر برداشته شد، تصادف و ترافیک باعث شد دوباره حفاظ گذاری کنند چون مردم با ماشین هایشان وارد پیاده رو می شدند. از این موارد بسیار است…

بزرگترین مشکل یک معلول؛ هزینه ی بالای درمان به دیدار حمید بردبار رئیس اداره ی بهزیستی شهرستان فیروزه می روم. او مهم ترین مساله ی معلولان را هزینه های درمانی بالا ذکر می کند؛ هزینه هایی که می تواند با حضور خیرین – در نبود یا کمبود اعتبارات و با وجود قانون جدید بیمه ی سلامت – سبک تر شود. وی از نبود کاردرمانگر، فیزیوتراپیست، گفتاردرمانگر و شنوایی سنج در شهرستان می گوید؛ یعنی بخش بزرگی از نیازمندی های مردم، در فیروزه پاسخ داده نمی شود، حالا هزینه ی ایاب و ذهاب به نیشابور را هم به آن اضافه کنید.

زمینه ی مساعد اشتغال با پرداخت تسهیلات از بردبار در خصوص اشتغال معلولان زیر پوشش اداره ی متبوعش می پرسم؛ در پاسخ می گوید: بر مبنای آمار سال ۱۳۹۵، شمار  ۹۵۳ پرونده در اداره ی بهزیستی فیروزه ویژه ی معلولین باز است. تا کنون ۵۵۰ میلیون تومان وام خوداشتغالی – با معرفی به بانک های عامل- به شماری از متقاضیان، پرداخت شده است. وی همچنین از حضور کارآفرینانی که برای حداقل ۵ معلول شغل ایجاد کنند، استقبال می کند و  می گوید : با پرداخت تسهیلات به ازای هر فرد تا سقف ۲۰ میلیون تومان به همراه پرداخت حق بیمه ی کارفرما، زمینه ی مساعد تری برای حضورشان فراهم می کنیم.

فرهنگ همیشه حرف اول را می زند

از او درباره ی مشکلات دیگر جامعه ی معلولان می پرسم؛ در پاسخ می گوید: به نظر من بزرگترین مشکل ما فرهنگی است؛ فرهنگ عمومی جامعه که مردم را با مسائل، نیازها و توانایی های این طیف آشنا نمی کند و دیگر عدم مسئولیت پذیری اداره ها، سازمان ها ، نهاد ها و کل بدنه ی دولت که اگر در ایجاد معلویت نقش داشته اند، وظایف خود را از یاد می برند و بار همه ی مشکلات را به دوش بهزیستی می گذارند؛ معلولیت هایی که به دلیل خطای پزشکی، حوادث ورزشی، سوانح رانندگی و بلایای طبیعی رخ می دهد و هر یک از سازمان های وابسته در آن نقشی دارند اما از پذیرش آن سر باز می زنند. برنامه ی بهزیستی در پیش گیری و کاهش آسیب می گویم پیش گیری همیشه بهتر از درمان است؛ برنامه ی مشخصی در این زمینه دارید؟

به طرح آگاه سازی پیش گیری با همکاری آموزش و پرورش اشاره می کندکه برای دانش آموزان و والدین تا مقطع متوسطه دوم اجرا می شود. همچنین به برنامه ی پیش گیری از تنبلی چشم و  غربال گری های:  شنوایی، اضطراب با هدف پیش گیری از اختلالات روانی کودکان و ژنتیک با کمک آموزش و پروش و شبکه ی بهداشت، اشاره می کند.

پرسش های فراونی دارم که از بردبار می پرسم و او هم با صبر و دقت پاسخ می دهد؛  تصمیم می گیرم در شماره ای دیگر به آن ها بپردازم. از اداره بیرون می آیم، تا ایستگاه تاکسی راه زیادی است و پول نقد همراه ندارم، می خواهم از خودپرداز پول بگیرم، سه تا پله ی فلزی را بالا می روم، در چشم برهم زدنی پول می گیرم و پله ها را سه تا یکی می کنم؛ ناگهان به ذهن ام خطور می کند که اگر معلول بودم و همراه هم نداشتم، تکلیف این سه مانع و موانع دیگری که هر لحظه ممکن بود سر راهم سبز شود، چه بود؟

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.