پرواز در توفان

حجت حسن ناظر 

           سرایشگر: محمد علی دادور(فرهاد)

مرغ باغ منطق الطیر دلیم          

با پر سیمرغ در سیر دلیم

avazeghoghnousآنان که فیض حضور و سعادت خوانش آثار و آرای او را دریافته اند جملگی واقفند که تسلط او بر دُرّ دری بهت انگیز می نماید،  هم از این روست که بخاطر رواج سطحی گری در اکثر مطبوعات به ندرت در ماهنامه ها یا فصلنامه ها خامه ای، چکامه ای یا چامه نامه ای آن هم از طرف دوستان ارائه شده است، در هیچ جشنواره، همایش و نمایشی شرکت نمی ورزد و زمزمه هایش را حدیث دل های مستقل می نامد و خاموشی قلم را مرگ خود می خواند.

قلندرانه زخمه خویش را بر تار جان می نوازد تا آهنگی مردم خواه سراید و در غوغای آهن پاره ها گم نشود.

چمن چمن دل پر پر دمد زخنده ام ای گل

خوشا نسیم خیال تو بی بهار شکفتن

فرهاد باورمند است که: امروز روزگار پوست اندازی و نوزایی غزل پارسی ست اما نه با معیارهای فرمالیستی و نظریه های مدرنیسم و پست مدرنیته بل با همان ملاکهای زیبا شناختی خاص که پشتوانه فرهنگ و ادب غنی و جهانگیر ماست. در شیوه سرایش چشم به دست و دهان هیچ یک از سرایندگان دیروز و امروز ندارد، ضمن احترام به خوشه چینی از معرفت پیشگامان. واژگان را اشکهای روح می شمارد. حصاری نای، گریز پای توس و هم نیز آواره ی یمگانی را نیک می شناسد و بی تابی هاشان را مزمزه کرده است. پچپچه های آفتاب را فهم کرده و راز لطیف زمزمه ی خاک و آب را مشق نموده است.

« ما غیر نقش عشق به دفتر نمی زنیم

جز در هوای خرم دل پر نمی زنیم»

صمیمیت سیال، صراحت سرریز و صداقت اخلاصمندانه از ویژگی های برجسته اشعار فرهاد است. شعر او ثبت حقایق مردم روزگارش برای آیندگان است. بسیاری از چکامه نامه هایش آتش نامه اند به تعبیر خودش چرا که از سینه ای شعله ور سر کشیده اند و باید راه برنده به سوی نور باشند.

« عاشقی در دین من پیغمبری ست

شعر و بی دردی دلیل کافریست.»

شعر در منظومه فکری فرهاد آمیزه ی حکمت و خرد است و یاد آور مولانای ابد سیر و خیام فلک پیماست.

« هر صدایی که در جهان باشد                                   همه فریاد رفتگان باشد

این جهان چون سرای کوزه گری ست                           که بهشت تو دوزخ دگریست»

هرگز فرهاد فرهاد وار مزدور نمی نماید چرا که مزد سخن خویش را از لذت آفریدن دریافته است و هم نیز از تحسین و اکرام سخنوران و نکته شناسان برخوردار بوده است. هیچ مصرعی را از سر سیری نسراییده و  کژ بافتگان و سخن بمزدان را رشکبران یافته و خود از نکته دانان است نه از نکته دزدان.

« قطره شو همسایه ی ناهید باش

ذره شو همخانه ی خورشید باش»

آن قدر ادبیات را فرهنگمندانه خواست که تا نزدیک به نیم قرن شعری به نشر نسپرد و از آنجاکه دانش آموخته ی تاریخ می باشد احاطه، اشراف و شناختش از تاریخ ایران و جهان در جای جای آثارش مشهود می باشد. فرهاد هماره معلمی خاطره انگیز، به یاد ماندنی و فراموش نشدنی در اذهان شاگردانش خواهد ماند و افتخار شاگردی اش میوه ای ذائقه پرور بود که نگارنده ی این یادداشت را بهره ای حاصل آمد.

« ناله ی نیزارهای عالمیم

با لب دردآشنایان همدمیم

عاشقی میراث ارباب دل است

هرچه جز آن، مُرده ریگ باطل است «

با واژگان اکسیر گونه اش کیمیا گری می کند نه معرکه گیری در مجالس ادبی و نه هیاهو تراش محافل شبه فرهنگی، بسیاری اوقات شاعر دربه در به دنبال کودکی های بی کینه اش کوچه پس کوچه های خاطره ها را پرسه می زند و ناظر عاشق گوشه گیریست که دلی ساده اما روشن ضمیر دارد و هر روز طلوع غزلی بکر را رصد می کند، خود را شوکران نوش حقایق تلخ می خواند و رانده شده ی بیگناه دیوانگاه بلخ.

« خویش را با هنر آراسته ام

هستم آنگونه که خود خواسته ام»

به هر تقدیر «پرواز در توفان» پرواز روح بی تاب شاعر در فوران توفان هاست.

« بی خبر در هر نفس مرد هنر

دامن افشاند زیک دریا گوهر»

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.