پذیرش «زن بودن» با نگاهی به کتاب جنس دوم

فرهنگ و نقش مادران در پرورش پسران

فروغ خراشادی- هفته گذشته به این موضوع پرداختیم که اگر زن هستید و در یک محیط اجتماعی در تعامل با دیگران، فعالیت می کنید، در مواقع لزوم با یک ابزار ساده اما کارآمد، یعنی «توان نه گفتن» می توانید از خود دفاعی صلح آمیز داشته باشید!

در شماره پیشین به این نکته هم اشاره کردیم که انتخاب همکار بر مبنای جنسیت به دلایلی صورت می گیرد و حالا به مواردی چند در این زمینه اشاره می کنیم و به چند پرسش مرتبط پاسخ می دهیم.

برخی کارآفرینان ترجیح می دهند که در کادر اداری یا کارگری از حضور زنان بهره بگیرند که به خودی خود، می تواند گام موثری در راه استقلال اقتصادی و حضور فعال زنان در جامعه باشد؛ اما این روی مثبت جریان است و روی دیگر سکه، گاهی فرمی صرفا منفعت طلبانه یا دست کم یک سویه به خود می گیرد. برای آن که موضوع را بیشتر واکاویم، توجه کنید به گفت و شنودهایی که با شماری از کار آفرینان و کارفرمایان در مشاغل صنعتی و بازاری داشته ایم؛ از برخی پرسیدیم «استخدام زنان را با چه رویکردی در اولویت قرار می دهند؟»

دلیل اصلی این انتخاب، دقت، ظریف کاری، نظم و انظباط، سرموقع حاضربودن، آرام و سر به راه بودن و دلایلی مانند این عنوان شد! بگذارید از آن سو به مساله نگاه کنیم؛ این گفته ها، به طور ضمنی اشاره به این نکته دارد که بیشتر مردانی که این کارفرمایان استخدام کرده اند، از دقت عمل و انضباط کمتری برخوردار بوده اند و احتمالا دیر در محل کار حاضر می شده اند! نکته دیگر آن است که احتمالا این مردان، به گفته‌ی کارفرمایان، آرام و سر به راه نبوده اند و شاید توقعات بیشتری نسبت به همکاران‌شان که زن هستند، داشته اند.

حال بگذارید پرسش دوم و پاسخ های مرتبط را بررسی کنیم؛ چرا در فراخوان استخدام، به مساله مجرد بودن اشاره می کنید؟ (این مورد را بیشتر در فروشگاه ها و کارگاه های اقتصادی نوپا دیده ام)

این گروه دوم پاسخ های گوناگونی دادند که شماری از آن ها را که قابل ذکر است و مشمول ممیزی نمی شود! این جا می آوریم: دختران مجرد به دلیل آن که مسئولیت زندگی بر دوش شان نیست، سرشان به کار است. دختران مجرد، نیازی ندارند کمک خرج خانواده باشند، بنابراین با هر حقوقی و تا هر ساعتی که لازم باشد، بدون غُر زدن کار می کنند! دختران مجرد بهانه نمی آورند که شوهر و مادرشوهر و بچه و… منتظرشان است! دختران مجرد، چون «آقا بالاسر»!! ندارند، در ارتباطات اجتماعی، موفق تر عمل می کنند!

این ها شماری از پاسخ های گاه آمیخته به توهین و انواع خشونت آشکار و نهان بود که از زبان شماری از کارفرمایان نقل کردیم.

اگر بگویم ۲۰درصد کارفرمایانی که با آن ها گفتگو کردم، زن بودند، در آغاز مایه خوشوقتی ست ولی شاید بر اساس مشابهت پاسخ هایشان به پاسخ های مردان شگفت زده شوید؛ شاید هم نه؛ اما من از آن که «زنان قوی تر» چگونه در اتمسفر «گفتمان مردانه» حل شده اند و مانند آن ها درباره زنان زیردست شان فکر می کنند و تصمیم می گیرند، و نگاهی جنسیت زده را به شیوه ای ابراز می دارند که گویا به روح قانونی که آن ها رعایت می کنند، نزدیک تر است، شگفت زده شدم!

با این حال برای آن که یک طرفه به قاضی نرفته باشیم، بگذارید در هفته آینده مساله را در گفتگو با یک روانکاو پی بگیریم و اکنون به پرسش نخستی که با کارفرمایان طرح کردیم، بازگردیم.

شماری از خصوصیات یاد شده در آن پاسخ ها، پسندیده است؛ وقت شناسی، انضباط کاری، دقت و … اما یک مساله وجود دارد: آیا زنان حاضراند با حقوقی کمتر از دستمزد یک مرد، همان کار را با کیفیتی بهتر- به گفته کارفرمایان- انجام دهند؟

پرسش م را این گونه مطرح می کنم: بر اساس «قانون کار» که با نظارت اداره کار و رفاه اجتماعی کارفرمایان ملزم به رعایت آن هستند، برای هر کارگر، فارغ از جنسیت، حقوق و مزایایی مشخص شده است. اگر یک مرد در ازای کار درخواستی خود و مقرر شده از سوی کارفرما بر مبنای قانون، دستمزد متناسب دریافت نکند و در مقابل این بی قانونی اعتراض کند، از دیدگاه قانونی حق با اوست؛ حال پرسش اصلی این است: چرا زنان به کمتر از حق قانونی خود رضایت می دهند؟! در این خصوص هم در شماره های بعدی صحبت خواهیم کرد.

اما پرسش دومی را که با کارفرمایان در میان گذاشتیم بر اساس پاسخ هایشان یک بار مرور می کنیم: تقاضاهایی از جانب کارفرما یا کارآفرین مطرح شده که الزاما پاسخ به آن درخواست ها می تواند مثبت  نباشد یا اصولا نباید مثبت باشد! اما چرا قریب به اتفاق آن زنان، در برابر چنین درخواست هایی پاسخ مثبت می دهند؟!

اگر در شماره پیشین، «پذیرش زن بودن؛ چارچوب و صلح» را نخوانده اید، شاید بتوانید برای این مورد، آن جا پاسخی بیابید.

سیمون دوبووار به‌عنوان یک اگزیستانسیالیست باور دارد که وجود بر ماهیت مقدم است؛ او در کتاب «جنس دوم» می خواهد بگوید که انسان «زن» زاده نمی‌شود، بلکه تبدیل به زن می‌شود، و برای بیان این مساله، پژوهشی همه جانبه را آغاز می کند. در جایی از کتابش او می پرسد که چرا دختران از اوان کودکی، نقش‏های فرهنگی معینی را می‏پذیرند؟ و به سیر تکوینی تاریخی چگونگی نقش پذیری و تقسیم جنسیتی و افسانه‏ هایی که این تعریف و تحدید را موجب شده ‏اند، اهتمام می ورزد. این نویسنده فرانسوی همچنین به این موضوع اشاره می کندکه زنان برای آن که جدی گرفته شوند، سعی می کنند تا شریکانی در میان مردان بیابند یعنی اگر در نقشی اجتماعی ظاهر می شوند، سعی می کنند با قوانین و گفتمان مردانه در آن نقش بازی کنند؛ در شماره پیشین به این مساله پرداختیم که برخی زنان کارآفرین رفتار و گفتاری مشابه مردانِ این صنف، نسبت به  زنان زیردست دارند و به عبارتی نسبت به کارمندانِ زنِ زیردست، از همان سیاست یا روش های مردسالارانه بهره می گیرند.

به عقیده یک روانشناس این برخورد از سوی زنان قدرتمند به جنسیت ربطی ندارد و امروزه معیار فقط پول است؛ یعنی این مساله را نمی توان در زن بودن آن کارآفرین جستجو کرد البته منکر این مساله هم نمی شود که تحمیل خواسته ها به زنان، آسان تر از مردان است چرا که امروز زنان برای حفظ استقلال اقتصادی یا برای آن که باید کمک خرج خانواده باشند، ناچار به پذیرش شرایط دشوار و گاه بدون رعایت موازین قانونی اند! دوباره باز گردیم به کتاب جنس دوم و هنگامی که سیمون دوبوار دو گزینه پول و آزادی را مقابل هم می گذارد و می گوید: زنان به دلیل وابستگی اقتصادی، از آزادی خود چشم پوشی می کنند؛ اگر چه نوع آزادی که دوبوار از آن یاد می کند، از نوعِ وابستگی به مردان به خاطر کار کمتر و رفاه بیشتر است.

از دید یک جامعه شناس اما اگر به جریان نگاه کنیم، زنان از بدو تولد با تعریف هایی مواجه می شوند که در فرمی دیگر برای مردان هم وجود دارد؛ از تقسیم بندی رنگ ها به دخترانه و پسرانه، بازی ها، رفتارها، مسئولیت ها و وظایف درون خانواه بگیر تا ارتباطات اجتماعی. به عنوان مثال دختر رفتار مهرآمیز تر مادر با پسرخانواده را می بیند، او شاهد است که مادر بهترین غذا را سهم پدر می داند و از پدرش هم می شنود که«روی حرف برادرت حرف نزن»! این دختر در بند بند وجودش درجه دوم بودن نهادینه می شود و این گونه است که در جامعه هم، او به عنوان کسی که آموزش دیده است تا «جنس دوم» باشد، همین رویکرد را ادامه می دهد؛ یعنی می پذیرد نسبت به همکار مرد، در ازای کار برابر، حقوق کمتری دریافت کند!

دوبوار دلیل می‌آورد که در طول تاریخ، زنان همیشه به عنوان انحراف و نابهنجاری شمرده شده‌اند. در جایی که شماری از زنان، مردها را به‌عنوان ایده‌آلی که زن‌ها آرزوی رسیدن به آن را دارند به‌حساب می‌آورند، دوبوار در کتاب جنس دوم می‌گوید که این طرز فکر با ادعای این‌ که زنان در مقابل مردان یعنی در برابر «هنجار»، «نابهنجار» و «منحرف» هستند و در مقابل «طبیعی»، غیرطبیعی اند، جلوی پیشروی زنان را گرفته‌ است. به‌عقیده او برای آن‌ که جامعه زنان بتواند حرکتی روبه رشد داشته باشد، باید این دیدگاه و طرز نگرش از بین برود چرا که در آن حالت زنان درست به‌اندازه‌ی مردان قادر به پیشرفت خواهند بود.

بنابراین به باور دوبوار، تاریخ فرهنگی مانع از آن شده‌ است که زنان آزادی خود را درک و بر اساس آن عمل کنند، اما آن‏ها می‏توانند با نفی این افسانه‏ های فرهنگی، خود را باز تعریف کنند.

با این همه، این زن فرانسوی در نیمه های قرن گذشته اذعان می کند که اگر قوانین جامعه به نفع زنان عوض شود، چون بستر فرهنگی جامعه، طرز فکر، رفتار و شخصیت ما را شکل می دهد، نمی توانیم از تبعات آن زیست فرهنگ، مصون بمانیم! شاید او می خواهد به ما بگوید که در تفکر سنتی، قالبی یا رسوخ‌کرده در تاروپودِ جامعه، اگر زن به عنوان جنس دوم و زیردست معرفی شده باشد، با تغییر قانون به نفع او یا ایجاد شرایط برابر برای او، هرچند از امنیت خاطر بیشتری برخوردار خواهد شد، اما تاریخ نشان داده است که تا یک قانون به عرف تبدیل نشود، ضمانتی برای اجرا نخواهد داشت. مگر قانون گذار از طریق ضابطان قضایی برای مدتی الزام اجرایی کافی را فراهم کندبه عنوان نمونه می توان به قوانین راهنمایی و رانندگی و ضمانت اجرایی آن در جامعه اشاره کرد یا خود زنان به عنوان مادر، خواهر، همسر و دختر، آرام آرام از محیط خانه گفتمان برابری زنان را با سایر اعضا خانواده درمیان بگذارند و به تدریج تبدیل به رفتار عمومی کنند.

از عصر مادرشاهی تا عصر مِرکِل

هنوز یک ماه از انتصاب یک زن، به مقام وزارت دفاع بریتانیا نمی گذرد؛ مقامی در بالاترین رده های امنیتی و تصمیم گیری برای کشوری که اگر چه دیگر آن امپراطوری قرن ۱۹ و نیمه اول قرن بیستم نیست، اما همچنان در زمره قدرت های سیاسی و نظامی اروپا هست. این در حالی ست که پیش از«پنی موردانت» هم دو زن دیگر در اروپا این شغل، وزارت دفاع یا جنگ، را به دست آورده بودند و باز این در شرایطی ست که سال هاست «آنگلا مرکل» به عنوان یکی از قدرتمند ترین رهبران جهان، صدراعظم آلمان است و پیش از مرکل، «مارگرت تاچر» در انگلیس دهه ۹۰ میلادی از چنین موقعیت ممتاز سیاسی برخوردار بود و نیاز به یادآوری ندارد که مقام پادشاهی بریتانیا هم در حال حاضر با سابقه ای ۷۰ ساله، در تصدی یک زن است. در کشورهای امریکای لاتین نیز، دست‌کم در برزیل، زنان در حکومت نقشی فعال دارند.

و باید اذعان کرد، همه این رویدادها، پس از انتشار کتاب جنس دوم و جنبش فمنیسم در جهان رخ داده است و اگر از مقام تشریفاتی و ناچاری ملکه بریتانیا صرفنظر کنیم، در بقیه موارد، این رویکرد متفاوت با سیرتاریخی زیست بشر، ریشه در قدرت فکری و توانایی های فکری و ذهنی زنانی دارد که در یک سِمَت یا پُست سیاسی نشسته اند.

سیمون دوبوار در بخش هایی ازکتاب «جنس دوم» می کوشد روزنه ای بگشاید تا به زنان نشان دهدکه چگونه تقسیم وظایف جنسیتی بر اساس قدرت بدنی و برتری جسمانی در گذر زمان، آن ها را در مرتبه دوم جایگاه «گونه» و در رده زیردست اجتماعی قرار داده است؛ او از دورانی سخن می گوید که بشر تنها دو گزینه داشته است: شکار کند یا شکار شود! در چنان شرایطی، برای زنده ماندن، برای تداوم نسل و برای زیستن، یک نفر باید غار تنگ و تاریک را رها می کرده و به استقبال ناشناخته ها می رفته و دیگری فرزندپروری می کرده است. امروز نیز این تقسیم وظایف نه به قوّت و کمیّت سابق، اما همچنان وجود دارد و عنوان هایی چون «نان آور خانه بودن» یا شروطی چون «پرداخت نفقه» برای گذران زندگی یادگار همان دوران است! به این ترتیب، یک نفر در خارج از حاشیه امنیت نصفه نیمه‌ی غارها، به لحاظ جسمانی رشد کرده و قوی شده و دیگری، به دلایلی چون دریافت نور کمتر آفتاب، کم تحرکی، بارداری و زایمان، سبک زندگی و تحریک غدد در ترشح هورمان هایی که این نقش پذیری را پر رنگ تر می کرده، به تدریج، از حجم استخوان و عضله کم تری بهره مند شده و همین سست جانی در مقابل سخت جانی مردان که ناشی از مواجهه با جانوران وحشی و موقعیت های شکار و گریز، نیاز به استفاده بیشتر از توان مغزی و فکر کردن در شرایط خطر و … داشته اند، پاشنه آشیلی شده که در گذر تاریخ زنان را بیش از پیش به حاشیه براند و از دید «بووار» شرایط یاد شده، اهرمی برای تسهیل پذیرش ناچاری بوده که بشر از هر دو جنس با آن مواجه بوده اند. او معتقد است در آن دوران، اصولا بشر به این مساله فکر نمی کرده که کدام یک چه نقشی پذیرفته است؟ تنها مساله مهم برای او زنده ماندن بوده است. با این همه، در گذار او از عصر شکارورزی به عصر کشاورزی و یک‌جا نشینی، مسائل فرق کرده است. بر اساس شواهد و مدارک به دست آمده در قالب پیکرک ها و ابزار مکشوفه در حفاری های باستان شناسی، همزمان با آغاز تحصیل روزی از زمین، مقام زن نزد قبیله (خانواده به مفهوم امروزی) ارتقا یافته و او به جایگاه ایزدبانویی دست می یابد؛ دراین دوره او مالک زمین و مدیر خانواده است؛ فرزندان از او ارث می برند و مردان بر سر نزدیک شدن به زنی که زمین بیشتری دارد، در رقابتند!

این جا بشر وارد دوره «مادرشاهی» می شود و زن، از یک فرد زمینی، به یک «الهه فرازمینی» تبدیل می شود.

اما این جایگاه تازه، به رغم آن که از دور خواستنی و وسوسه برانگیز به نظر می رسد، با اما و اگرهایی همراه بوده که در ستون هفته آینده به آن خواهیم پرداخت…

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.