«پدر معلوم،مادر معلوم،وطن نامعلوم»!

«پدر معلوم،مادر معلوم،وطن نامعلوم»!

اونامش «اشرف» بود!

برخلاف اسمش که اشرف مخلوقات بودن انسان را در ذهن تداعی می کرد، یکی از هزاران هزار کودک بی پناهی بود که در هفت آسمان یک ستاره نداشت. مدرسه نمی رفت. به دفتر کارم آمده بودند. مظلومانه بر صندلی نشسته بود. به آرامی در گوش برادرش زمزمه کرد: گرسنه ام. دوستی ناغافلانه چند ساندویچ آورد. ضمن صرف ساندویچ، یکی از دندان های شیری اش افتاد، خوشحال شد و گفت: «وقتی دندانم را خاک کردم، آرزو می کنم مادرم برگردد». مادرش از خانه فرار کرده بود، از فقر و یا شاید به خاطر این که طاقت دیدن بدبختی سه فرزندنش را نداشت. حال، پدر با فرار مادر، ضعف جسمی اش شدت یافته و افتاده بر بستر بیماری، با فقر و مرگ دست و پنجه نرم می کند. امروز او به همراه برادرش، محمد رسول، به خیابان زده تا مگر اندکی از قصه ی رنج پدر بکاهد و با فروش دستمال کاغذی و یا آدامس، کمک اندکی بر کاهش کوه غصه و مشکلات خانواده باشد.

محمد رسول از برخی مغازه ها، که به او اعتماد کرده اند پول قرض می گیرد، خستگی ناپذیر کار می کند. برای سیر کردن شکم خود و خانواده اش می جنگد و در پایان روز، قرضش را پس می دهد. قبلا در جاهای مختلف کار کرده است. خودش می گوید: «چندی چوپانی کرده ام، حقم را خوردند، به همین خاطر می خواهم برای خودم کار کنم. البته دستفروشی هم چندان خوب نیست ولی وقتی اشرف با من است فروشم بیشتر است». در یکی از کوره های حاشیه شهر ساکن شده اند. حقوقی ندارند و فقط، پول آب و برق و گاز مجانی است. رکود بازار مسکن و نبود ساخت و ساز، رونق را از زندگی شان برده است. در تامین نان شب شان مانده اند، چه رسد به درس خواندن و مدرسه!

محمد رسول و دو خواهرش ثمره ی نابسامانی مهاجرت افغانها به ایران در سالیان نه چندان دور هستند؛مادر ایرانی و پدر افغانی. آنها از جمله ی فراوان انسانهایی هستند که در این مملکت وجود دارند اما حضور ندارند،تکلیف و هویت شان روشن نیست چرا که شناسنامه ندارند»پدر معلوم،مادر معلوم،وطن نامعلوم»!فقر مطلق و کشنده ویژگی اصلی این انسانهای معصومی است که فارغ از اراده ی خود و در شرایطی سخت پای بر این خاک گذاشته اند.

فقر یعنی عدم توانایی در تامین نیازهای اولیه ی زندگی نظیر، خوراک، پوشاک، مسکن، آب سالم و خدمات بهداشتی. فقر مطلق و حتی فقر نسبی علت بسیاری از بیماری ها و مرگ و میر هاست. بر اساس دیدگاه دکتر «راغفر» خط فقر در یک خانوار ۵ نفره تهرانی دو میلیون و سیصد هزار تومان و برای شهرستانی ها یک میلیون و پانصد هزار تومان تخمین زده شده است.( اعتماد ۱۲/۵/۹۳) با این توصیف فقر مطلق، زندگی بخش بزرگی از ایرانیان را تهدید می کند. به اعتقاد اقتصاد دانان، وقتی فردی دچار فقر مطلق شود، دیر یا زود ناتوانی جسمی و بیماری به سراغش خواهد آمد و در صورت ایجاد فرصت شغلی، به دلیل ناتوانی آن را از دست خواهد داد. بنابراین فرد فقیر در دور بسته فقر گرفتار می شود و زن و فرزندانش نیز، قربانی این بی سر و سامانی می گردند.

به نظر جامعه شناسان طبق بندی مردم کشورها در سلسه مراتب ثروت، قدرت و منزلت اجتماعی، قدمتی به درازای تاریخ زندگی بشر دارد. حتی در جوامع ابتدایی نیز مردم به دو دسته ی غنی و فقیر تقسیم می شده اند و فقرا از حقوق اجتماعی محروم بوده اند. اما در قرون معاصر قدرت سیاسی تلاش نموده است تا ارتباط بین فقرا و اغنیا را سامان دهی کند و با گرفتن مالیات، برای اقشار ضعیف شرایطی را فراهم کند تا آسیب کمتری ببینند. یکی از این شرایط فرصت تحصیل رایگان است. ایجاد فرصت تحصیل برای تک تک اعضای جامعه، این امکان را مهیا خواهد نمود تا با تکیه بر شایستگی و توانایی خود، بر تبعیض و نابرابری غلبه یابند. علاوه براین در کشورهای توسعه یافته، مهترین راه و معیار دسترسی به ثروت، کار و کارآفرینی است. این جوامع با قوانین محکم مانع سوء استفاده از قدرت برای دسترسی به ثروت می شوند. به همین خاطر نخبگان کمتری برای رسیدن به قدرت خود را به آب و آتش می زنند. به جای آن بیشتر توان فکری جامعه صرف صنعت و تکنولوژی شده و علاوه بر رفاه مردم خود، اقتدار بین المللی کشورشان تضمین می شود.

به اعتقاد برخی کمبود منابع، نظیر زمین، منابع غذایی ، انرژی و … که برای زندگی ضروری است مهمترین علت فقر است. ولی در کشور ایران مهمترین دلیل فقر و بسیاری آسیب های اجتماعی دیگر، نبود شایسته سالاری و دخالت قدرت سیاسی برخی مدیران در امور اقتصادی است. در سالیان اخیرعدم تخصص و تصمیمات اشتباه، سود سرسام آور تجارت و واردات کالاهای خارجی، اکثر کارخانه های ایران را به خاک سیاه نشاند و خیل عظیم بیکاران را به جامعه ی خسته از تحریم های بین المللی تحمیل نمود. بیکاری هم بی تردید یعنی: فقر، فرار از خانه، دزدی، اعتیاد، طلاق و…

با این همه خوب است که ما مسلمانیم. می توانیم با عمل به آموزه های دینی خسارت ناشی از این مشکلات را کاهش دهیم. ائمه(ع) به ما آموزانده اند که نسبت به همسایه مان مهربان باشیم. ازفقرا، ضعیفان و مردمان گرسنه مراقبت کنیم. روزی حلال به دست آوریم و از آن انفاق کنیم. به ایتام و کودکانی که بی گناه، تاوان زیاده خواهی ما را می پردازند توجه نمائیم. لا اقل به وجدان خود پاسخ دهیم ما در این بدبختی ها چه نقشی داشته ایم؟ در حل این مصائب چه کنیم تا مورد شفاعت آنهایی قرار گیریم که برایشان هر ساله با صرف هزینه های هنگفت عزاداری می کنیم؟ «اشرف» یک دختر بچه ی مسلمان است. خوب است که ما هم، مسلمانیم!و البته در انسان بودن مشترک.

بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش زیک گوهرند

چو عضوی بدرد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

به راستی ما کجا ایستاده ایم!

 

نویسنده :حبیب اله قربانی

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.