پای صحبت یک فرمانده دلاور نیشابوری ارتش

شهید فکوری گفت: خودت را به دزفول برسان!

سرهنگ شفیعی از آموخته هایش از مکتب خانه نیشابور تا پدافند هوایی در آمریکا می گوید

نیاز به ترحم کسی نداریم؛ فقط می خواهیم عدالت رعایت شود

 ما دوره ای را گذراندیم که اگر ناچار می شدیم مارمولک های صحرا را به عنوان غذا استفاده می کردیم. بنابراین خودمان را برای سخت ترین شرایط در کشور آماده کرده بودیم، الان هم در برابر ضعف ها همه گونه خودمان را توجیه می کنیم ولی این قناعت باعث نمی شود که بگذاریم حقوق ما پایمال شود.

آزاده مهدیار/ همزمان با ۲۹ فروردین ماه، روز ارتش جمهوری اسلامی ایران، از یکی از بازنشستگان نیشابوری ارتش دعوت کردیم برای خوانندگان نشریه از سال های رفته و خاطرات ش بگوید. سرهنگ شفیعی در ۸۴ سالگی و در حالی که پرونده ای از دست نوشته های خود را همراه داشت به دفتر نشریه آمد، دست نوشته های ش را حاصل خاطرات خود از سال ها خدمت در ارتش خواند و خواست تا دریافت مجوز چاپ، از آن چیزی منتشر نشود، از من خواست بلندتر صحبت کنم و گفتگو آغاز شد. گفتگویی که ای کاش می شد در گزارش، بیان دلنشین و گرمش، خنده ها و بغض هایش و لحن قاطع و دقیق ش را به توصیفی شایسته درآورد.

از مکتب خانه نیشابور تا پدافند هوایی آمریکا

سرهنگ بازنشسته علی اصغر شفیعی، متولد خرداد ۱۳۱۳، نیشابور، تحصیلات خود را از مکتب خانه کوچه «میدان قتلگاه» نیشابور آغاز کرد و سال ۱۳۲۳ در دبستان خیام و ادیب نیشابور به تحصیل پرداخت و بعد وارد دبیرستان خیام شد. سال ۱۳۲۸ دوره پیاده نظام دانشگاه نظامی سلطنت آباد تهران را آغاز کرد و پس از آن دوره ۳ ساله دانشکده افسری تهران را گذراند و درجه ستوان دومی را دریافت کرد، از سال ۱۳۴۰ تا ۱۳۵۲ دوره های تخصصی توپخانه اصفهان، عملیات نیروهای رنجر لشکر ۱۲ خراسان، عملیات زمینی و هوایی نیروی هوایی، قوانین تیر توپخانه، اسلحه مرمیات، موشک تایگرکت، توپ های ۲۳ میلیمتری و ۳۵ میلیمتری اورلیکن پادگان شماره ۳ مهرآباد نیروی هوایی، دوره زبان انگلیسی مرکز آموزش های نیروی هوایی را سپری کرد.

شفیعی سال ۱۳۵۳ به سوئیس رفت و دوره رادارها و توپ های اورلیکن این کشور را طی کرد و در سال ۱۳۵۶ هم دوره عالی پدافند هوایی و موشک های هاک را در کشور آمریکا گذراند. او در ماه هایی که در ایران منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ شد در حال گذراندن دوره آموزشی خود در آمریکا بود.

ماموریت های جنگی و فرماندهی دفاع هوایی

وی در مورد حضور خود در جنگ گفت: من در ۳ جنگ حضور داشتم، سال ۴۷ که درگیری هایی میان ایران و عراق به وجود آمد، نیروهای عراقی به قایق های ایران حمله کردند و متقابلا ایرانی ها به عراقی ها، عراق که مدعی بود اروندرود از آنِ این کشور است، اولتیماتوم داد که هر قایق ایرانی در اروند رود حرکت کند می زنیم، همه ما به مرز خسروی فراخوانده شدیم و به عراقی ها اولتیماتوم دادیم که کشتی ایرانی «ابن سینا» که در اروند رود در حال حرکت است و ۶ فانتوم آن را اسکورت می کند، اگر یک گلوله به سمت آن شلیک شود فانتوم ها به بغداد حمله خواهند کرد و ارتش ایران از مرز عبور کرده و عراق را اشغال می کند.

من در آن جا فرمانده آتشبار پیشرو بودم و مامور شدم در صورت حمله عراقی ها، شهری که مراکز نفتی عراق در آن وجود داشت را هدف قرار دهم که عراقی ها حمله نکردند و صدام به الجزیره رفت و با شاه قرارداد ۱۹۷۵ را امضا کرد و فرمان آمد در مرز تیراندازی نکنیم.

دومین بار در سال ۵۴ به عنوان سرپرست نیروهای هوایی در جنگ شورشیان «ظفار» به نفع سلطان قابوس خدمت کردیم و دفاع هوایی آ ن را انجام می دادیم. در پایان جنگ سلطان قابوس مدال هایی به من داد که میان پرسنل تقسیم کنم، مدال هایی بزرگ و به رنگ طلا که پرسنل من گمان کردند از طلا ساخته شده و من پیش بینی ام این بود که روکش طلا دارد چراکه می دانستم کشور عمان قدرت مالی چندانی ندارد و از ایران کمک دریافت می کند. بعد از ورود به ایران متوجه شدند حرف من درست است.

دوره بعدی که در جنگ حضور داشتم، جنگ ۸ ساله ایران-عراق بود، رادار دهلران با بُرد ۴۰۰ مایل، قادر بود هر هواپیمایی که از باند فرودگاه بغداد حرکت می کرد شناسایی کند، صدام فهمیده بود رادار دهلران و موشک های هاک دزفول بزرگ ترین خطر برای ارتش ش است و هدف اولیه اش نابودی این دو بود تا به این ترتیب بتواند خوزستان را اشغال کند. لذا به رادار دهلران حمله کرد. دفاع اولیه آن سربازان پیاده بودند که از تیپ زرهی دزفول ماموریت داشتند. عراق با توپ و تانک حمله کرد و متاسفانه رادار و پایگاه هوایی دزفول را با توپولوف بمب باران کرد و بیش از همه به پدافند هوایی صدمه زد.

شهید فکوری مرا احضار کرد و گفت: «سریع خودت را به دزفول برسان.» این زمان عراقی ها روی رودخانه کرخه مستقر شده بودند، فرمانده پدافند هوایی مرا با اختیارات تام روانه کرد، من با هواپیمای ۱۳۰ ارتش پرواز کردم، خلبان وسط راه گفت «عراق دارد پایگاه هوایی دزفول را بمب باران می کند»، گفتم «در اصفهان بنشین» و بعد از یک ساعت روی باند دزفول رفتیم که متاسفانه تلفات داده بودند، افسران را جمع کردم و فردای آن روز سایتی با مثلث دفاعی تشکیل داده و از دزفول، اندیمشک، شوش، سد دِز و کارخانه های هفت تپه دفاع هوایی کردیم، میک های عراقی را زدیم و بعد از آن عراق دیگر با هواپیماهای خود به منطقه حمله نکرد.

سرهنگ شفیعی خاطره ای دیگر هم تعریف کرد و با خنده گفت: بنی صدر و شهید فکوری مرا خواستند و گفتند «عراق دارد تاسیسات پتروشیمی بندر ماهشهر را بمب باران می کند»، مرا به منطقه اعزام کردند که اوضاع را بررسی کنم، در طی مسیر خلبان اعلام کرد که یک میگ عراقی در حال نزدیک شدن هست، من گفتم لندینگ کن (فرود بیا)، گفت: اینجا کوهستان است نمی توانم فرود بیایم، من گفتم «اگر در هوا ما را بزنند پودر می شویم ولی روی زمین سقوط کنیم لااقل گوشت مان می ماند»، تا این که با اصرار من ارتفاع خود را کم کرد و میک عراقی چون مهمات خود را قبلا به کار برده بود فقط از بالای سر ما عبور کرد که شانس آوردیم و سپس دفاع بندر ماهشهر را به دست گرفتیم.

از هنگ مرزی تا معاونت پدافند هوایی

از مشاغل و مسئولیت های مهم وی می پرسم.

می گوید: «من از سال ۳۵ تا ۴۷ فرماندهی گروهان قرارگاه مرزی درگز، هنگ مرزی لشگر خراسان در سال ۱۳۳۵، فرمانده گروهان مرزی کلات نادر و مرزبان درجه۲ کلات، فرمانده آتشبار سوم هویتزر ۱۵۵، فرمانده آتشبار ارکان گردان ۲۲ توپخانه، فرمانده آتشبار یکم لشگر ۷ کرمانشاه گردان ۷۱ توپخانه، آتشبار یکم تیپ زرهی شاه آباد (اسلام آباد) غرب بوده ام.

شفیعی می افزاید: از سال ۴۹ به ارتش یکم نیروی هوایی جهت تشکیل پدافند زمین به هوا منتقل گردیدم و سال ۵۰ فرمانده آتشبار موشک پایگاه هوایی بوشهر شدم.»

سرهنگ در سال ۵۲ گردان پدافند هوایی جاسک در بندر جاسک را تشکیل داده و سپس برای دوره آموزشی وارد کشور سوئس شد، سال ۵۴ سرپرست نیروهای هوایی جهت شرکت در جنگ ظفار عازم کشور عمان شد، مهرماه سال ۵۴ فرمانده گردان ۵۷ پدافند هوایی پایگاه شیراز بود و سال ۵۶ برای دوره پدافند هوایی به آمریکا رفت.

در ۱۵ اسفند ماه ۱۳۵۷ فرمانده گروه دفاع هوایی دزفول شد و در اردیبهشت ۵۹ معاون اداری «فرماندهی پدافند هوایی ایران» شد و در مهرماه ۱۳۵۹ به پایگاه هوایی دزفول برای شرکت در جنگ هشت ساله تحمیلی عازم شد.

سرهنگ شفیعی در آبان سال ۶۲ بازنشسته شده و در سال ۱۳۸۳ به مدت ۹ سال رئیس کانون بازنشستگان نیروهای مسلح نیشابور بود.

وی در این باره گفت: سال ۹۱ از تیمسار دکتر حیدری درخواست کردم به علت کهولت سن از این سمت نیز کناره گیری کنم و در همان سال در سالن وکیلی طی مراسمی که ارتش برگزار کرد، از ارتش خداحافظی کردم.

ریاست کانون بازنشستگان ارتش

شفیعی در خصوص فعالیت کانون بازنشستگان ارتش بیان کرد: سال ۴۲ کانون بازنشستگان در نیشابور تشکیل شد و در سال ۸۳ از ارتش استان به خانه من آمدند و خواستند ریاست این کانون را بر عهده بگیرم.

وی با خنده گفت: من ابتدا قبول نمی کردم ولی تیمسار کوچک زاده گفت من چایی نمی خورم تا بپذیرید و بالاخره قبول کردم.

شفیعی ادامه داد: من وقتی مسئولیتی قبول می کنم می خواهم در آن بهترین باشم و زحمت بکشم. تا قبل از آن سابقه نداشت کسی به بازنشستگان سر بزند، من که این سمت را پذیرفتم از استان بودجه گرفتم و به همراه هیات رئیسه کانون به دیدار بازنشسته های ارتش می رفتم و هدیه ای هم پیشکش می کردم. روزهایی را در اردوگاه شهید رجایی  برای استفاده و استراحت اعضای کانون و خانواده های شان در اختیار گرفتم و نیز سالن های مختلف شهر را برای گردهمایی های این اعضا هماهنگ می کردم.

وی افزود: این ارزش گذاشتن برای کسانی است که عمرشان را برای این کشور گذاشته اند و در معرض همه گونه خطر قرار گرفته اند و این دیدارها باید ادامه یابد.

نیاز به ترحم نداریم؛ فقط عدالت رعایت شود

وی در خصوص دیدگاه مردم نسبت به ارتش گفت: من همیشه از طرف مردم تکریم و احترام دیده ام و می دانم مردم دید خوبی نسبت به ارتش دارند. ما نیازی به ترحم کسی نداریم، ما دوره ای را گذراندیم که اگر ناچار می شدیم مارمولک های صحرا را به عنوان غذا استفاده می کردیم. بنابراین ما خودمان را برای سخت ترین شرایط در کشور آماده کرده بودیم، الان هم در برابر ضعف ها همه گونه خودمان را توجیه می کنیم ولی این قناعت باعث نمی شود که بگذاریم حقوق ما پایمال شود و عدالت و مساوات اجرا نشود، ما نیازمند تکریم و احترام و یادآوری هستیم که بدانیم زحمات مان محفوظ می ماند.

 

به اشتراک بگذارید:


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.