پایان عصر دیپلماسی با پایه ی میکروفون

 

رضا مهرداد

کارشناس ارشد علوم سیاسی

نه هر که چهره برافروخت؛دلبری داند

هیاهو برای …

نیشابور را از آن جهت «ابرشهر» نامیده اند که ریشه در تاریخ دارد. ریشه ای که قدمت آن را به بیش از «شش» هزار سال قبل می رسانند. علاوه بر کهن بودن، در آغوش این شهر بزرگانی آرمیده اند که هریک  نمادی از« فرهنگ» و «اندیشه ورزی» و«تعامل» به حساب می آیند.

در دامنِ ابرشهرِ خفته! در دلِ تاریخ؛«خیام» شناخته شده ترین و اثرگذارترین شخصیتِ ایرانی است که آوازه ی اندیشه و فلسفه ی زندگی اش دنیا را در نوردیده است. کتاب رباعیات اش میلیون ها جلد به فروش رفته و می رود. کمی آن سوترعِطر وجود عطاری به مشام می رسد که «معارف»ش می تواند ره گشای بشر سرگشته ی امروزی باشد. از فضل بن شاذان، آن نمادِ دین ورزیِ «خردمدارانه» نیز باید گفت؛ از «ادیب نیشابوری» ها نمی توان گذشت و از نمادِ انسان دوستی، جوانمردی و فتوّتِ پهلوانانِ نامیِ نیشابور؛ «سخدری»، «وفادار» و به ویژه «شورورزی» نمی توان نامی نبرد. البته در جامعه ی آشفته و آلوده ی سیاستِ ایران، باید از مفسّرِ قرآن،  سیاست ورزِ با اخلاق و پاک دست «حسین انصاری راد» یاد کرد که برای منتقدان، مخالفان و پرخاش کنندگان ش همواره آرزوی سعادت دارد هر چند که تنگ نظری ها و بد اخلاقی های برخی زیاده خواهان و تازه به دوران رسیده های نشسته بر سفره ی پر برکت انقلاب؛  سبب شد تا نیشابور و ایران از وجود او بهره کافی نبرد.

البته پر واضح است تنها بالیدن به گذشته و تکرار «داشتم، داشتم» حساب نیست. ما باید برای نسل امروزمان  از آنچه « داریم» نیز بگوییم هر چند مانند گذشته دست مان پُر نباشد.

آنچه در هفته ی گذشته در نیشابور اتفاق افتاد واقعیتی تلخ است که در زندگی روزمره ی ما جریان دارد و بر پا کنندگان آن در دامن همین جامعه  پرورش یافته اند. به اعتقاد نگارنده  تحلیل و تفسیرِ این خبرِ تلخ نیازمندِ  نگاهی چند وجهی است:

یکم: نیشابورو مردم گوشتِ قربانی و بازنده ی اصلی!

ضلع اول «یکشنبه ی سیاهِ» نیشابور،  مردمی هستند که از تجزیه ی نیشابور به حق عصبانی بوده و هستند. حوزه ی تقسیمات کشوری از انقلاب مشروطه تا کنون تقریبا سیری نزولی برای نیشابور کهن داشته است. پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز تقسیمات کشوری  به مانند بسیاری از حوزه های دیگر دستخوش تغییراتِ بی برنامه شد و از همان ابتدا در تغییرات ایجاد شده در تقسیمات کشوری سال های ۱۳۶۲، ۱۳۶۸، ۱۳۷۴ و ۱۳۸۹ مناطق مختلفی از نیشابور جدا  و به قوچان، اسفراین، تربت حیدریه و سبزوار ملحق شد.

به نظر می رسد در روزگارِ حاکمیتِ شرایطِ انقلاب و جنگ که رقابت های منطقه ای و قومی، محلی از اِعراب نداشت، کمتر کسی از جدا شدن روستاها و بخش های زیادی از نیشابور احساس کاستی کرد. اما پس از پایان جنگ و طرح جدی تقسیمات جدید کشوری و از طرفی شکل گیری رقابت های قومی؛ افکار عمومی با حساسیت بیشتری تحولات این حوزه را رصد نمود تا آنجا که با طرح تقسیم استان خراسان تنش های جدی بین برخی از شهرستان ها برای بهره بردن بیشتر از گوشت قربانی تقسیمات کشوری به وجود آمد.

درآخرین مورد از این تغییرات در شهریورسال ۱۳۸۹ در عصر احمدی نژاد، تیم وزارت کشور و استانداری خراسان رضوی با کنار نهادن ضوابط و معیارهای قانونیِ تقسیماتِ کشوری، زمینه ی ارتقای بخش های سبزوار و تبدیل شدن آن ها را به شهرستان فراهم کردند. در آن زمان بی توجهی مدیران و نمایندگان وقتِ نیشابور(سبحانی نیا- سیدعلی حسینی)، سبب شد برای کسب امتیازات لازمِ شهرستان شدن بخش خوشابِ سبزوار، چهار روستا از  فیروزه جدا وبه خوشاب ملحق گردد.

سال ها بعد با افشای این اقدامِ وزارتِ کشورِ احمدی نژاد، نیشابوریان ( و نه نمایندگان و مسئولانِ شریک این جرم) برآشفتند  و این برای  نیشابوریان خاطره ی تلخ تجزیه ی سالیانِ پس از انقلاب مشروطه و «آب شدن نیشابورِ بزرگ » را زنده کرد. خصوصا آن که  شهر همجوار نیشابور، بیشترین سهم را از این تجزیه برده و در دولتِ هاله ی نور با اعمال نفوذ، چند گام از نیشابور در ماراتن استان شدن پیشی گرفت.

این کم لطفی ها و بی تفاوتی مسئولانِ گذشته نه تنها حساسیتِ امروزِ مردم نیشابور را در بحث تقسیمات کشوری  دو چندان نموده ،  بلکه سبب شکل گیری نوعی مطالبه گری در بخش هایی از مردم شده است که برای برآورده شدن خواسته های خود حتی حاضر به نادیده انگاشتن قانون و اخلاق بوده وهستند. در این میان اما همواره برخی «سیاست بازان» که در استفاده ی ابزاری از احساسات مردم از«تبحرِ» کافی برخوردارند، سعی در مصادره به مطلوب و بهره مندی از این فضا در راستای تثبیتِ موقعیتِ خود داشته و دارند که در هر صورت «نیشابور» و «مردم» گوشتِ قربانیِ جریانات فرصت طلب شده یا می شوند.

دوم: اشتباهِ غیر قابل دفاعِ آقایِ معاون

ضلع دوم این ماجرای تلخ معاون استاندار است. در شرایطی که نیشابوریان با نگرانی صد چندان اخبارِ تقسیماتِ کشوری را رصد می نمودند، «حسینی» معاونِ سیاسی امنیتیِ استاندار در سخنرانی شهریور ماه در پارلمانِ زنانِ نیشابور با گفتن واژه ی مجعولِ« خراسانِ غربی» ،اشتباهی فاحش و غیر قابلِ دفاعی را مرتکب می شود که هر چند بابت آن فورا عذرخواهی می نماید اما افکارعمومیِ نیشابورِ زخم خورده از گذشته با نگرانی بیشتری موضوع را دنبال می نماید. به همین سبب برخی جریانات و افراد  خواستار عزلِ معاون استاندار شدند. در این میان متاسفانه موج سوارانِ حرفه ای افکار عمومی برای کسبِ سهمِ خود از گوشتِ قربانی مردم  بر خلاف منافع درازمدت شهر و کشور در «عصر دهکده ی جهانی» از دامن زدن به  رقابت های محلی و منطقه ای باکی نداشته و ندارند  و دائم  در تنور دوگانه ی سبزواری – نیشابوری می دمند.

سوم: کج سلیقگی ناتمام

سومین ضلع این تراژدی برگزار کنندگان همایش هستند. ضمن احترام به زحماتِ متولیانِ همایشِ «زن، خانواده، سلامت» نمی توان در به وجود آمدن «یکشنبه ی سیاهِ نیشابور» کج سلیقگی آنها  را نادیده انگاشت. برنامه ریزان با عنایت به حساسیت افکار عمومی و بداخلاقیِ «غوغاسالاران» باید با ارزیابی دقیق شرایط ، از میهمانانِ دیگری برای سخنرانی در این همایش مهم سود می جستند تا صاحبانِ «صداهایِ بسیار» و «عملِ کم» این گونه بهانه ای برای خراشیدنِ روح و روانِ نیشابور و اندیشه ورزانِ این دیار را نداشته باشند.

چهارم: عذر بدتر از گناه

ضلع چهارم این ماجرا اما«هاجر چنارانی» است. او که با ادبیاتی خاص و یادآوری برخی اشعارِ «عامیانه» توانست اذهانِ تشنه ی تغییر رای دهندگانِ نیشابوری را متوجه خود نماید  تا به افتخارِ نمایندگی مردم درآید؛ این ادبیات «کم مایه» و «رای جمع کن» را کماکان حفظ نموده است.  وی را باید  از جمله نمایندگانی  دانست که برای ادامه ی حیات سیاسی همواره نیازمندِ تزریق هیجان و تحریکِ احساساتِ همراهان بدون توجه حداقلی به پیامدهای فرهنگی و اجتماعی آن است. از طرف دیگر علی رغم ادعای بی اساسِ بی طرفیِ(!) سیاسی، او به اردوگاه راستِ افراطی تعلق دارد  تا آنجا که در ایام تبلیغات ریاست جمهوری نه تنها از « رئیسی» حمایت نمود که با حضور در ستاد مرکزی تبلیغات روحانی از حسن نظر و اعتماد متولیان ستاد سود برده و در نهایت بد اخلاقی در دفاع از ابراهیم رئیسی «سخنرانی» نمود! تا شاید با این فتح الفتوح «یگانه بودنِ» خود و لقبِ خودخوانده ی«تنها بانوی شرق» را اثبات نماید. بنا بر نیاز تبلیغاتی وی در انتخابات آتی  مجلس  و  قرار گرفتن وی در اردوگاه راست افراطی می تواند انگیزه های مهمی برای ایجاد موج احساساتِ مردم و سوار شدن بر آن  ولو به قیمت قربانی کردن اخلاق باشد.

در این ماجرا نیز برخی رفتار ها برای رسیدن به هدف اصلی (که از دیدگاه نگارنده نه دفاع از «منافع نیشابور» که سوار شدن بر موج احساساتِ پاک و خالص مردم است) مانند قهرمانِ افسانه ها وارد «فرهنگسرا»! می شود تا شاید بنیانگذار فرهنگ «پایه ی میکروفون» در همایش «سلامت خانواده» باشد. او که از برنامه های همایش؛ چند روز قبل از برگزاری آن باخبر شده و از حضورحسینی در آن اطمینان دارد  از همان بدو ورود بدون رعایت اصول بدیهی فرهنگی، اخلاقی و ارتباطات انسانی سعی در زمین گیر نمودن«حریف» دارد. او که به نظر می رسد در برداشتن عَلَمِ «شَهرَم» تبحر و تخصص بسیار دارد چنان چماقِ «سبزواری» بودن را به سرِمیهمان می کوبد که گویا  عامل اصلی تجزیه ی نیشابور در صد سالِ گذشته؛ حسینی بوده است.

این نماینده ظاهرا خیالِ کوتاه آمدن هم ندارد. او که گویا قصد دارد از قدرتِ رسانه های جدید برای روی آنتن رفتن و احتمالا جهانی شدن! نهایتِ سود را ببرد،  برای بارِ دوم و سوم   واردِ ماجرا می شود تا حریف! را کاملا با خاک یکسان کند. وی با بازگشتِ به سالن در «راندِ» دوم، با حضورِ در روی «سِن» به فریادهای خود ادامه می دهد و البته وارد عمل نیز می شود. سرانجام «قهرمان» داستان موفق می شود حریف را فراری دهد تا شاید دوست دارانش را مصمم تر و دل همشهریانِ زخم خورده از تقسیماتِ کشوری را هر چند برای کوتاه زمانی شاد نماید.

البته قصه در همین جا تمام نمی شود. قهرمانِ تراژدیِ «یکشنبه ی سیاه نیشابور» صبحگاه روز بعد در مصاحبه با مجری برنامه صبحگاهی در شبکه ۳ سیما، وقتی با نقد رفتارِ خود در برداشتن پایه ی میکروفون مواجه می شود علاوه بر پافشاری بر رفتار خود و هزینه کردن از «شهید و شهادت» و صرف تمدن «شش هزار ساله» ی نیشابور! استفاده از پایه ی میکروفون را برای حمله به رقیب رد می نماید تا شاید برای پاک کردن صورت مسئله، «در برابر دوربین» سخن کذب هم بگوید.

پنجم: دستاوردها و نتایج

عاقلانه است انسان متناسب با جایگاه، شان، درک و اندیشه ای که دارد برای آنچه که انجام می دهد منافع و مضاری را برشمرد . حتما سرکار خانم نماینده هم این محاسبه را انجام داده اند که علاوه بر انجام آن عمل بر دفاع از آن بی هیچ کم و کاستی پای می فشرند. از نگاه نگارنده اما دست آوردهای این رفتار را می توان به دو دسته تقسیم نمود:

  • نتایج شخصی که نصیب خانم چنارانی شده است.
  • دست آوردها و نتایجی که نصیب مردم و شهر شده یا خواهد شد.

نتایج کوتاه مدت (شخصی)

شاید بتوان گفت برنده ی کوتاه مدت این قصه خانم چنارانی است. در دایره ی اول این واقعه شهروندانِ کم مطالبه ای  قرار دارند که که خاطره ی خوشی از کم کاری مسئولان پیشین که عمدتا همفکران و دوستان سیاسی خانم چنارانی در سطوح مختلف بوده اند، ندارند و تجزیه ی نیشابور را ثمره ی بی توجهی آنان می پندارند؛ از این حرکت فارغ ازمسائل اخلاقی و رفتاری استقبال می نمایند. این عزیزان منتظر ظهور قهرمانی هستند تا «حق»شان را بستاند، از نگاه این گروه در این چند سال برای احقاق حق نیشابور «زیادی التماس شده» اما نتیجه ای حاصل نشده است. پس در این مرحله نیازمند «غرّشی» هستند تا شاید مسئولان از نیشابور یادشان بیاید.

از طرف دیگر بخش عمده ی از سبد رای «چنارانی»به کسانی تعلق دارد که رفتارهای هیجانی و غیر قابل پیش بینی را بهتر و بیشتر می پسندند. این شهروندان به علل و عوامل به وجود آمدن وضعیت موجود نیشابور در تقسیمات کشوری توجه زیادی ندارند و عمدتا اشخاصی چون «جواد حسینی» را متولی وضع موجود می دانند. در این نگاه هر کس به هر شکل و هر قیمت سبب حذف  متجاوزانی چون حسینی شود ؛ شایسته ی تقدیر است. به نظر می رسد چنارانی تلاش کرده و خواهد کرد تا انتخابات همچنان در کانون توجه این دو گروه باشد.

نتایج بلند مدت (فرهنگی- اجتماعی؛ سیاسی-اداری)

در روزگاری نه چندان دور در صورت بروز فجایع مشابه یکشنبه ی گذشته، بینندگان آن فقط افراد حاضر در جلسه بودند و شنوندگان فقط روایت های مخدوش را می شنیدند . این گروه به مصداق ضرب المثل «شنیدن کی بود مانند دیدن» کمتر می توانستند عمق فاجعه را درک کنند. اما در «عصر دیجیتال» و رسانه های فراگیر؛ هر اتفاق خوب یا بد؛ به سرعت تصاویرش در تمام دنیا پخش می شود و میلیون ها بیننده در سنین مختلف بدون نیاز به فهم «زبان» می توانند شاهد ماجرا باشند. با عنایت به این مهم و نیز با توجه به جایگاه شخصیت های وارسته ی نیشابوری شناخته شده در ایران و جهان  می توان دستاوردهای(؟!) این فاجعه این گونه برشمرد.

الف: فرهنگی – اجتماعی

چنان که اشاره شد «برند» نیشابور درایران و دنیا «خیام» است. فارغ از حلقه ی اول مخاطبان رفتار یکشنبه ی سیاه که شهروندان نیشابور هستند که ممکن است از این حادثه سرخوش باشند؛ حلقه های بعدی مخاطبان که در فاصله های دورتری از نیشابور قرار دارند از دیدن کلیپ مربوط «شوکه» شده اند و بسیاری از شهروندان نیشابوری در همین فاصله در معرض سئوال غیر نیشابوریان قرار گرفته اند که: نیشابور را چه شده است؟ به راستی چقدر باید انرژی صرف شود تا ذهن میلیون ها بیننده ی این فاجعه در خارج از نیشابور توجیه شود؟

تاثیرات منفی تربیتی- اخلاقی

فرزندان ما بیش از آن که از گفته های ما بیاموزند رفتار بزگ ترها را الگو قرار می دهند.  امروز جامعه ی ما خشونت زده است. گسترش نزاع های دسته جمعی و خانوادگی همه را رنج می دهد. وقتی کودکان، نوجوانان و جوانان ما در درون خانواده شاهد و ناظر کم حوصله بودن پدر و مادر و در جامعه شاهد بداخلاقی های فراوان برای بقا به ویژه در بین مسئولان مدعی اخلاق و ارزش ها هستند؛ چه انتظاری از آن ها می توان داشت؟ وقتی نماینده ی شهر که از قضا مادر است برای حذف رقیب به فریادهای بی پایان و به پایه ی میکروفون متوسل می شود؛ از جوانان و نوجوانان چه انتظاری می توان داشت؟

تفرق بین مردم

آتش تفرقه دیر زمانی است نیشابور را به خاکستر سیاه نشانده است و طوفان حوادث این خاکستر را بر باد داده است. داعیه دارانِ ارزش ها باید انرژی خود را به جای ایجاد شکاف های اجتماعی غیر قابل ترمیم بین شهروندان و گسترش خط کشی های بی حاصل؛ صرف تحکیم اعتماد، احترام و مودت و دوستی بین مردم نمایند. بدون شک سود این اختلافات عاید همان مناطقی می شود که حالا در معرض استان شدن هستند.

ب: سیاسی- اداری

بدبینی مقامات استانی و کشوری به نیشابور و کند شدن روند توسعه

توسعه ی نیشابور باید در کشور ایرانی اتفاق بیافتد که از سیستم تفکیک قوای نیم بندی برخوردار است. وقتی نماینده ی شهری(قوه ی مقننه) با ادبیاتی غیر قابل دفاع و تحکم آمیز با مسئولان اجرایی(قوه ی مجریه) برخورد و با دخالت آشکار در امور آن قوه سعی در به کرسی نشاندن آرمان های خود دارد! چه جای همکاری و همراهی باقی می ماند؟ به راستی ضرر اصلی در این معادله با کیست؟ آیا جایی برای تعامل باقی می ماند؟

گسترش شکاف و اختلاف بین مسئولان شهرستان

چنانکه پیشتر اشاره شد بیشترین سود را از وجود اختلاف و پراکندگی نیشابوریان شهرهای همجواررقیب برده اند. تاثیر رفتار خانم نماینده بر گسترش اختلافات مسئولین محلی پس از این رخداد چگونه ارزیابی می شود؟ با عنایت به شعار و توجه دو نماینده ی مجلس برای اجماع بر سرمنافع شهرستان نیشابور وفیروزه و استفاده از تمامی پتانسیل ها برای توسعه ی آنها، تاثیر این واقعه بر این اجماع و همراهی چگونه ارزیابی خواهد شد؟ چرا باید با تکیه بر رفتارهای تنش آلود شانس توسعه ی نیشابور وفیروزه را کاهش داد و بار دیگر تجربه ی تلخ گذشته را تکرار نمود؟

ششم: شیوه ی برتر اعتراض

همواره طرح بحث تقسیمات کشوری در نیشابور تنش زا بوده است. اما در گذشته این تنش ها به شکل بهتری مدیریت شده است. آخرین آن به دوران مجلس ششم برمی گردد. سبزوار در آن شرایط با استفاده از تمامی پتانسیل های سیاسی اش در پایتخت درآستانه ی استان شدن قرار داشت که مردم و نمایندگان نیشابور(انصاری راد و دولت آبادی) با هم افزایی و برگزاری تجمعات به غائله خاتمه دادند و سبزوار استان نشد. نیشابوریانِ پی گیر، خوب به یاد دارند که در آن زمان«حسین انصاری راد» تندترین؛ اما محترمانه ترین «نامه» را به رئیس جمهور وقت«خاتمی » در اعتراض به تضییع «حق تاریخی نیشابور» نوشت، در مجلس صریح، شفاف و منطقی سخن گفت و در نهایت وقتی عرصه را تنگ دید از نمایندگی «استعفا» داد تا شریک جرم آن تحقیر تاریخی نباشد. انصاری راد در این جدال سخت با تکیه بر «منطق» پیروز شد. چرا نباید از این تجارب بهره جست؟

در فقره ی اخیر با توجه به دعوتی که از قبل از خانم نماینده  صورت گرفته بود و ایشان از کم و کیف جلسه و شخصیت های حاضردر آن؛ از جمله«حسینی» مطلع بودند؛ این امکان را داشتند تا با آمادگی روحی و روانی بیشتری در جلسه حاضر شوند. خانم چنارانی که بر اساس «سینِ برنامه» قبل از مهمان ویژه سخنرانی داشتند، باید از این فرصت بهترین استفاده را می برد و با کنار گذاشتن سخنرانی خود در باب موضوع همایش؛ به تبیین تضییع حقوق نیشابور در تقسیمات کشوری و بیان اعتراض حضوری و علنی به خطای قبلیِ صاحبِ واژه ی مجعول «خراسان غربی» ؛ از ایشان موکدا ومحترمانه می خواست به منظور احترام به مردم نیشابور ؛ جلسه را ترک کند. البته چنارانی می توانست در صورت بی توجهی به این خواسته ی منطقی،ضمن دعوت حاضران برای ترک جلسه؛ خود نیز معترضانه  اقدام به ترک همایش کند تا با این حرکت مدنی ضمن دادن درس عبرت به حسینی ، الگویی  عملی به مردم  برای بیان اعتراضات خود ارایه نماید.در این صورت نه تنها (به ویژه در خارج از نیشابور) حسینیِ سبزواری! قهرمان قصه نمی شد ، بلکه هاجر چنارانی  نیشابوری به هدف خود برای عزل وی و احقاق حقوق شهر خود نزدیک تر می شد.

یادمان باشد در دنیای امروز«قهرمان کسی است که رقیب را بدون جنگ شکست دهد».

 

 

 

 

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.