یک پاکت از صلح به نشانی دنیا ( دومین گزینه شعر قاسم رضا دوست )

حجت حسن ناظر
پیش از همه دست مریزادی به موسسه انتشارات بوتیمار که نشر شعر معاصر را جدی گرفته است و اما عنوان کتاب افکار،آرمان ها ، آرزوها، آمال و آراء شاعر را در غریوی بلند وا فریاد گر است و طرح تامل برانگیزانه جلد خود کتابی است ، گوییا دیگر ازخیلی آدم بزرگ ها کاری ساخته نیست و نوراهان یاری رسان ،نگاهبانان دنیای آینده اند.دستان نونهالی در گرافیک جلد ، دستان کار نا بلد را کار امد می خواهد که ای کاش نام گرافیست در شناسنامه اثر ذکر می شد تا امانتداری هنری انجام شده باشد .در دروازه ومدخل ورودی کتاب ، اشعارمجموعه به دوست شاعر و نگارنده یادداشت ارائه شده که (چتانیا)ی فیلم کوتاه شاعر هم بوده و هم نیز به فرزند دلبندش (یاسین )که کودک شعر سهراب است هدیتی شده است که بر این همه بزرگواری شاعر سپاسی خالصانه ،صادقانه و مهر ریزانه نثار باد .
اشعار درج شده در این منظومه بر اتمسفری (هایکو)وارانه نزدیک شده و (شعرک )یا (طرحک)هایی را به ذهن می کشاند .دل اندروایی های شاعر بیشتر صلح جویانه می نماید.رضا دوست زبان ساده ی گردو را می فهمد و از زبان اره برقی بیزار است ، دوست تر دارد با لوله ی تفنگ هم شده نی نوازی نماید تا شاید روزی تفنگ ها به نی مبدل شود تا جهان سراینده تری آغوش هوش وا گشاید ،پرستو هایی را می شناسد که در چشمانش در رفت و آمدند و باد هایی را سراغ دارد که گاهی از لابلای انگشتانش به جهان منتشر می شود و کوکویی را هوهو کنان ناظر است که روزی از چهار ضلع رباعی خیام بیرون جسته است .راهی میان مرقد خیام تا عطار دیده است که به فاصله ناسوت تا لاهوت در نوسان است که بلوار عرفان چیزی از آن نمی فهمد، او پیا م آور پیغامی کوچک است که در گهواره با لبخندی رشد می کند ،خدایی را می شناسد که حرفش رابا ابر زد و با دریا و اندرزش را به خوشه های گندم داد در صحرا. مادران را مسیح های معاصر دیده است و از اینکه گل هایی می آیند که با دود در شهر ها از آن ها پذیرایی می شود محزون و دلگیر است .باورمند است که تنها ماه برای شب های جهان کافی است و نیازی به رسانه های جادو نیست . بیشمار نامه های عاشقانه ای را به خاطر می آرد که هرگزپست نشده اند و چه روزها که طلوع کرم خاکی را از خاک به نظاره پهلو گرفت ،جفت گیری تاک های جوان را بر شانه های دیوار ها نگریست و نشانه ی شهرش رقص تاک ها بر دیوار هاست .از زادگاه خاطره ریزش غاری را به یاد می آرد ادهم نام که با دهانی باز پرسشگرانه به دنیای کبود می نگرد و کوچه باغ هایی را از خاطر عبور می دهد که دیگر در یاد کدکنی ها هم نیست و قتل عام فجیع در نیشابور را فراموش نکرده است ،(ونسان )وارو( گوگن )آسا بی تابی گندم زاران را می فهمد، از ذهن وضمیرش می گذراند که انگشت هایش در لابه لای کتاب ها سبز شد و سبز ماند ،همه عمر شاعر نیشابور خیز ما در تکاپو وجستجوی خیام حکمت پیما و ابد پیوند بود خیامی که در یک بیت آسمان را گنجانید و در بیتی دیگر هیچ را.
رضا دوست در کتاب شعر دومش متفاوت ترقامت فراز کرده ،او حتی اگر شعر هم نسراید باز هم شاعر است چرا که شعر را زیسته است آن سان که فروغ و سپهری شعر را به شاعرانه ترین شمایل ممکن زیستند و شاید این خود جان و جوهره ی جواهر پوش شعر است، در انتظار دفتر سوم شاعرشعر ریزنیشابور زادمان شوقمندانه استاده ایم و ناظریم ذوق ریزی ها و معنا افشانی های شاعر غار های تنهایی را .

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.