یک بررسی تحقیقی در باره افزایش قتل در شهرستان در ۶ ماهه گذشته

«جامعه» ای که متهم به قتل است

آزاده مهدیار/ «ای کاش آن لحظه که گلاویز شده بودم و در میان چند نفر «کم آوردم» کسی بود وساطت می کرد و ما را از هم جدا می کرد تا مجبور به استفاده از چاقو نمی شدم…»؛ این گفته یکی از قاتلین ماه های گذشته شهرستان در هنگام اعتراف به جرم خویش است.

«قتل» پدیده ای که هر چه از همگان بعید باشد و هر چه اخبار آن پس از مدتی به فراموشی سپرده شود، قابل پیگیری و آسیب شناسی است، ۷ قتل در ۵۰ روز گذشته و افزایش آمار آن در ۶ ماهه اول امسال نسبت به هر زمان دیگری، زنگ خطری برای همه است، به ویژه وقتی علت بیشتر این قتل ها «اختلافات خانوادگی» اعلام شود و «زنان» درصد بالاتری در میان قربانیان داشته باشند یعنی ۵۷ درصد مقتولین و نیز ۷۰ درصد قتل ها با «سلاح سرد» رخ داده باشد.

برای واکاوی آن چه از اخبار مربوط به قتل از مردی که مادر همسر سابق خود را با اسلحه شکاری به قتل می رساند تا درگیری چند جوان مقابل تالار عروسی و کشته شدن یک نفر از آنان، در شهرستان به گوش رسیده، به سراغ اهل فن و متخصصین مرتبط رفته ایم تا پیش از گفتن و شنیدن از «ای کاش» هایی که نمونه ای از آن آمد، ریشه ای برای افزایش «دُز»ِ خشونت در جامعه و شاید راه حلی برای این پدیده ناهنجار بجوییم.

مقتولان زن، ۱۴ درصد بیش از مردان هستند

رییس پلیس نیشابور با ابراز تاسف از وقوع قتل های اخیر در شهرستان، می گوید: قتل عمد از جرایمی است که با توسل به پرخاشگری صورت می گیرد و در بین همه خشونت ها قتل نفس خطرناک ترین خشونت ها محسوب می شود زیرا آسیب وارده به قربانی به هیچ روی قابل جبران نیست و توابع آن برای نزدیکان و دوستان قربانی بسیار سنگین و سخت خواهد بود.

سرهنگ بیات مختاری با اعلام این که طبق آمار،  ۵۷ درصد مقتولین در نیشابور زن هستند که نیازمند ریشه یابی و تامل است، اظهار می کند: احساس خشم یک احساس طبیعی است همان گونه که سیل یک پدیده طبیعی است بنابراین اگر ما یاد نگیریم چگونه خشم خود را کنترل کنیم، خشم کنترل ما را به دست خواهد گرفت. ضمن این که افکار و احساسات مهم ترین جزء روانی انسان است و نقش مهمی در ایجاد حالت های هیجانی ایفا می کند.

رواج بیش از حد خشونت و پرخاشگری در جامعه در طول زمان منجر به شکل گیری فرهنگی خاص می شود که خشونت و پرخاشگری را به عنوان تنها راه حل تضادها و مشکلات در سطح روابط بین فردی می داند و این فرهنگ در جامعه علاوه بر بازتولید آن منجر به افزایش تضاد و تنش در روابط خواهد شد.

وی تاکید می کند: تداوم تنش در جامعه باعث کاهش حس تفاهم و درک متقابل بین افراد شده که در نهایت افراد به محض مواجه شدن با کوچک ترین مشکلات در روابط خود با دیگران، به خشونت و پرخاشگری متوسل شوند.

این مقام انتظامی فراگیری مهارت های ده گانه زندگی، بالا بردن آستانه تحمل و اندیشیدن به عواقب عمل قبل از ارتکاب را موثر در رفع این پدیده می داند.

جامعه، مجرم است

محسن جاویدی مقدم، کارشناس ارشد حقوق جزا، جرم شناس و مدرس دانشگاه می گوید: بحث پیشگیری از ارتکاب جرم، موضوع بسیار گسترده ای است، اما از دیدگاه علم جرم شناسی، در وقوع جرم عوامل بسیاری دخیل اند، از جمله جامعه و حتی خود قربانی جرم. بنابراین نمی توان گفت که صرفا مجرم مقصر بوده و فقط او باید مجازات شود. برای پیشگیری از جرم ابتدا باید سراغ علت آن رفت و تا علت مشخص نشود درمان راه به جایی نخواهد برد.

این متخصص جرم شناسی معتقد است: اصولا کشورها با توجه به شرایط و ویژگی های جامعه خود، از قبیل ویژگی های جمعیتی، جنسیتی، سنی، اقتصادی، دینی و غیره، روش های متفاوتی در برخورد با جرایم به کار می گیرند. گاه با استفاده از پیشگیری کیفری قصد ترساندن افراد از مجازات و عبرت آموزی به افراد دارند و گاه اصطلاحا با «پیشگیری وضعی» قصد از بین بردن فرصت های ارتکاب جرم را دارند.

به اعتقاد او، این روش ها هرچند می تواند تاثیر گذار باشد اما چاره اصلی نیست. اگر بخواهیم به شکل اصولی از جرم پیش گیری کنیم، باید سراغ علت اصلی جرم رفته و آن را برطرف کرد. علت اصلی هم کمبودها و ضعف هایی است که در جامعه وجود دارد، کمبود امکانات و خدمات رفاهی، بهداشتی، آموزشی، اقتصادی، فرهنگی، امنیتی؛ چراکه اگر این امکانات و خدمات برای اشخاص فراهم باشد اصولا دلیلی برای ارتکاب جرم وجود ندارد. به عبارتی می توان گفت «جامعه» با کمبودهایی که دارد یکی از مقصرین اصلی ارتکاب جرایم است. بنابراین دولت بنا به وظیفه خود سعی در برطرف کردن نیازهای فرد داشته باشد و افراد جامعه نیز می توانند به تنهایی یا با تشکیل گروه های مردم نهاد در زمینه های مختلف در این امر مشارکت کنند، آگاهی مردم را نسبت به قوانین و حقوق شهروندی بالا ببرند، خانواده ها وقت و حساسیت بیشتری برای تربیت فرزندان خود اختصاص دهند، مدارس شیوه تعامل با جامعه را به دانش آموزان آموزش دهند، آگاهی دادن افراد نسبت به عواقب و پیامدهای که می تواند بر بزه دیده و خانواده او و نیز جامعه داشته باشد، همگی می تواند در پیشگیری از جرم اثرگذار باشد.

جاویدی مقدم اضافه می کند: بنابراین برای پیشگیری از ارتکاب جرم، دولت و همه افراد جامعه به نوعی مسئول اند.  

پرخاشگری با کودکان، زمینه ساز خشونت در بزرگسالی

دکتر فریبرز استیلایی، روانپزشک و متخصص اعصاب و روان درباره این که چرا انسانها پرخاشگری میکنند و  چرا گاهی این پرخاشگریها منجر به آسیب دیگران و قتل میشود؟ می گوید: درباره منشا پرخاشگری چند نظریه وجود دارد:

الف) پرخاشگری ذاتی است. روانکاوان معتقدند انسان با دو غریزه متولد میشود. غریزه زندگی( اروس) و غریزه مرگ( تاناتوس) ، هر دوی این ها برای بقای انسان لازم هستند. غریزهی زندگی سبب تمایل فرد به مراقبت از خویس، ازدواج و بچهدار شدن میشود و غریزهی مرگ خود را به صورت پرخاشگری ، تهدید و حمله نشان میدهد و فرد را از آسیبهای بیرون حفاظت میکند. اما دنیای متمدن امروز دیگر نیازی به این غریزه  ندارد، پس تمدن ترجیح میدهد این غریزه را با مکانیسم دفاعی پیچیدهای به نام تصعید (sublimation) به شکل قابلپسند و غیرآسیبزا تبدیل کنیم و این گونه است که ورزش های رزمی شکل میگیرند. در پنجاه سال اخیر تعداد سبکهای ورزشهای رزمی از شمار هزاران هم گذشته است که میل نهفته به پرخاشگری را نشان میدهد.

ب) نظریه دیگر این است که پرخاشگری آموخته میشود. رفتارگرایان معتقدند کودک خشونت را در طی زمان و از طریق والدین و اجتماع دریافت میکند. کودک پنج سالهای را تصور کنید که در اتاق میدود، توپ را شوت میکند و روی مبل میپرد. پدر خسته از کار روزمره و درگیر افکار متعدد ، بیحوصله و کمتحمل ، داد میزند: «یا مثل بچهی آدم بشین با پا می شم حسابت رو میرسم.» چه اتفاقی میافتد؟

۱)کودک با تهدید آشنا میشود؛ یا کاری که من دوست دارم را بکن یا با پرخاشگری من مواجه خواهی شد.

۲) کودک پرخاشگری را راهحلی برای مشکلات مییابد.

۳) از همه مهم تر کودک در ناخودآگاه خود به چه نتیجهای میرسد؟ «من فقط دارم بازی می کنم اما پدرم می خواهد مرا بزند. در نتیجه در این دنیا می توان آدم ها را بدون گناه و اشتباه مجازات کرد.»

حالا این کودک را در سن بیست تا سی سالگی تصور کنید. سه مورد بالا را کنار هم بگذارید تا بتوانید متوجه شوید که در ذهن قاتلین چه گذشته است.

بررسی انگیزه قتل های اخیر

دکتر استیلایی ادامه می دهد: بیایید کمی دقیقتر شویم و  به آمار قتل های شش ماهه اول ۹۶ نگاه کنیم. چه انگیزههایی وجود داشته است؟

اختلافات خانوادگی، انگیزههای ناموسی، نزاع و قتل در عروسیها.

۱) تئوری پرخاشگری _ ناکامی:

انسان از بدو تولد ناکامی را تجربه میکند، نوزاد گرسنه است، خودش را خیس میکند و به آغوش مادر نیاز دارد، اما برآورده شدن همهی نیازها بلافاصله امکان پذیر نیست. در واقع کودک انسان چشم های ش را با ناکامی به این دنیا میگشاید، در سنین بالاتر ناکامیها افزایش مییابند. ناکامی در جلب توجه و محبت والدین، دوستیابی، رسیدن به خواستهها ، موفقیتهای اجتماعی و عاشقانه. اینجاست که نقش تربیتی والدین پررنگ میشود. ما به کودکان میآموزیم که در مقابل ناکامی چگونه واکنش نشان دهند. کودک دوازده سالهای را تصور کنید که در امتحان تیزهوشان قبول نشده است.( این یک نمونه ناکامی است)، واکنشهای والدین چگونه است:

الف) من میدونستم که تو آخرش هیچی نمیشی ( پیشگویی سرزنشآمیز)

ب) آفرین به دخترخالهت که عرضه داشت و قبول شد( مقایسه کردن)

ج) تو به درد هیچکاری نمیخوری( تحقیر)

د) حیف این همه زحمتی که برات کشیدم و خرجت کردم( منت)

در همهی اینها چه میبینید؟ واکنش پرخاشگرانه!

کودک یاد میگیرد که در مقابل ناکامی به جای حل مشکل، یافتن راهحل های جایگزین، کشف خطا و اشتباهات و تلاش دوباره، میتوان واکنش پرخاشگرانه نشان داد.

پرخاشگری نوعی تسکین موقتی برای فرد ایجاد میکند اما نتیجهی نهایی آن رضایت بخش نیست.

افسانهی بیماری روانی:

این متخصص معتقد است که بسیاری از پرخاشگریها ناشی از اشکالی به نام احتمال کنترل تکانه impulse control disorder هستند. یعنی فرد توان مقاومت در برابر نیاز درونی به واکنش نشان دادن( عمدتا پرخاشگرانه) را ندارد. والدین بسیاری را ویزیت کردهام که به من میگویند با این که عاشق فرزندم هستم اما نمیتوانم جلوی خودم را بگیرم و در عصبانیت وی را کتک میزنم یا سرش داد میزنم. علت این اختلال نوعی ضعف اعصاب است که به راحتی قابل تشخیص و درمان است، اما افراد عموماً با این توجیه که «من بیماری روانی ندارم» پیگیر مراجعه و درمان نمیشوند. حقیقت اما این است کسی که بیماری روانی دارد، هیچ وقت حاضر نیست به متخصص اعصاب مراجعه کند و مراجعهکنندگان به روان شناسان و روانپزشکان عموما افراد سالم دچار ضعف اعصاب و نه بیماری روانی هستند.

 

به عبارتی از نظر او برای درمان خشونت در جامعه، یکی از مهم ترین اقدامات، درمان کسانی است که خود قاتل نیستند اما بذر خشونت های افراطی را در نهاد قاتلان آینده می کارند. بله، حتی من و شما در زندگی روزمره خود و در هر لحظه ممکن است رقم زننده «سلب حیات» از انسانی دیگر باشیم، بی آن که خود برای این کار برنامه ای داشته باشیم.

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.