یکی این همه گل را از دستم بگیرد ( سراینده جواد کلیدری )

حجت حسن ناظر

 

downloadکتابی با پیشکشی به همبازی های دوران کودکی شاعر اعلام طلوع می کند.

کلیدری شاعری گمشده ی سرنوشت اجدادی خویش است، کرگدنی از همقطارانش جدا افتاده، با اوازهایی تلخ در گلویش لانه کرده، او غمدلان با محبوبش را دوست دارد چونان باد و اویشن. او که رویایی در ریه هایش چمباتمه زده است و خیلی ها را می شناسد که با شاعر هستند اما به یاد شاعر نیستند  و به نظاره استاده دردی را که بر پشت مردمانش بیتوته کرده هنگامه ای که یوغ سنگین و سهمگین تاریخ را می گردانند.

جهانی را جویاست که سپیده دمانش پر از شمیم و رایحه ی گل گاو زبان باشد. شاعر این مجموعه از اینکه «آذز برزین مهر»در بارانداز تاریخ خاموش است دل اشوب دارد و چقدر آرزومند گیاهی خوشبو و دل آویز در دامنه های بینالود می باشد بی هیچ وحشتی از هجوم هیاهوهای به جا مانده «طغاجار».

مایل است نامه ای می بودکه جوانی از نبردی نابرابر برای مادر فرتوت و بیمارش می نگارد .

بر آن است تا همچون شکوه تاریخ نیشابور فراموش نشود و روزی را به یاد می آورد که عاشق شد آن روز علف جوش بود و دلاورانی بر اسب های تیزروشان تا انتهای هستی راندند و بازهم از روزی یادش می ااید که پدرش گنجشکی غمین بود در اتاق عمل و جراح برای «زیر میزی» اش نقشه می کشید . گاهی خیالش مسافر وار از «ایستگاه خیام نیشابور» می گذرد، بعضی اوقات جوش می زند از اینکه پاییز پرندگانش را بتکاند و او نباشد، نمی خواهد مدفون شود از ان پیش که از پا بیفتد. دوستان نازنین و نابی را می جوید که در خاطراتش خط خوش می اندازند.دلبرانی را دوست ندارد که قادرند شهری را به شمیم مهر و عشق زیباتر سازند. او ساکن سرزمین عشق است  و سرزمینی را می شناسد که وطن دوستی در آن خاکستری است  و او کوهستان بی «اسطوخودوس شفا بخش» را نمی پسندد. روستایش را بی گرگ دوست دارد.زیبایی های ونوس واری را پشت روبندهای فیروزه ای می نگرد و «آفردیت» هایی را که در تاکستان های معمور انگور می چینند. شاعر روزهایی را به خاطر  می آورد که مادرش در چهل سالگی چهل تکه می دوخت او در کوچه پس کوچه های نشابور خاطراتش را تکه تکه مرور می کرد.

دوستان همراهش را دوست دارد چون دیواره های سنگی تخت جمشید  و چونان رمان خواندنی «کلیدر».

شاعر گریه ی گربه ای را می شنود که هرشب آرام آرام برایش مویه ساز می کند. نیشابور در شعر کلیدری دیار یار و خاک خنیاگر خسته است و در افق اندیشه اش این نیشابور است ک می سراید. او یکی از سرایشگران نیشابور سراینده است بی آنکه شوونیست باشد.

کلیدری آرزومند است شب تاریخی کم سوی امروز شهرش را تنها با چراغ فرهنگ به سپیده گره زند.

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.