و این آخرین واق واق زندگیش بود!

و این آخرین واق واق زندگیش بود!

درود! به کلبه کتاب خوش آمدید! این هفته یک کتاب تازه ی نیشابوری داریم و بعد هم به سراغ کتاب های تازه تهرانی می رویم که با پایان یافتن نمایشگاه کتاب حالا دارند راهی کتاب فروشی های شهرستان ها می شوند. هرچند که این روزها همه در حال و هوای امتحانات آخر سال هستند و کار و کاسبی ما هم کساد است! چه می شد اگر در امتحانات پایان سال یکی دو واحد هم از رمان های معروف ایران و جهان امتحان می گرفتند. مثلا شب امتحانی چپ و راست مشتری می آمد: آقا کوری ساراماگو دارین، خانم چشمهایش علوی دارین، ببخشین شما بارهستی کوندرا دارین، جنایت داستایوفسکی دارین، چراغ های پیرزاد دارین، بیگانه کامو دارین، مسخ کافکا دارین، بوف هدایت دارین، ناتور سلینجر دارین، عقاید بل دارین…

شمال خوش بگذره عزیزم!

بهزاد آقاجانی را که می شناسید؟ هنرمند نیشابوری تئاتر که همین چند ماه پیش نمایش «کسی اینجا نیست؟» را به روی صحنه برد و اتفاقا در جشنواره بیست و چهارم تئاتر خراسان رضوی هم جزو آثار برگزیده بود. آقاجانی حالا با یک کتاب به ویترین کتاب فروشی ها آمده. کتابی با عنوان «شمال خوش بگذره عزیزم» که یک مونولوگ یا تک گویی است و تنها یک شخصیت دارد. این نمایشنامه در پنجمین جشنواره ی نمایش های کوتاه خراسان رضوی که اسفندماه گذشته در تربت حیدریه برگزار شده بود مقام نخست را از آن خود کرد. «شمال خوش بگذره عزیزم» را مرکز نشر آسا در ۴۸ صفحه ی قطع رقعی و با قیمت ۷۵۰۰ تومان منتشر کرده است. چند سطر از این نمایشنامه را با هم می خوانیم:

«زن: لوسی سگمه. یه سگ کوچولوی سفید که نمی تونه حرف بزنه، یعنی واق واق کنه یا به قول جاوید عر بزنه. البته نه این که از همون اول نتونه حرف بزنه ها، یعنی واق واق کنه یا به قول جاوید عر بزنه، نه. اتفاقا خیلی هم خوب حرف می زد، یعنی واق واق می کرد یا به قول جاوید عر می زد، بله. خودم مجبور شدم جلوی حرف زدن یعنی واق واق کردن یا به قول جاوید عر زدن لوسی رو بگیرم… مجبور شدم. به دو دلیل: دلیل اول صاب خونه… چون روی سر و صدا حساسه و دلیل دوم جاوید. چون می گه صاب خونه روی سر و صدا خیلی حساسه. البته اگه نظر خودم رو بخواین، دو تا دلیل دیگه هم داره: دلیل اول جاوید. دلیل دوم صاب خونه. آخه جاوید اینا کلا از سگ بدشون میاد. خودش. مامانش. باباش. خواهرش. دامادشون. داداشش با اون یکی زنش و همه ی اون آدمایی که اون پایین منتظر ما بودن. (مکث) به خاطر همین یه روز صبح وقتی صاب خونه و جاوید همزمان داشتن به حضور لوسی اعتراض می کردن، بردمش پیش دامپزشک. وقتی هزینه ی عمل رو واریز کردم برگشت توی صورتم نگاه کرد و گفت واق واق… یعنی خداحافظ و این آخرین واق واق زندگیش بود. (مکث) بعدشم بردنش توی اتاق عمل و حنجره ش رو برداشتن. طفلکی از اون روز به بعد وقتی چیزی توجهش رو جلب می کرد دیگه عر نمی زد… چشماش باز و بسته می شد… شده بود عین دزدگیر یه ماشین زپرتی توی حالت سکوت… فقط راهنما می زد.»

تازه ها

هر دانش آموزی می تواند موفق شود/ ویلیام گلاسر/ علی صاحبی/ سایه سخن/ ۱۳۰۰۰تومان

پژوهشی در معناداری و صدق/ برتراند راسل/ همایون کاکاسلطانی/ جامی/ ۲۵۰۰۰ تومان

زندگی عزیز/ آلیس مونرو/ مژده دقیقی/ ماهی/ ۱۳۵۰۰تومان

دیگری/ آرتور شنیتسلر/ علی اصغر حداد/ ماهی/ ۱۶۵۰۰تومان

اوضاع در ارتفاعات کلیمانجارو روبه راه است/ رومن گاری/ سمیه نوروزی/ چشمه/ ۶۰۰۰تومان

به یاد اسب ها و پرنده باش/ محمود معتقدی/ مجموعه شعر/ چشمه/ ۹۰۰۰تومان

تیک تاک قدم هات/ شهاب مقربین/ مجموعه شعر/ چشمه/ ۵۵۰۰ تومان

در وضعیت کوانتوم/ بهزاد خواجات/ شعر/ چشمه/ ۹۰۰۰ تومان

چند شعر برای ترک یک معشوقه/سجاد گودرزی/ چشمه/ ۹۰۰۰تومان

قلبی بزرگتر از جهان/ عرفان نظر آهاری/ نور و نار/ ۳۰۰۰۰تومان

لاک پوک زنجره، هایکو ژاپنی از زبان ژاپنی/ ع پاشایی، کیمیه مانه دا/ چشمه/ ۱۲۰۰۰ تومان

خاطرات متروک/ سیامک عباسی/ ذهن آویز/ ۱۰۰۰۰تومان

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.