وقتی استاد شفیعی کدکنی چک بی محل کشید

محمدرضا شفیعی کدکنی نامی ماندگار در ادبیات و شعر فارسی است و همه کسانی که دستی در کتاب دارند، می‌دانند که آشنایی بسیاری از ادیبان و پژوهشگران نام‌آور امروز با متون کلاسیک فارسی، وامدار این استاد پیشکسوت است. از او در شانزدهمین جلد کتاب «شعر زمان ما» در انتشارات «نگاه» که درباره شعر و زندگی این ادیب است، خاطراتی به زبان خودش منتشر شده.

سرگذشت چاپ نخستین مقاله شفیعی کدکنی/ وقتی استاد چک بی
محل کشید

دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی سال ۱۳۱۸ خورشیدی در روستای کدکن
به دنیا آمد. به خاطر آن که او را به مدرسه بفرستند، ۳۱ روز زودتر شناسنامه‌اش را مُهر
زدند. ولی او خود با شوق پای به مکتب نهاده بود.

انتشارات نگاه در شانزدهمین جلد از مجموعه «شعر زمان ما»
به زندگی و شعر دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی پرداخته است که این اثر در بهار سال ۱۳۹۳
به کوشش فیض شریفی منتشر شد. بخش نخست این کتاب به خویشتن نگاری دکتر محمدرضا شفیعی
کدکنی اختصاص دارد.

کودکی که استاد طلبه‌های زمان خود شد

وی در زندگی‌نامه خودنوشتش درباره آغاز تحصیلش می‌گوید:
«خویشاوندی نزدیک ما با مرحوم ادیب، در آغاز دوره شاگردی من در خدمت او یک معضل روانی
برای طفل ۸– ۹ ساله ای که من بودم شده بود. داستان از این
قرار است که من، هرگز به دبستان و دبیرستان نرفتم. در خانه پدرم و مادرم، مرا خواندن
و نوشتن آموختند و فارسی و مقدمات زبان عربی را در حد جامع المقدمات، یعنی تقریباً
تمام کتاب های آن مجموعه را از شرح امثله تا تصریف و هدایه و صمدیه و انموذج و عوامل
جرجانی و عوامل منظومه و حتی کبری فی‌المنطق را من بر اغلب این کتاب با همان خط کودکانه
ام حاشیه دارم و «ان قلت قلت» های خنده دار.

وقتی در سن میان ۸ – ۹سالگی مرا
به درس سیوطی … روانه کردند. روز اول که خواستم وارد اتاق مدرس ادیب شوم، هم سن اندک
و هم جثه کوچک و ریز و پیز من، سبب خندۀ طلبه هایی شده بود که در سن ۱۸ – ۱۹ سالگی
می خواستند در درس سیوطی ادیب شرکت کنند. یادم هست که با شوخی گفتند تو کوچولویی باید
تو را برداریم و در تاقچه مدرس ادیب بگذاریم و دسته جمعی خندیدند. آنچه در آن روز نخستین
بر من گذشت، از التهاب و دستپاچگی و ترس به هیچ بیانی قابل توصیف نیست. بالاخره بر
خودم مسلط شدم و در همان صف جلو مرحوم ادیب نشستم… سعی طلبه های جدی این بود که در
همان حلقه های اول جا بگیرند. من در همان روز اول رفتم و در همان نیم دایره نخستین
که نزدیکتر به پنجره و استاد بود نشستم…

با این حال این مرد ریزه و پیزه به این مرحله راضی نمی شود
و به گفته خودش با حافظۀ نیرومندش در سنین ۱۳ – ۱۴ سالگی
ابیات بسیاری را از منظومه سبزواری حفظ می کند و گوی سبقت را از طلبه های هم رده خود
می رباید، به گونه ای که در این باره می گوید: «گفتم که روز اول طلبه‌ها مرا مسخره
می کردند و می گفتند:« این بچه را باید برداریم در تاقچه بگذاریم.» بعدها، در مواردی
بعضی از پرسش های طلبه های ریش دار و سبیل دار را مرحوم ادیب به من ارجاع کرد. شاید
برای تحقیر آن ها که شما چقدر کند فهمید و می گفت: «از آن بچه بپرسید»

نخستین سخنرانی به درخواست دکتر شریعتی

در بخش دیگری از این کتاب آمده است: در سال ۱۳۳۸ شادروان
استاد شریعتی از این بنده خواست که مقاله‌ای تهیه کنم در باب خدمات مسلمانان به جهان
علم … در تالار دانشکدۀ پزشکی دانشگاه مشهد … قبل از سخنرانی استاد شریعتی آن را
خواندم. اولین باری بود که در جمع سخن می گفتم، با شرمندگی و ترس و لرز بسیار. آن مقاله
را مرحوم فخرالدین حجازی گرفت و در شمارۀ اول مجلۀ «آستان قدس» چاپ کرد. بعدها در جاهای
مختلف آن مقاله نقل شد و استاد محمدرضا حکیمی هم در کتاب «دانش مسلمین» خود با نگاه
عنایت و لطف بدان مقاله نگریسته اند.

مقاله در مجلۀ آستان قدس نشر یافت. چندی بعد که به دیدار
مرحوم ادیب رفتم دیدم قدری با من سرسنگین است. تعجب کردم و نگران شدم. معلوم شد از
این که من مرحوم استاد شریعتی را در آن یادداشت «استاد علامه» خوانده بودم، سخت دلگیر
است. سرانجام پرده از دلگیری خود برگرفت که «این کسی که تو او را «استاد علامه» خوانده
ای شاگرد من است و …» بگذریم … بی گمان تقصیر من بود که در آن عالم جوانی و خامی
چک بی محل کشیده بودم.

محمدرضا شفیعی کدکنی متولد ۱۹ مهر ۱۳۱۸ تربت حیدریه است.
«زمزمه‌ها»، «شبخوانی»، «از زبان برگ»، «درکوچه باغ‌های نیشابور»، «بوی جوی مولیان»،
«از بودن و سرودن»، «مثل درخت در شب باران» و «هزاره دوم آهوی کوهی» نام مجموعه شعرهای
اوست.

کدکنی استاد ادبیات دانشگاه تهران است. او آثاری متعددی
در زمینه پژوهش و تصحیح متون ادبیات کلاسیک منتشر کرده است. «قلندریه در تاریخ»، «غزلیات
شمس»، «رستاخیز کلمات»، «شاعری در هجوم منتقدان»، «با چراغ و آینه» و «تصوف اسلامی
و رابطه انسان و خدا» نام برخی آثار این پژوهشگر و ادیب نام‌آشناست.

منبع: خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.