وقتی که پیشرفت ذهنی مردم متوقف می‌شود! ( کلبه کتاب )

مهدی کاکولی

درود بر شما همراهان نشریه ی خیام نامه و دوستداران کتاب و کتابخوانی که هر هفته مطالب این بخش را دنبال می کنید. این هفته با سطرهایی خواندنی از سه کتاب و یک شعر زیبا با شماییم. در همین آغاز هم یادآور شوم که در کانال اختصاصی کلبه کتاب کلیدر در تلگرام به نشانی @klidar هر روز می توانید فهرست تازه ترین کتاب های منتشره و خبرهای ادبی روز را پیگیری کنید. برویم به سراغ صادق خان هدایت و یکی از آثار نایاب اش!

تقدیم دیپلم دکتری به یکدیگر

در کتاب «آثار نایاب صادق هدایت» به کوشش «جهانگیر هدایت» مقاله ای آمده است با عنوان «معلم اخلاق»، که در دهه ۱۳۲۰ در روزنامه «مردم» چاپ شده و به موضوع کتاب سازی و نان قرض دادن بعضی علمای فاخر آن دوران پرداخته است. طنز شیرین و گزنده ی صادق هدایت در این نوشته ی کوتاه، خواندنی است. حیرت آور  و مایه تاسف است که هفتاد سال پس از آن دوران، همچنان شاهد همان ماجراها هستیم! بخش هایی از این مقاله را می خوانیم:

«بعد دور هم نشستند و دنب یکدیگر را در بشقاب گذاشتند و مدتی به هم بخ بخ و احسنت گفتند و یکی یک دیپلم دکتری بسیار بزرگتر از مال فرنگ رفته ها با کمال تواضع به هم تقدیم کردند. آقای دولت یاب دکتر شد، بعد کتاب یکی از مستشرقین بیچاره را مثله کرد و توسط شاگردهایش به فارسی در آورد و در مقدمه ی آن از راه شکسته نفسی نوشت که: «ترجمه ی صحیح و مطابق، به از تالیف مزور و منافق». بنابراین خود را مستحق پاداش بزرگی دید و به هم چشمی یکی از همکاران خود از وزارت فرهنگ تقاضای نشان طلای علمی کرد تا در ضمن اجر معنوی مختصر اجر مادی هم برده باشد. وزارت فرهنگ هم که الحق زحمات او را در مثله کردن کتاب مزبور تقدیر می کرد نشان علمی طلا را در طبق اخلاص گذاشت و دودستی به او تقدیم کرد.»

بستن دهان مخالفان فکری

کسانی که معتقدند بستن دهان مخالفان فکری، زیانی ندارد، باید در نظر بگیرند که در نتیجه‌ی این خاموشی اولاً فرصت عادلانه‌ای به عقاید مخالف داده نمی‌شود که اگر بر حقند حقّانیت خود را اثبات کنند و دیگر آن که آن قسمت از این عقاید که آزادی بحث، ممکن بود بطلان آن‌ها را نشان دهد، در نتیجه‌ی سکوت هرچند منتشر نمی‌شوند، از میان هم نمی‌روند و به جا می‌مانند. اما زیان بزرگترِ ممنوع کردن بحثی که از آن نتیجه‌ای مخالف عقاید مقبول گرفته شود، به صاحب عقیده نمی‌رسد بلکه به مردمی می‌رسد که در نتیجه‌ی این منع، نموّ و پیشرفت ذهن آن‌ها متوقف می‌شود و عقل آن‌ها از وحشت طغیان، راه و رسم بردگی در پیش می‌گیرد.

*درباره‌ی آزادی/ جان استوارت میل/ ترجمه محمود صناعی/ انتشارات روشنگران

 

 

زمان دایره وار

این چند سطر از  کتاب «بچه هایمان به ما چه می آموزند» که نشر نی منتشر کرده هم خیلی جالب است:

بچه ها زمان را به شکلی کاملا متفاوت با ما تجربه می‌کنند. زمان برای ما حکم تیری را دارد که به سمت جهتی خاص می‌رود. می‌خواهیم ظرف مدت کوتاهی به خیلی از اهدافی که در سر داریم برسیم. زمان ما کارآمد اما بی خاصیت است. برعکس زمان بچه‌ها مثل دایره است. جهت ندارد و از دست نمی‌رود. زمان آن‌ها ناکارآمد است. آن‌ها شاید همه قطارها را از دست بدهند، اما اگر ما چنین کنیم دیگر جدول زمانی حرکت قطارها وجود خارجی نخواهد داشت. زمان بچه‌ها کاملا باز و آزاد است و در آن هر اتفاقی می‌تواند شگفتی و اعجاب با خود بیاورد. همه چیز در آن جدید و جالب است ولی ما در چنین شرایطی همه چیز را زائد و بی فایده می‌پنداریم. این‌جاست که می‌توان تازگی بی‌بدیل تجربه را دریافت و از آن لذت برد. این یعنی معصومیت.

 

چراغی در شب تارم برافروز!

و یک شعر هم از هوشنگ ابتهاج، پایان بخش برنامه ی این هفته ی  کتابخوانی ماست:

چرا پنهان کنم؟ … عشق است و، پیداست

درین آشفته اندوه نگاهم.

تو را می خواهم، _ ای چشم فسون بار!_

که می‌سوزی نهان از دیرگاهم.

چه می‌خواهی ازین خاموشی سرد؟

زبان بگشا که می‌لرزد امیدم!

نگاه بی‌قرارم بر لب توست

که می‌بخشی به شادی ها نویدم!…

دلم تنگ است و چشم حسرتم باز

چراغی در شب تارم برافروز!

به جان آمد دل از ناز نگاهت؛

فرو ریز این سکوت آشناسوز!

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.