هنرمند به آنچه می گوید باید ایمان داشته باشد!

یادداشت ابوالفضل شکیبا

از مردم برای مردم

یادداشتی به بهانه ی یکم تیرماه زادروز عباس کیارستمی

ساده زیستن ، هوش و ذکاوت سرشار ، خود را با هنر درآمیختن ، مهربانی بی حد و حصر و مدام کارو ، کارو ، کار کردن از ویژگی ها و صفات برجسته این هنرمند بزرگ است. درباره یک هنرمند و روشنفکر بزرگ نوشتن کار ساده ای نیست و نمی توان در یک یادداشت کوتاه به همه ی جنبه های زندگی او به درستی پرداخت. شاید گزافه نباشد اگر بگوییم ، برای روشن شدن هر کدام از وجوه کاری و خصوصیات فردی این مرد بزرگ ، نیاز به نوشتن کتابها ، مقالات و یادداشت های فراوانی است! اما چه باید کرد که مجال اندک است و سخن بسیار…

از دیدگاه من ، در میان تمام وجوه بارز عباس کیارستمی ، که هر کدام مطلب برای نوشتن و گفتن درباره اش بسیار زیاد است ، آنچه به نظرم مهمتر می نماید وجه اخلاقی و توجه همیشگی ایشان بر جنبه های انسانی آدمی است. اینکه کیارستمی ، بدل به چهره ای بین المللی و محبوب شد تا جایی که بعد از خیام او را مشهورترین چهره فرهنگی ایام می دانند ، تنها به واسطه بلد بودن سینما و ممتاز بودنش در هنر نیست. که کم نداریم از این عزیزان توانمند و ممتاز که آثار شاخص فراوانی دارند ، اما هیچکدام نتوانستند به جایگاه و منزلت او دست یابند. کیارستمی به غایت ، مردمی بودن ، از مردم گرفتن و به مردم دادن ، انسان بودن و خصایل انسانی را به تمام معنا پاس داشتن و برای رسیدن به هر چیزی آن را با اخلاق معامله نکردن را در خود داشت. او با کشف و شهود در طبیعت و زندگی اطرافش آنچه دیگران در کهکشان ها به دنبالش هستند و نمی یابند را به دست آورد و در محیط پیرامونش گستراند!

او فیلمسازی و هنرش را ارحج بر همه چیز نمی دانست تا اخلاق را برایش قربانی کند! تا همه انسانیت خود را بفروشد و به آنچه هنر می نامیدش ، برسد! او هنر را بهانه ای برای انسانی بهتر شدن و انسانی تر زیستن دنبال می کرد. او به دنبال حقیقت زندگی بود. حقیقتی که در تنهایی و خلوتش آن را یافته بود و به زبان هنر و آنگونه که دوستش می داشت ، فارغ از اما و اگرهای دیگرانی که دوستش داشتند و یا احیانا از او خوششان نمی آمد برای ما ، در قالب سینما ، عکس ، شعر و دیگر زبانهای هنری ، ارائه می نمود. او در آثارش دنیا را طور دیگری می دید ، نه همانگونه که دیگران ظاهرش را می بینند و از خود معنا می سازند. او در دل زلزله مرگبار رودبار و منجیل( فیلم زندگی و دیگر هیچ …) ، روح زندگی ، عاشقی و انسانیت را  جستجو می کرد. او مرگ را نمی‌دید. کیارستمی در پس هر اتفاق هر چند تلخ ، جریانی تازه از زندگی را کشف و مصادره به مطلوب می کرد. به همین خاطر در پاسخ به سئوالی که اولویت را ماندن خودش در دنیا و ادامه زندگی می داند یا باقی ماندن آثار و نام نیکو ، با اطمینان می گوید: (نقل به مضمون) که ترجیح ام به ماندن خودم است تا اینکه بعد از من آثاری بماند اما خودم نباشم! این نگاه به دنیا ، نگاهی امیدوارانه ، سرشار از عشق و البته خیامی است!

یا در فیلم کلوزآپ ، نمای نزدیک ، که بر اساس یک داستان واقعی شکل گرفته است کیارستمی در اخلاقی ترین شکل ممکن ، حسین سبزیان را که یک عاشق سینماست و به خاطر شباهتش با محسن مخملباف ، خود را به خانواده آهنخواه ، مخملباف معرفی نموده و به بهانه ی ساخت فیلم از آنها مقداری پول برای کرایه و امورات زندگیش (سبزیان بیکار و دارای خانواده بوده) گرفته است. با آقای مخملباف واقعی رودرو می کند و ضمن آزادی او به همین بهانه ، دیدار او را با مخملباف واقعی ممکن می نماید تا به آرزویش برسد و در جایی از فیلم هم صدای خود کیارستمی را می شنویم که به سبزیان می گوید (نقل به مضمون) حالا تو دیگه ستاره فیلم شدی و داری فیلم خودت را بازی می کنی و به آرزویت که سینما بود رسیدی! در واقع او فیلمسازی اش را وسیله ای برای انجام وظیفه ی انسانی اش می داند. و همچنین می بینیم این نوع نگاه را در فیلم خانه دوست کجاست؟ که دوست خود را در معرض خطر قرار می دهد ، سختی راه را بر خود هموار می کند تا دفتر دوستش را به او برساند. چرا که نگران است فردا روز ، دوباره دوستش به خاطر ننوشتن مشق شب از طرف معلم مورد سرزنش قرار نگیرد.

در ویژنامه ای که پس از درگذشت عباس کیارستمی ، مجله فیلم چاپ و منتشر نمود. نیکی کریمی خاطره ی جالبی از نگاه انسانی او به مردم روایت می کند که تکرارش در اینجا خالی از لطف نیست. نیکی کریمی تعریف می کند که همراه استاد برای بازبینی لوکیشن برای فیلم “باد ما را خواهد برد” به کردستان رفته بودیم. در آنجا کیارستمی متوجه کودکی مریض و خانواده  نگرانش می شود که تنها امیدشان به اوست تا با ماشینش کودک را به شهر برساند و او علی رغم مشغله ، کار را رها کرده و کودک را برای درمان  به شهر و درمانگاه که فاصله زیادی هم با آن روستا داشته می رساند. و موارد فراوان این چنینی که در همان ویژه نامه ، افراد مختلف ، برای ویژگی های اخلاقی و انسانی او نوشته اند.

کیارستمی معتقد بود که اگر هنرمندی به آنچه که می خواهد بگوید ایمان واقعی نداشته باشد اثرش هم نمی تواند آن تاثیر لازم را بر بیننده اش بگذارد. به قولی ، چون سخن کز دل برآید لاجرم بر دل نشیند! مسئله و دغدغه ای که متاسفانه امروزه در هنرمندان کمتر می توان پیدا کرد. بلبشوی فضای هنری امروز جامعه ی ما در نگاه خرد و کلان ، در شهرستان و تهران ، به جایی رسیده است که ، افرادی مثلا هنرمند برای رسیدن به موفقیت و دیده شدن حاضر می شوند هر آنچه از اخلاق و انسانیت در وجودشان دارند را کنار گذاشته و تن به هر چیزی بدهند تا دری به رویشان باز شده و شناخته شوند. اما اینان فراموش کرده اند و سخت در اشتباهند که رمز ماندگاری چیز دیگری است! اینکه کیارستمی در قلب ها جای گرفته ، تنها سینمای متفاوت و بی بدیلش نیست. او به آنچه می گفت ، می نوشت و می ساخت ، ایمان داشت و زاییده باور و اعتقاد درونی خودش بود. او این ایمان را در قالب هنر به دیگران عرضه می کرد. نه دنیای تقلبی ، ظاهرسازی شده و غیرقابل باوری را که امروزه به وفور در اطرافمان میبینیم و از وجودش سخت آزار می بینیم. به همین خاطر تا بود زندگی کرد ، چون به زندگی باور داشت! تا بود مهربانی کرد ، چون به مهربانی و اخلاق ایمان داشت! و تا بود کارو کارو کار کرد تا آنچه در وجودش بود را عینی کرده و به جامعه و مخاطبینش هدیه دهد. یاد و نامش برای همیشه ایام ماندگار است و خواهد بود!

عباس کیارستمی

متولد یکم تیرماه ۱۳۱۹ در تهران

درگذشت ۱۴ تیرماه  ۱۳۹۵ بر اثر خطای پزشکی

هنرمند فیلمساز(نویسنده،کارگردان ، تدوینگر) ، عکاس ، شاعر ، نقاش و به قول خودش در تنهایی و برای دلش نجاری هم می کرد!

ابوالفضل شکیبا

معلم و فیلمساز

 

 

 

به اشتراک بگذارید:


پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.