«همسکوت» ; به بهانه ی رونمایی گزینه شعر «همسکوت» – نیشابور- فرهنگسرای وکیلی- بهار۹۶      

       شب است، سکوت، دیواری بلند، دو پنجره خاموش، دو دریچه بسته، دو عاشق غایب و نوری خفیف بیرون پنجره ها، گویا به کنایتی فقدان و غیبت مهر و عاطفه را اعلام می کند و یاران غار را پناهی نیست. مجموعه شعر «همسکوت» این سان از روی جلد همسفر خود را همرکاب سفری اودیسه وار به تاکستان طربناک سروده های عشق پوش فرا می خواند. کاش نام عکاس و گرافیست در شناسنامه ی اثر ذکر می شد باشد این مهم به پاس قدرشناسی در چاپ های بعدی یا کتاب دیگر جدی گرفته شود.

«همیشه بین من و تو سکوت و دیوار است/ فقط شبیه دو همسایه در کنار همیم

پناهگاهی اگر نیست در شلوغی شهر/ به من پناه بیاور که یار غار همیم»

پشت جلد کتاب شعر عاشقانه ای جا خوش کرده و بیتوته نموده و عکس روی جلد را قلم اندازانه واگویه گر است. در صفحه ی نخست کتاب آیتی از کلام کریم تفکر انگیزانه قامت فراز کرده: «سوگند به قلم و آثار قلم که تا یه ابد خواهد نگاشت»

از به هر سو دویدن های هروله گونه ی شاعر در سرزمین «مهر» جویی عاشقانه سرایی آثار مشهود است، رایت یوتوپیایی شاعر در دوردست ها افراشته است و آرمانشهر او سایه ای در باد رقصان است. شاعر نیشابور زاد ما ذهن و زبان شاعران امروز را ادامه گر است و فضای جاری بر شعر این روزها را مزمزه نموده و قصد آن دارد کاروان آسیمه سر شعر روز را گامسپار باشد، عشق را تکیه گاه می بیند و گاهی هم در معشوق تباه شده، و باید عاشق بیاموزد هنگام که پناهیده عشق شد و عشق سرنوشت او دیگر بی پناهی موهوم می نماید که عشق خود پناه است بی پناهان را، عشقی که از نگاهی عاشقان بی مزار تاریخ غبارآلود ما رهایی است و فرزانگی بی آنکه به تباهی گوشه ی چشمی واگشاید، معشوق را موذن عشق می نگرد و سپیده دمان را از کهکشان چشمان او وا می نگرد. لحظاتی به نوآوری های در بیان و سرایش نزدیک شده که نوید شاعری آرمانی در افق فردا و سپهر آینده واگویه می شود. بی تقلایی در سرودن، مهارت شاعرانه اش دلاورانه به چشم می آید اما بیشتر فرم پردازانه به پیش می تازد که این مقوله در آغوش جوانی او آرمیده است و گذشت زمان و مطالعه ی مردم و درنگ در رازهای حکمت آمیز زندگی و تامل در جان جانان و دانای راز و خرد جاویدان و هرمس و جان جان به شعر محتوایی ماندگارتر خواهد بخشید که یقینا ذوق سرایشش چنین نشانگر است.

در سرزمینی که هزاره ها از پی هم خشکسالی ها آزموده و تاریخ دروغ های سلسله آوران قدرت مدارش را جاری دیده، شاعر جز کوچیدن به گاهواره ی عشق افلاکی گریزگاهی نیافته و در ادب پارسی این تنهایی هولناک و طاقت سوز که آشیانه ی افکار بلند نیز هست ترجیع بند وارانه به چشم می آید، شاعر در تکاپوی «حظ تازه ای از عشق» «در درونش یک قبیله ی جن زده با خود درافتاده» و یادآور است «دختران عاطفه ای را که در نطفه می میرند»، یکی از اشعار زخمه زن کتاب شعری است که به «حسین پورقلی یام» پیشکش شده است که شناخت، درک و دریافت دردمندانه ی خود را از دوست شاعر و رنج آجین اش بیان می دارد.

«از پشت کوهی می رسد هر روز، تب های خود را می کشد بر دوش

مثل غروبی می رود با خود، شب های خود را می کشد بر دوش»

شاعر «همسکوت» نجابت و هیمنه ی زبان خراسانی، سادگی، روانی، صمیمیت سیال و دلدادگی در آثارش شانه به شانه  ی هم ،گرده جابجا می کنند، اما آنچه شاعر را شاعر زمانه اش و صدای دردهای مردمش می نماید همانا مکتب فکری، مانیفست، اندوهان انسان پناه جوی عصر اضطراب، عبور از خویش، بار غم جماعتی خسته به دوش کشیدن، گم شدن میانه ی درد مغضوبین زمین، صدای بی صداها شدن، از عشق بارویی پی افکندن و آدمی را بر چکاد عشق فراخواستن و در یلدا خورشید آفریدن و این همه سرشت و سرنوشت شاعر است آنکه پیمبر نان است در جهان گرسنه.

امید که نسل شاعر در راه امروز نشابور اسطوره پیوند با نبوغ ذاتی و استعداد مالامال و لبریز فرهنگی، دروازه های دنیای امیدبخش تر، بی کینه تر، صلح آذین تر، مهرریزتر، عشق گسترانه تر و سبزتر را به روی آیندگان و تشنگان دنیایی آرام بازگشاید و کهنه زخم های انسان مشوش این روزگاران جنون زده را اندکی حتی تنها اندکی التیام بخشد. و خوشا به حال آنانکه در کنار هم با صدای بلند فکر می کنند.

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.