همدمی با خیام

اندوه و اغتنام

برخیزو مخور غم جهان گذران

بنشین ودمی به شادمانی گذزان

در طبع جهان اگر وفایی بودی ،

نوبت به تو خود نیامدی از دگران .

برپایه ی شواهد تاریخی .و نشانه های آشکار در متون از جمله اعلام مواضع خواجه نظام الملک درسیاست نامه  درزمان خیام معتزله که به اختیار و آزادی انسان پایبندی بیشتری داشتند و خرد گرا بودند اندکی احساس آزادی می کردند ودرمیان فقهای عراق اندک طرف دارانی داشتند  اما در خراسان اوضاع خیلی فرق می کرد  این جا اشعری ها که از یاران ابو حنیفه بودند محیط خراسان را آلوده به تعصب و روح خشک قشری گری وبی گذشت کرده بودند وتمام فرقه ها و گروه های مخالف خود را می کوبیدند و متهم به کفر و بد دینی می کردند. حتی امام محمد غزالی به دلیل تهمت خواص و غوغای عوام از تدریس در نظامیه ی نشابور استعفا داده بود . این اوضاع خیام را وادار می کرد که گاهی گوشه ای برگزیند و دنیا را بی وفاوعاری  از عاطفه و عدالت بخواند وبا خشم و کین از دنیا داران روی بر تابد . بنا بر این می توان گفت که حزن واندوه او افسردگی و دلتنگی فیلسوفی بدبین نیست ، غم واندوه انسانی است که در اطراف خود نشانه ای از عدالت وآزادی نمی دید وبرعکس مشاهده می کرد که بیشتر رنج ها وشکنجه های روحی نصیب کسانی می شود که در راه فضیلت و آزادی وکمال گام می زنند .

تصور آن همه فریب وریا که در ورای چهره های نقاب دار خلیفه وسلطان ووزیر و قاضی و فقیه وجود داشت ،خاطر اورا که از جنس دیگر و از جهان دیگر بود رنجه می داشت .این آزردگی خاطر به او اجازه ی تالیف هم نمی داد یعنی مخاطبی نمی یافت ازاین رو حتی به بخل علمی نیز متهم می شد ، زیرا در روزگار ریا و فریب و ستم ، دشوارترین کار بحث آزاد علمی است . متفکر آگاهی  چون خیام در پناه ظلم نمی آرامد ونان از برکت سکوت وانتشار نمی خورد وبا تالیف و تصنیف علمی _ فلسفی دیگر روی داد های زمانش را نادیده نمی گیرد ومی داند که علم برای علم در مایه ی انحراف از خود آگاهی انسانی و اجتماعی است .او سعی می کند ناامیدی و بد بینی را از زندگی مردم بتاراند با شلیک طنز و کنایه حاکمان ستم کار را رسوا کند . وی عدم توانایی خود را به چرخ حواله نمی کند بل که می گوید حالا که روزگار بر وفق مراد ما نمی چرخد « ما لعبتگانیم و فلک لعبت باز »  و اگر فرصتی دست دهد  فلکی بنا می کنم که« آزاده به کام دل رسیدی آسان » و ای انسان یادت باشد که  « چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است » به روایت خیام زیر بنای ستم هرقدر استوار باشد پایدار نیست .این جبر تاریخ است که چون کار ستمگران نظام می گیرد « نا گه اجل از میان بر آید که منم » پس نباید فرصت را به اندوه و غفلت از دست داد و باید غم گذشته و اندوه آینده را به کنار نهاد وقدر و قیمت حال را دانست زیرا در لحظاتی چند حال نیز در کام گذشته فرو خواهد رفت .

کوتاه سخن این که اغتنام فرصت به عنوان درون مایه ی برتر رباعیات خیام برمبنای نظریه ی اختیار و خرد بنیاد نهاده شده است .در نگاه خیام در این جهان تنها انسان است که با دوری جستن از آلایش وپستی می تواند به خدا تقرب جوید . پس

برخیز و مخور غم جهان گذران .

برگرفته با تصرف از : دهباشی، علی. می و مینا . مقاله ی ورود به دنیای خیام . چاوشی ،جعفر .

 

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.