نیشابور، از تسنّن تا تشیّع ( روند تغییر مذهب درنیشابور )

(صفرعلی رضایی،کارشناس ارشد تاریخ تشیع)

با نگاهی به تاریخ نیشابور در می یابیم که دو فرقه حنفی و شافعی- از فرق اربعه ی مذهب تسنّن – نسبت به سایر فرقه های مذهبی ؛ پیروان بیشتری در نیشابور در قرن سوم و چهارم هجری داشته اند، و اوضاع سیاسی حاکم بر آن زمان نیشابور زمینه ی تفوق و برتری این دو فرقه را در این شهر تاریخی بیشتر فراهم کرده بود.

نکته قابل تأمّل در مورد پیشینه مذهبی نیشابور، این است که چگونه شهری که در گذشته ای نه چندان دور مرکز نظامیه ها و مهد آموزش فقه اهل سنّت بوده به سمت مکتب تشیّع سوق یافته ؛به گونه ای که اکنون نیزهیچ اثری از حنفی گری آن دوران و یا سایر مذاهب اهل سنت در آن مشاهده نمی شود.

به همین منظور در این نوشتار مختصرسعی شده چگونگی ورود تشیّع به نیشابور و عواملی که در سوق یافتن این شهر به سمت مکتب تشیّع مؤثر بوده ؛ شناسایی و بررسی گردد.

۱_ تاریخچه تشیّع در ایران و خراسان 

با عنایت به اینکه بررسی علل و عوامل ظهور و شکل گیری مکتب تشیّع در نیشابور نیاز به آگاهی درباره برخی پیش زمینه ها و مقدّمات دارد ، در ابتدا ضرورت دارد اشارتی هر چند مختصر درمورد معنای لغوی و اصطلاحی تشیّع، تاریخچه تشیّع در ایران و خراسان داشته باشیم.

۱-۱ معنای لغوی و اصطلاحی شیعه

شیعه از نظر لغوی به معنی پیروان و یاران و انصار است و بدون نیاز به تغییر در قالب ظاهری آن برمفرد و مثنی و جمع و مذکر و مؤنث اطلاق می گردد. این واژه به طوری اختصاصی در مورد شخص یا اشخاصی به کار می رود که محّب علی(ع) و اولاد او بوده و به امامت ایشان اعتقاد دارند، تا جایی که اگر واژه ی شیعه بدون قید و شرطِ اضافی به کار برده شود و قرینه ای موجود نباشد،اذهان به چنین افرادی منصرف می شود که قائل به امامت امامان یاد شده هستند.

۱-۲ تشیّع در ایران

ایران در آغاز اسلام آوردن مردم آن، بلکه حتّی تا ایّام خلافت حضرت علی(ع) با تشیّع آشنایی چندانی نداشت ومنابع تاریخی مطالبی را یاد نکرده که شرکت ایرانی ها در جنگ های سه گانه آن حضرت را برای ما بازگو کند یا اینکه آن حضرت کارگزاران خود در ایران را به یاری طلبیده باشد ونیز باید گفت که هیچ یک از ایرانیان در روزعاشورا با امام حسین(ع) همراه نبوده اند، با اینکه ایرانی ها در آن زمان در حجاز و عراق به طور پراکنده حضور داشتند.

ارتباط و همسویی ایرانیان با تشیّع به صورت نسبتاً گسترده برای اولّین بار در مسئله قیام مختار و حضور همه جانبه ایرانیان در صفوف حرکت وی نمودار شد. از این جهت باید قیام مختار را اولین حلقه اتصال حقیقی مردم ایران به جریان تشیّع دانست، که در دو نهضت شیعی قبل از این قیام، یعنی نهضت امام حسین(ع) و قیام توّابین نشانی از حضور ایرانیان به چشم نمی خورد.

پیوستن ایرانیان به مختار وحمایت از وی بیش از آنکه صبغه مذهبی داشته باشد، صبغه سیاسی- اجتماعی دارد ، بنابراین می توان گفت تشیّع تا قبل از قیام مختار رنگ و بوی عربی محض داشته و این قیام به منزله اولین حرکت ایرانی اسلامی بر مبنای اعتقادات شیعی می باشد.

تشیّع در ایران بعد از قرن اوّل هجری، در ایّام امام محمدباقر و امام صادق و همزمان با حکومت امویان ظهور کرد. این دو امام، شیعیان و یارانی در ایران داشتند که از طریق نامه، مسائلی را با آن حضرت در میان می گذاشتند و حقوق مالی خود را به سوی آن امامان می بردند یا می فرستادند.

در قرن های سوم و چهارم هجری بود که حکومت ها و فرمانروایی های شیعی- ایرانی نظیر علویان طبرستان و آل بویه ظهور کردند که موجب گسترش تشیّع در ایران و حتّی فراتر از آن شدند.

۱-۳ تشیّع در خراسان

نخستین مرکز ظهور تشیّع در ایران را باید در خراسان جستجو کرد، یعنی تشیّع ؛ طلوع خود در ایران را از خراسان آغاز نمود.

خراسانی ها سابقه درخشانی در قیام های شیعی پس از شهادت امام حسین(ع) داشته اند. همانطور که نقش سازنده ای در تشکیل حکومت بنی عباس ایفا نمودند. پس از آنکه بنی عباس بر بلاد اسلامی تسلط یافتند، اکثر خراسانی ها پیرو آن ها بودند، زیرا تشیّع در آغاز ظهورش صرفاً عبارت از دوستی علی(ع) و اهل بیت بوده است ودر آن روزگار مردم اعتقاد داشتند اهل بیت فقط بنی هاشم هستند و فرقی میان علوی و عباسی نمی دیدند.

ایرانی ها پس از آنکه از بنی امیّه و والیان آنها، نیات سوء و شیوه و رفتارهای نکوهیده ای را مشاهده کردند، نسبت به امویان احساس کینه می کردند و نسبت به بنی هاشم ولاءِ و محبّتی را در دل می پروراندند، لذا هرگاه قیامی علیه بنی امیّه شکل می گرفت، حضور ایرانیان و در رأس آن ها خراسانیان مشهود بوده است.

به همین دلیل است که می بینیم خراسانیان در قیامهایی چون قیام یحیی بن زید، قیام عبدالله بن معاویه، قیام شریک بن شیخ و … حضوری چشمگیر داشتند. علاوه برآن چنانچه تاریخچه فعالّیّت دو فرقه اسماعیلیه و کیسانیه را مطالعه نماییم، در می یابیم که حضور خراسانیان در این دو فرقه نیز چشمگیر است و فعالّیّت های پیروان این دو فرقه بویژه فرقه کیسانیه در گرایش ایرانیان بویژه مردم خراسان به تشیّع نقش مؤثری داشته است .

۲_ اوضاع مذهبی نیشابور از ابتدا تا پایان قرن چهارم هجری

موقعیّت خاص جغرافیایی خراسان ونیشابوردر دوران پیش از اسلام ، زمینه‌های پذیرش ادیان بزرگ را فراهم ساخته بود، بنابراین وجود پیروان ادیانی چون یهود و مسیحیت وزرتشتی دراین مناطق، باتوجه به سابقه‌ی حضورآنان، امری طبیعی بود. دسته بندی  مهمترین فرقه های مذهبی درنیشابور تا پایان قرن چهارم هجری عبارتند از :

۲-۱  زرتشتیان

نیشابور، پیش وپس از ورود اسلام به ایران، مرکز بزرگ مسیحیان ایران و اقلیّت کلیمیان و نیز پایتخت زرتشتیان به شمار می رفت .زرتشتیان درنیشابور قدیم درروستای گرینه سکنی داشته‌اند . ” آذر برزین مهر” به عنوان آتشکده‌ای معروف درنیشابور دوره‌ی ساسانیان، سومین آتشکده‌ی اساطیری- تاریخی مهم آیین زرتشت می‌باشد که در کنار ” آذر گشنسب ” و ” آذر فرنبغ ” در مقام آتش کشاورزان از جایگاه ویژه‌ای برخوردار بوده است . در قرن سوم درمیان پیروان سایر ادیان ، زرتشتیان هنوز جایگاه ونفوذ ویژه­ای درشهرهای خراسان داشتند. مقدسی درکتاب خود، از وجود طبقات گوناگون زرتشتیان خراسان درقرن چهارم یاد می­کند.

۲-۲ مسیحیت

نیشابور به عنوان یکی از بزرگترین و مهمترین شهرهای خراسان قدیم ، دردوران باستان علاوه بر این که ازپایتخت های مذهبی دین زرتشت درشرق کشور بود،محل اقامت ومرکزمسیحیان نیز بوده است چنانکه گفته اند درزمان یزدگرد دوم تعداد زیادی مسیحی درآنجا زندگی می کرده اند واینجا پایگاه ومحل اقامت اسقف نسطوری بوده است که مسیحیان توسط وی از ارمنستان وگرجستان به این منطقه آورده شده بودند. بنابریکی ازگزاراشات تاریخی،پس از ورود اسلام به ایران وخراسان ؛ خاندانهای مسیحی این شهربه اسلام گرایش پیداکرده بودند .برای مثال، ابوعلی حسن بن عیسی ازخاندانهای اصیل وثروتمند مسیحی نیشابور بودکه به دست عبدالله بن مبارک اسلام آورد و از میان فرزندان او، فقها و محدّثان بنام در نیشابور برخاستند.

 

۲-۳ فرقه کرامیه

یکی ازگروه‌های مهم مذهبی نیشابور، فرقه‌ی کرامیه می باشد که درزمان حکومت طاهریان پدید آمد وبعدها در قلمرو سامانیان به ویژه درنیشابور و هرات و نواحی مجاور آن ، مانندغرچستان رواجی گسترده یافت. هسته‌ی مرکزی و پایگاه اصلی فرقه کرامیه در خراسان و خصوصا در نیشابور بود .

۲-۴ فرقه حنفی

دو فرقه‌ی حنفی و شافعی که از فرق اربعه‌ی مذهب تسنّن هستند ، نسبت به سایر فرقه‌های مذهبی پیروان بیشتری در نیشابور در قرن سوم و چهارم هجری داشته اند . اوضاع سیاسی حاکم بر آن زمانِ نیشابور زمینه ی تفوّق و برتری این دو فرقه را بیشتر فراهم کرده بود . برخی از خاندانهای بلند مرتبه‌ی نیشابور چون صاعدیان و تبانیان ، پیشوای حنفیان بودند . آل صاعد از قرن سوم هجری تا حمله‌ی مغول ، نقش اساسی و انکار ناپذیری در تاریخ و فرهنگ نیشابور و شهرهای دیگر خراسان و سپس اصفهان داشتند و یکی از مشهورترین افراد این خاندان ، قاضی صاعد بود . در عصری که او زندگی می‌کرد مذهب تشیّع هنوز رسمیت نیافته بود و شیعیان مورد تعقیب و شکنجه قرار داشتند .

۲-۵ فرقه شافعی

بیشتر صوفیان و مشایخ درنیشابور(درقرن سوم وچهارم هجری) اهل سنّت وپیرو مذهب شافعی بودند. مسلم ابن حجاح نیشابوری نویسنده کتاب « صحیح مسلم » که یکی از کتب اربعه اهل سنت در قرن سوم هجری می باشد نیشابوری است . مسلم ابن حجاج این کتاب را که در نوع خود بی‌نظیر و مشهور خاص و عام است در مدت پانزده سال آن نوشته، و آن را از سیصد هزار حدیث مسموعه اخذ کرده است .همچنین محمّدبن عبدالله حاکم نیشابوری از دانشمندان سنّی مذهب ، پیشوای علم حدیث، قاضی و مورخ و از یاران مؤلّفان صحاح ستّه در سده‌ی چهارم و پنجم قمری بوده است . از سده ی چهارم هجری به بعد، پیروان ابوحنیفه وشافعی گروه غالب مذهبی نیشابور به حساب می آمدند. افزون برآن، در مناطق اطراف شهرشافعی مذهبان زیادی به سرمی بردند.خطیبان شهرهمه به فرقه ی شافعی گرایش داشتند وتمایل مردم به شیعه وکرامیه، فقیهان را گرفتار کشاکش این دوگروه نموده بود.

۲-۶ فرقه صوفیه

خراسان و به خصوص شهر مهم آن ، نیشابور ، جایگاه ویژه‌ای در تصوّف ایرانی دارد . ظهور برخی از مهم‌ترین صوفیان و رهبران طریقت‌های مختلف صوفیه در این شهر ، نام آنرا در زمره ی یکی از قدیمی‌ترین و مهم‌ترین جایگاه‌های رشد و توسعه‌ی تصوّف در ایران مطرح نموده است .

عوامل گسترش تشیّع در نیشابور

پیدایش مکتب شیعه و رونق و گسترش مبادی اولیه و اصول آن در شهر نیشابور به عنوان یکی از بزرگترین مراکز علم و فرهنگ ایران و خراسان قدیم ، معلول عوامل متعددی است که هر یک نقش عمده و بسزایی در ترویج اندیشه های شیعه در این ناحیه داشته اند

  • ورود امام رضا (ع) به نیشابور و تاثیرات آن در گسترش تشیع

قبول ولایتعهدی مامون توسط حضرت رضا (ع) و حرکت ایشان به سمت خراسان و به تبع آن ورود ایشان به نیشابور از مهمترین عواملی است که نقش عمده و بسزایی در ترویج اندیشه های شیعه در این ناحیه داشته است ودر واقع حضور امام رضا(ع) ، نقطه عطف تاریخ تشیّع در این منطقه به حساب می آید .

پیدایش و گسترش انقلاب ها و شورشها علیه دستگاه خلافت عبّاسی از جمله عواملی بود که بحران سیاسی دوران مأمون عباسی را شدت می‌بخشید ، مأمون پس از رویارویی با اوضاع وخیم حکومت واحساس نگرانی شدید از آینده خویش تمامی توان خود را برای خروج از بحرانی که دچار آن شده بود وجهت سامان دادن به اوضاع حکومت خویش، به کار گرفت. او به تجربه دریافت که سیاست خشونت و زورگویی موجب رهایی‌اش از این گرداب نخواهد شد ؛ سلاح منطق وبرهان نیز کاربردی نداشت؛چون مهم ترین دلایلی که می توانست برای احراز مقام خلافت مورد استفاده قرار گیرد، وجود نصّی ازسوی پیامبر(ص)درباره رهبری امت پس ازآن حضرت، یا خویشاوندی با رسول اکرم(ص) ویا شایستگی ذاتی خلیفه بود؛ درصورتی که همه این دلایل دراختیار علویان ودر وجود امام رضا(ع)قرار داشت . بر این اساس، مأمون پس ازاندیشه فراوان ومشورت با سیاستمداران و استوار کنندگان حکومتش، همچون فضل بن سهل، به راه حل دیگری رسید؛ راه حلی جدید که پیش ازاو درمیان خلفا سابقه نداشت. او تصمیم گرفت امام رضا(ع) را ازمدینه به مرو فراخواند وآن حضرت را به ولیعهدی خویش برگزیند. طرحی که به نظر خود مامون ، اساسی ترین و استوارترین طرحی بود که درآن شرایط می توانست حکومت درحال زوال را از خطرسقوط حفظ کند ومنافعش را تأمین وآینده اش را تضمین نماید.

بنابرنقل مسعودی، مأمون درسال۲۰۰هجری، رجاء بن أبی ضَحاک و یاسر خادم را مأمور آوردن امام رضا(ع) به مرو کرد . آنان در مدینه ، مأموریت خود را به امام بازگو کردند و ایشان را درحالت التزام ، با خود به خراسان آوردند . امام نیز با توجه به شرایط اجتماعی و سیاسی خویش و موقعیت حسّاس شیعیان و علویان در آن دوره وبرای حفظ مصالح مسلمانان و شیعیان با وجود دلایل بسیار که نشان دهنده این است که ، قبول ولایت عهدی توسّط ایشان ، از روی میل و رغبت نبوده ناگزیر به پذیرفتن ولایتعهدی گشت وهمراه فرستادگان مامون راهی این سفر شد.

حضورامام رضا(ع) درنیشابور و خراسان ، آثار و برکات بسیار داشت که هر کدام از این آثار و برکات تاثیری شگرف بر گرایش مردم این منطقه به مکتب تشیع می گذارد. از جمله این برکات است :

۱-۱ ایراد حدیث سلسله الذهب

مهم‌ترین نتیجه‌ای که سفر پربرکت امام رضا(ع) به خراسان و نیشابور- که از بزرگترین قطب‌های فرهنگی مذهبی ایران آن زمان به حساب می‌آمد- درپی داشت این بود که ایشان با ایراد احادیث و سخنان گرانمایه خویش، خصوصاً حدیث سلسله الذهب، به صراحت ازمقام امام، منصب امامت وجایگاه حضرات ائمه(علیهم السلام)به صورت مبسوط سخن گفتند . ایشان نه تنها در نیشابور بلکه در طی سفر وحتی در برابرمأمون عبّاسی ودر جلسات و نشست های مختلفی که در آنها حضور می‌یافتند بدون هیچ إبایی و با شجاعت کامل در مورد قدر ومنزلت امام وجریان امامت، ویژگی های امام ونقش موثرایشان در هدایت جامعه به سوی فلاح ورستگاری سخن می گفتند .

تأثیر این جنبه از حضور امام رضا (ع) به حدّی بود که مأمون ، فضل بن سهل را به حضورامام رضا (ع) فرستاد و پیام داد تا مجموعه ای در مورد حلال و حرام و واجبات و مستحبّات برای او تهیّه نمایند.

علی رغم آنکه مأمون تمامی تلاش خود را برای قطع رابطه ی معنوی وعاطفی میان امام رضا (ع) وامّت در جریان سفر به خراسان به کاربرده بود ، امام رضا (ع) در هر فرصتی با پایگاه های مردمی خویش درتماس بود و با گفتار و کردار و ارائه کرامات ، حقّانیت و إمامت خویش را عنوان و رهبری خویش را تداوم رسالت پیامبر (ص) می‌دانست و مشروعیت خلافت را از دیگران سلب می کرد . بدون شک دیدار امام رضا (ع) با دهها هزار تن از دوستداران علم و حدیث و شیفته اهل بیت(ع) تصادفی نبود ، همانگونه که بیان حدیث معروف سلسله الذهب و یاد آوری سلسله أسناد آن بی‌حساب نبود . امام در این حدیث که آنرا در جمع بی نظیر مردمان نیشابور ایراد فرمودند به موعظه و نصیحت و یاد‌آوری مسایل اخلاقی نپرداختند و حتی مسائل فرعی چون روزه و نماز و… را یاد آورنشدند و بلکه اساسی‌ترین مسأله اصولی یعنی توحید را مطرح کردند ، مسأله ای که زیر بنای تمامی مسایل فرعی و اخلاقی بود و به زندگی و هستی مردم مربوط می شد . امام(ع) در این بیان تنها راه ایمنی از عذاب الهی را که دردناکتر از همه رنجها و مشقّات است در ورود به دژ توحید و چنگ زدن به ریسمان ” لا إله إلا الله ”  دانسته است . نکته ی دیگری که در ارتباط با این حدیث حائز اهمیت است ، کیفیت نقل سلسله سندِ حدیث می باشد . ایشان حدیث را مستند به خود نکرد و حتی از قول پیامبر(ص) تنها نقل نفرمود ؛ بلکه در نقل آن شیوه خاصی به کار برد ؛ اسامی پدران بزرگوارش را تا رسول خدا(ص) به عنوان سلسله اسناد روایت ذکر کرد و از آن حضرت هم پیشتر رفت و سلسله سند را به خداوند منتهی ساخت .

این کیفیت نقل ، حاوی یک پیام اساسی بوده و آن این است که تنها سلسله به هم پیوسته ی اهل بیت پیامبر (ص) است که حق ولایت و حکومت بر مردم را دارد و تنها کانالی که انسانها را به دژ ایمنی توحید رهنمون می سازد ، همین کانال است .

امام رضا (ع) برای آنکه اهمیت مسأله‌ی ولایت را در کنار مسأله توحید نشان دهد و افکار و توجه همگان را به سوی این حقیقت به عنوان اساسی ترین رکن توحید جلب کند ، پیام پایانی خود را به گونه ای دیگر ابلاغ کرد . پس از آنکه موکب حضرت حرکت کرد ، در حالی که چشمهای عاشقان به موکب پیشوایشان دوخته شده و گامهایشان بدون اختیار در پی قلبهایشان پشت سر فرزند پیامبر (ص) راه می‌پیمود ، امام (ع) سر از کجاوه بیرون آورد و پیام نهایی خود را خطاب به بدرقه کنندگانی که انتظار دیدار دوباره چهره ی ایشان را نداشتند ، چنین املا فرمود : ” بشروطها وأنا من شروطها ” : با شرایط آن و من از شرایط آن هستم .

۲-۱ مناظره های امام رضا (ع)

دستگاه خلافت عبّاسی ، با اهدافی خاص ، از اندیشه وران مذاهب و فرقه های گوناگون ، دعوت می کرد و آنان را رو در روی امام رضا (ع) قرار می داد تا علاوه بر نیل به مقاصد سیاسی خود ، برای یک بار هم که شده ، امام را در پاسخ گویی به پرسش ها ناتوان ببیند .

بحث ها و مناظرات ایشان با دانشمندان و رهبران ادیان مختلف چون جاثقلین ، رأس الجالوت ، هیربد اکبر، عمران صابی یعنی همان رهبر ستاره پرستان،درحضور نسطاس رومی وشخص مأمون-که درخفا کارگردانی این مجالس را بعهده داشت – و بزرگان ودرباریان وی، به گونه ای شروع شد وبه انجام رسید، که علاوه بر حاضران تمامی کسانی که از این مناظرات و نتایج آن با خبر شدند ، انگشت حیرت به دندان گرفتند  زیرا حضرت امام رضا(ع)با توجه به گفته ها ومطالب کتب صاحبان أدیان غیرمسلمان، همراه با براهین واستدلال های محکم وشیوا رهبران ونمایندگان آن مذاهب را قانع ومجاب فرمود: درپایان این مناظرات “عمران صابی” پس از شنیدن سخنان منطقی امام رضا(ع) اسلام آورد ودرتأیید امامت آن حضرت ودین مبین اسلام سخنانی گفت که در برابر آن، علی بن موسی الرضا(ع) خلعت و مرکبی به اضافه ی ده هزاردرهم به وی اهدا نمود .

عبدالسلام هروی که در بیشتر نشست ها و مناظره های امام رضا (ع) حضور داشته ، می گوید : “هیچ کس را از حضرت رضا (ع) داناتر ندیدم. وهیچ دانشمندی آن حضرت را ندیده ، مگر اینکه به علم برتراو گواهی داده باشد. در محافل وجلساتی که دانشوران ودانایان ادیان مختلف حضور می یافتند، بر تمامی آنان غلبه داشت ، تا آنجا که آنان به ضعف علمی خود و برتری امام اذعان می کردند .”

۳-۱  تربیت شاگردان

وجهه‌ی علمی ثامن الحُجَج (ع) به حدّی است که ایشان در همان عصر به ” عالم آل محمّد(ص) ” شهرت یافتند . امام (ع) با بهره گیری از دانش گسترده ی خویش در زمینه های علوم دینی و جزآن ، بویژه در حوزه های تدریس و خطابه ها ، کمک شایانی به اشاعه ی فرهنگ و معارف تشیّع علوی در برابر نحله های فکری آن روزگار نمودند . یکی از تلاشهای امامان شیعه در راستای گسترش معارف تشیّع آموزش و تربیت شخصیت های اسلامی و شیعی بوده است ، تا بوسیله ی آنها فرهنگ شیعی در جوامع مختلف پخش و گسترانیده شود . امام رضا (ع) همانند اجداد بزرگوارشان در رشته های مختلف علوم شیعی شخصیت هایی را پرورش دادند ، که هر کدام از آنان در زمان حیات حضرت افکار و اندیشه های امام را در کتب و آثار خویش ثبت و ضبط کردند ، و در نتیجه این افکار و آثار به نسل های پس از ایشان منتقل گردید .

برای نمونه می توان از فضل بن شاذان بن خلیل نیشابوری نام برد . وی یکی از دانشمندان‌ بزرگ‌ و گرانقدر‌ شیعه‌ و از ثـقات مـحدّثین در اواسـط قرن‌ سوّم‌ هجری است که در منابع معتبر مختلف به‌ عنوان فقیه و متکلّمی حاذق‌ و برجسته معرفی شـده اسـت

۴-۱  نشر معارف شیعی

حضور حضرت رضا(ع) درمیان مردم خراسان بزرگ سبب شد، تا آن حضرت در مجالس و مجامع پیش آمده، احادیث وادعیه ی مختلفی را درارتباط با ارزشها واحکام و فرهنگ تشیّع بیان فرمایند. از جمله  آنهاست موضوعاتی که ایشان در راستای فرهنگ «انتظار»بیان کرده اند، یکی دیگر از برکات وجود علی بن موسی الرضا (ع)درخراسان این بودکه فرهنگ زیارت را در بین ایرانیان بارور کرد. درزمان حیات امام رضا(ع) درخراسان، مردم ایران گروه گروه به زیارت آن حضرت می رفتند” زیرا آن امام را از جهت حیات دینی،سیاسی،اجتماعی و اقتصادی؛ ملجاء و پناهگاه خودمی شناختند.” درادامه ی این سنت بود،که بعدازشهادت آن امام نیزبه زیارت قبرایشان مشرف می شدند.

فلسفه ی ضرورت ایمان به خدا ، لزوم شناخت انبیاء(ع) ، تبیین فلسفه ی نیاز به امام ورهبردینی، تشریح دلیل نیازجامعه به حکومت دینی ، تفسیر مسائل مربوط به امامت و ولایت ، بیان احکام فقهی مربوط به فرائض دینی، تفسیر آیات قرآن وذکر احادیث و مواعظ گرانبها ، از دیگر اقداماتی است که امام رضا (ع) جهت نشر صحیح معارف دینی و شیعی ، به ثمر رساندند .

به هر حال امام رضا (ع) پس از پذیرفتن ولایت عهدی دستگاه مأمون عبّاسی از فعالیتهای هدایت گرانه خویش غافل نماند و از موقعیت پیش آمده به عنوان ابزاری قدرتمند و فراگیر جهت نشر افکار و اندیشه های الهی استفاده نمود . ایشان موفّق شدند حصار« تقیّه » را در هم شکند و داعیه امامت پیشوایان معصوم (علیهم السلام ) را که در طول۱۵۰ سال جز در خفا و با تقیّه به یاران نزدیک گفته نشده بود ، با فریاد بلند به گوش همگان رساند . امام رضا (ع) پس از عهده داری پست ولایت عهدی نه تنها انقلابیّون علوی و غیر علوی را به سکوت و سازش فرا نخواند ، بلکه با رفتار و گفتارش ، موجب دلگرمی آنان به مبارزه علیه ظلم و ستم می شد در پرتو همین مواضع و اقدامات گران سنگ امامررضا (ع) بود که مکتب شیعه و هواداران راستینش توانستند باری دیگر هوای آزادی و جنبش های عدالت خواهانه را استشمام کنند و بسیاری از کسانی را که نسبت به امامت و آثار حیاتی آن بد گمان و یا حتی دشمن کینه توز بوده اند را به مسیر روشن الهی دعوت نمایند

 ۲- حمایت طاهریان از جنبش های شیعی

ولایت عهدی امام رضا (ع) در خراسان و ضرب سکه به نام ایشان ، خود در جلب و گرایش بسیاری از مردم به سوی علویان نقش مهمی به جای گذاشت . تا آنجا که شهادت امام (ع) نیز تأثیری در عدول آنها از جانبداری علویان نشد . به همین دلیل ، طاهریان زمانی قدرت را در خراسان به دست گرفتند که دلهای مردم خراسان و به ویژه نیشابور نسبت به شخصیت امام و علویان نسبتا متمایل ودوستدار بود. روایت هایی مبنی بر گرایش خاندان طاهری به سوی علویان ذکر شده است ، بیهقی از بیعت طاهر بن حسین با امام رضا (ع) سخن به میان می‌آورد ، طبری نیز از محمّد بن ابی العبّاس برادر زن طاهر بن حسین یاد می کند که در نزد مأمون از شیعه طرفداری می کرد. همچنین، داماد طاهر نیز در هنگام سفر به حج، مکرر خواستار ملاقات با حسن بن علی بن فضال از شاگردان امام رضا(ع) بود .

توجه خانواده طاهری به سوی علویان، همراه با اقدام طاهربن حسین درهنگام بر انداختن نام مأمون ازخطبه و درقبال آن، خواندن خطبه به نام یکی ازعلویان، شاید بتواند دلیلی برتوجه وعلاقه طاهریان به علویان حساب آید.

تنها گزارشی که از برخورد عبدالله بن طاهر با علویان به دست رسیده، تبعید فضل بن شاذان علوی به بیهق و همچنین اقدام وی درمقابله با شورش محمّد بن قاسم بن علی (ع) است.

قیام محمّد بن قاسم درمرو ، نمی توانست بی اعتنایی عبدالله را به همراه داشته باشد. بنابراین، عبدالله ناگزیربود برای برقراری امنیت وآرامش درخراسان او را دستگیر کند، ولی بعدازدستگیری، عبدالله ، ویرا به بغداد فرستاد، هدایایی را تقدیم به او کرد ویکی ازخویشاوندان خود را به عنوان هم صحبت با او روانه ساخت.

هرچند سرکوبی شورش محمّد بن قاسم ودستگیری وی که قاعدتاً می بایست امری معمولی برای برقراری آرامش به حساب آید به عنوان مقابله عبدالله با علویان تلقی گردیده است، ولی دلایل دیگرگواه براین است که عبدالله مناسبات دوستانهای با علویان وطرفداران آنها برقرار کرده بود .چنانچه وی روابط نزدیکی با ابودلف قاسم بن عیسی عجلی که گرایش شیعی داشته است، برقرار کرده بود. ازطرفی دیگر،دعبل خزاعی(۱۴۸هجری-۲۴۶هجری) مدیحه سرای اهل بیت پاداش های فراوانی ازعبدالله هنگام ورود به خراسان گرفته بود.  همچنین عبدالله برای محمد بن اسلم طوسی از شاگردان امام رضا (ع) درنیشابور احترام زیادی قایل بود .

این رابطه به همراه اشاره منابع درگرایش طاهریان به تشیّع نشان ازعدم آزار ومعارضه ی مداوم طاهریان خراسان با علویان دارد .تا آنجا که ابن خلدون حتی شکست سلیمان بن عبدالله بن طاهر، مقابل نیروهای حسن بن زید علوی در طبرستان را به اختیارخود او دانسته و ابن اثیرنیز دلیل شکست سلیمان  را این چنین  احتمال داده ، وگفته ” سلیمان دراین جنگ با انتخاب خود شکست را پذیرا شد؛ چون خاندان طاهری به طور کلی تظاهر به تشیّع می کردند و بعد از آنکه حسن بن زید رهسپار طبرستان شد، سلیمان از درگیر شدن با وی احساس گناه می‌کرد؛ چون شدیدا به تشیّع متمایل بود .”

دلیل دیگر بر گرایش طاهریان به تشیّع ، روایتی است که ابوالفرج اصفهانی ذکر کرده : ” هنگامی که محمّد بن عبدالله طاهری ، یحیی بن عمر علوی را دستگیر نمود ، به بغداد نزد خلیفه فرستاد . عبیدالله طاهری برادر وی بدو اعتراض کرد که تو بر خلاف پیمان طاهر رفتار کردی .

درواقع مهم ترین واکنش خشونت آمیز طاهریان با علویان که به تضعیف موقعیت آنها درنظر علویان انجامید، اقدام محمّدبن عبدالله بن طاهر، برای سرکوبی قیام یحیی بن عمرعلوی به سال۲۵۰هجری درکوفه بود.

اگر اقدام محمّدبن عبدالله بن طاهر را در بغداد، جدا از نحوه ی برخورد طاهریان خراسان با علویان بدانیم، درخواهیم یافت که امکان همدلی طاهریان درخراسان نسبت به خاندان علوی بسیار زیاد بوده است. تا آنجا که به روایت تاریخ بیهق، ازدواج هایی نیز بین فرزندان طاهر با علویان انجام گرفته است.

تدفین بسیاری ازسادات درمقبره ی خانوادگی عبدالله بن طاهر، نشانه ی دیگری ازروابط این دو خاندان بود،

در راستای همین گزارشات تاریخی، گروهی از نویسندگان معاصر نیز طاهریان را شیعه دانسته اند.

بی شک روابط اجتماعی سیاسی طاهریان با علویان نیشابورعلاوه برتحولات اقتصادی، علمی و فرهنگی بی نظیری که ایشان درخراسان و به ویژه نیشابور بوجود آوردند، زمینه ی رشد وگسترش تعالیم مکتب شیعه را در آن برهه ی حساس تاریخی فراهم کرده بوده است .

 ۳- مهاجرت علویان بنو زباره به نیشابور و فعالیتهای سیاسی – فرهنگی آنان

توسعه‌ی اقتصادی و فیزیکی نیشابور که در عصر طاهریان شروع شد و مراحل تکاملی آن در دوره‌ی سامانیان ادامه یافت ، نقش مهمی در ارتقای وضعیت علمی و فرهنگی به تبع آن دینی در این شهر ایفا نمود.

از عصر طاهریان ، نیشابور نه تنها مرکز سیاسی ایالت ثروتمند خراسان ، بلکه محلی پر جاذبه برای طالبان مقام ، ثروت و علم گشت که از فاصله های دور و نزدیک به آنجا می‌شتافتند تا با دست یابی به به مقام حکومتی ، زمینهای زراعی ، تجارت و علوم دینی ، جایگاه و نقش اجتماعی مطلوب خود را به دست آورند . مجموع این ویژگی ها موجب شد موج گسترده ای از اقوام مختلف با عقاید و تفکرات مذاهب گوناگون به نیشابور مهاجرت کنند . از جمله‌ی این مهاجران می توان به تعدادی از علویان اشاره کرد که از دوره ی طاهریان داوطلبانه یا به صورت اجباری در نیشابور ساکن شده بودند .

در میان علویانی که داوطلبانه به نیشابور مهاجرت کرده بودند ، باید از ابوجعفر احمد بن محمد الزباره بن عبدالله بن حسن المکفوف بن الحسن الافطس بن الاطهر بن زین العابدین بن الحسین بن علی (ع) و ابو عبدالله الحسین بن داود بن زید الحسن بن علی (ع) ، نام برد که ظاهرا هر دو شیعه مذهب بودند. ابو جعفر احمد بن محمد زباره در دوران حکومت داعی کبیر بر طبرستان مدتی را در آن دیار به سر برد ، اما به دنبال رقابت و منازعه‌ی رقبا و دشمنان ، به نیشابور کوچ کرد .

بنا به نقل ابن فندق ورود علویان بنو زباره به نیشابور در نیمه دوم قرن سوم هجری اتفاق افتاد . پسر وی محمد در نیشابور متولد گردید و رشد نمود . بین محمد و برادر زاده‌ی عبدالله بن طاهر پیوند خانوادگی به وجود آمد . از دنباله‌ی این پیوند ، ابو محمد یحیی بن محمد که نقیب علویان بود پدید آمد و سپس ابوالحسن محمد بن یحیی که او نیز نقیب علویان نیشابور بود و عده ای با وی بر خلافت خطبه کردند

سرپرستی علویان نیشابور از طرف امیر اسماعیل سامانی یا جانشین وی ، امیر احمد بن اسماعیل ، به ابو علی محمد بن احمد زباری محول گردید .ابوعلی محمد زباری خود از اهل علم و محدّثان نیشابور محسوب می‌شد. وی افزون بر روایاتی که از حسین بن فضل البجلی شنیده بود ، آثار فضل بن شاذان نیشابوری ، عالم امامی مذهب را از شاگرد او ، علی بن قتیبه استماع و نقل می‌کرد .

مهم ترین منصب علویان بنو زباره ، نقابت بود و نقیب منصبی نیمه اداری بود که وظیفه اصلی وی کنترل رفتار شیعیان بود .

خاندان بنو زباره در قرن چهارم هجری آنچنان موقعیت اجتماعی بالایی در نیشابور به دست آوردند که یکی از آنان به نام ابوالحسین زباره ، برادر ابوعلی محمد بن احمد زباره ، مدعی خلافت شد و مردم را به بیعت فرا خواند که در نتیجه‌ی این دعوت وی ، ده هزار نفر با او بیعت کردند و طی مدت چهار ماه در نواحی مختلف نیشابور به نام او خطبه خوانده می‌شد . هنگامی که ابوالحسین زباره ملقب به « العاضد بالله » درصدد قیام علنی برآمد ، برادرش ابو علی محمد ، نقیب علویان نیشابور ، با دعوت او به خانه ی خویش موجبات دستگیری و تحویل وی به مأموران امیر نصر سامانی را فراهم آورد .

بررسی گروه های فعال مذهبی دیگری چون اسماعیلیه و کرامیه که همزمان با ابوالحسین محمّد به حیات اجتماعی مذهبی خود در نیشابور ادامه می دادند و در پی جلب حمایت طبقات مختلف به سوی فعالیتهای خود بودند ، نشان می دهد توده ها یا طبقات شرعیه به طور انحصاری به حرکت ابوالحسین گرایش یافته بودند و با توجه به عدم اشاره منابع تاریخی به ابراز مخالفت شخصیتهای دینی با ابوالحسین و اقدامات او می‌توان نتیجه گرفت حرکت ابوالحسین ، نقش مؤثری بر ساختار اجتماعی و تحوّلات سیاسی مذهبی نیشابور داشته است .

ادعای خلافت ابو الحسین زباری و عکس العمل قاطعانه ی برادرش ابوعلی محمد نقیب تجربه مهمی برای بنو زباره و سایر علویان نیشابور بود ؛ زیرا هیچ گزارشی از فعالیت سیاسی آنان در باقی مانده دوران نقابت ابو علی در دست نیست .

محدود شدن فعالیت های بنوزباره به علوم اسلامی و اشتغال آنان به عرصه امور فرهنگی ، باعث شد چهره های دینی جدیدی در نسل سوم آنان ظاهر شود . در رأس این چهره ها می توان ابو محمّد یحیی بن ابوالحسین محمّد بن احمد (۳۷۶ ق) و سپس برادرش ابو منصور ظفر (۴۱۰ ق)را نام برد که از مادر به طاهریان منسوب می شدند .جایگاه علمی این دو تن به حدی رفیع بود که حاکم نیشابوری از آن دو در طبقه ی ششم علمای نیشابور و مشایخ خود نام برده است .

آنان علاوه بر استماع حدیث و فراگیری سایر علوم دینی از بزرگان اهل تسنن ، آثار فضل بن شاذان را نزد عموی نقیب خود فراگرفته بودند .

ظاهراً ابومحمّد یحیی تحت تأثیر مطالعات خود در نزد فضل تغییر مذهب داده بود ، طوری که در منابع معتبر امامیّه اثنی عشریه از او به عنوان یک فقیه عالم متکلّم اثنی عشری مذهب یاد شده و آثاری چون« کتابُ الاصول » ، « کتاب الإمامه » ، « کتاب الفرائض » ، « کتاب الإیضاح فی المسح علی الخُفَّین » و « کتاب إبطال القیاس» به او نسبت داده شده است .

بنا بر گزارش علی بن زید بیهقی از هنگام ورود علویان زباره در نیمه دوم سوم هجری به نیشابور ، تا اواخر قرن چهام منصب نقابت در اختیار خاندان آل زباره بوده و سپس از اواخر قرن چهارم تا حدود نیمه ی قرن ششم هجری در اختیار سادات حسنی قرار داشته است و پس از آن ، از حدود نیمه قرن ششم ، این منصب دوباره به علویان بنی زباره منتقل شد .

۴-  فعالیت نمایندگان تشیّع اثنی عشری در نیشابور

تشیّع اثنی عشری نمایندگان خاص خود را در نیشابور داشت . در میان شخصیت های متقدّم آن می توان به افرادی چون ابوسلیمان داوود بن زید از اصحاب امام هادی(ع) ، ابو منصور الصرام النیشابوری و به ویژه محمّد بن شاذان ، متکلّم و فقیه معروف اشاره کرد که بنابر منابع اثنی عشریه ، در عصر غیبت صغری (۲۶۰-۳۲۹ق) با امام مهدی(عج) ارتباط داشت . هچنین برخی از منابع شخصی به نام محمّد بن شعیب بن صالح نیشابوری یاد کرده اند که به رغم نداشتن سمت وکالت ، حضرت مهدی (ع) را ملاقات و از کراماتشان مطلع بود .

یکی از خاندانهای بسیار معروف و قدیم نیشابور که نقش مهمّی در تاریخ این شهر وحفظ واشاعه مذهب تشیّع داشتهاند ، آل خزاعی نیشابوری (آل نافع یا بدیلیان) نام دارد گفته اند ایشان از ذرّیه بدیل فرزند ورقاء خزاعی از اصحاب پیامبر(ص) و از موالی امام علی(ع) بوده اند . این خاندانِ شیعه نیشابوری در خراسان بویژه نیشابور و بیهق پراکنده شده و به نشر و ترویج افکار شیعی مشغول بودند .

علی رغم اینکه در گزارشات تاریخی ازفعالیت ها واقدامات شیعیان اثنی عشری درعرصه سیاسی نیشابور ، چیزی ذکری نشده است ، نمی توان این فرقه را اقلیّتی منفعل و کاملاً منزوی به حساب آورد . اگر چه مسائل ناشی از غیبت صغری خود از عوامل اصلی عدم تحرّکات سیاسی آنان است ؛ اما فعالیت های علمی فرهنگی آنان خصوصاً در زمینه تألیف کتب دینی ، خود بهترین گواه بر تکاپوی دینی ایشان می باشد . فهرست تألیفات فضل بن شاذان بیانگر آن است که وی تحولات عقیدتی و مذهبی منطقه را به صورت دقیق و ریزبینانه ای مد نظر داشته و در  برابر بدعت ها ، واکنش شدید نشان می داده است .

۵- فعالیّت شیعیان اسماعیلی در نیشابور

هر چند فرقه ی اسماعیلیه به عنوان یکی از فرق تشیّع در اوایل قرن دوم هجری اعلام موجودیت کرد و به فعالیت پرداخت ، اما حضور آن در خراسان و نیشابور با تأخیر همراه بود . از زمانی که مبلّغان و داعیان این فرقه به صورت رسمی کار دعوت و تبلیغ خود را در شرق ایران آغاز کردند ، نیشابور کانون اصلی فعالیت آنان و محل استقرار داعیان اسماعیلیه بوده است . از دهه ی پایانی قرن سوم هجری ابتدا ابوعبدالله خادم و سپس جانشینان ابو سعید اشعرانی ، پایگاه تبلیغات خود را دراین شهر مستقر کرد .

در نتیجه‌ی فعالیتها و تبلیغات ایشان عده زیادی از بزرگان و سپاهیان نیشابور آیین اسماعیلیه را گردن نهادند و به تبلیغ و نشر اندیشه ها و مبادی آن پرداختند . دامنه ی دعوت اسماعیلیان آنچنان گسترده شد که امیر نصر سامانی که خود سنّی مذهب بود ، دعوت اسماعیلیان را پذیرفت و بدینوسیله زمینه ی پذیرش این مذهب از سوی فرماندهان سپاه و مردم فراهم شد ؛ اگر چه بسیاری از فقها و برخی از امرای ارتش به شدت با این مسأله مخالفت کردند .

۶- فعالیت سایرخاندانهای شیعی نیشابور

نویسنده‌ی تاریخ بیهق، علاوه بر خاندان علوی بنو زباره چند خاندان شیعی نیشابوری دیگر را نام برده است که نه تنها در گسترش تشیّع در نیشابور نقش داشته اند ، بلکه با مهاجرت به سایر مناطق از جمله بیهق ، تأثیر بسزایی در ترویج و نشر مکتب تشیّع در این نواحی داشته اند . در اینجا به تعدادی از این خاندان ها و افراد صاحب نام آنها اشاره می کنیم:

۱- اولاد سید هادی که نسبش به عبدالله بن جعفر الطیار داماد امیرالمؤمنین علی(ع) می رسد .

۲-اولاد مطهّر بن محمّد بن عیسی بن محمّد بن جعفر بن علی بن الحسین الاصغر بن زین العابدین علی بن الحسین(ع)

۳- سید داعی بن زید از نوادگان حسن بن علی بن ابی طالب(ع) .

۴- فرزندان سراهنک بن المهدی از نوادگان حسن بن علی بن ابی طالب(ع) .

۵- خاندان عریضیان فرزندان طاهر بن ابی القاسم الحمادی که او همان علی بن جعفر بن الحسن بن عیسی الرومی بن محمد الازرق بن عیسی النقیب بن محمد بن علی بن جعفر الصادق است

۶- خاندان عماریان منسوب به ابومحمدبن ابی عمروبن ابی الحسن العماری(وفات۳۹۴ق) که وی عبدالرحمن بن احمدبن محمدبن یحیی بن العباس بن سالم بن قیس بن سعدبن عبادهخزرجی صحابی پیامبر(ص)است

۷- خاندان انماطیان که نسبشان به ابواسحاق ابراهیم بن اسحاق بن یوسف الانماطی _ متوفی درنیشابوردر سال ۳۰۳ ق، می رسد.

۷-فعالیت سازمان وکالت و نمایندگان ائمه (ع) درخراسان و نیشابور

۸- مهاجران آل ابو طالب در نیشابور وفعالیتهای آنان درگسترش تشیع

(منابع مقاله در دفتر نشریه موجود است)

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.