نگاهی به مشکل کم تر دیده شده همسرآزاری در دوران سالمندی

 

فروغ خراشادی– وقتی سخن از مشکلات میان همسران سخن به میان می آید، معمولا زوجین جوانی به تصور می آیند که با کمبود تجربه درگیر مشکلات ریز و درشت زندگی هستند و گاه کارشان به نزاع و درگیری های لفظی و فیزیکی می کشد. اما درصد زیادی از مردم کشور، سالمندانی هستند که در هماوردی با تغییرات سریع زمانه، گاه طاقت از کف می دهند و زندگی مشترک شان دچار شرایطی می شود که آن ها را از زیستی سالم و طبیعی بی بهره می سازد. این قشر از زوج ها حتی از نگاه متولیان بهداشت روانی جامعه و کارشناسان مغفول مانده اند.

۹مهر، روز جهانی سالمند است! روزی که یادآور تغییر خلق و خو، کاهش سطح هورمون ها  افزایش چروکیدگی پوست و خمیدگی قامت است. تهدید هویتی از سویی و احساس عدم امنیت و افزایش پرخاشگری از دیگر سو، خودنمایی می کنند. حضور بیشتر در منزل و افزایش ساعت های در کنار همسر بودن، عادت هایی را نمایان می کند که تا امروز کمتر دیده شده اند، نبود مهارت گفت و گو را هم به آن ها اضافه کن تا «جهنم واقعی» را به چشم ببینی!

این روز، روز سالمند، برای برخی افراد زودتر و برای شماری دیرتر از راه می رسد؛ دلتنگی ها و بهانه گیری ها، نبود فرزندان و دیوارهایی که به گفته ی مادربزرگ، «آدم را می خورند»، صدای پای سالمندی است و من هر وقت این عبارت ها یا شبیه آن ها را می شنوم، می دانم « سندروم آشیانه ی خالی» از راه رسیده است.

حالا فکر کن دو نفر زیر یک سقف باشند که همزمان قلب شان خون کمتری پمپ کند، نرون های حسی حرکتی شان حساسیت نخستین را نداشته و دستگاه ایمنی شان هم چندان ایمن نباشد، با آرمان های بر باد رفته و آرزوهای رنگ باخته، ناچار به تحمل یکدیگر، در بسیاری شرایط تنها زیست می کنند حتی اگر روزگاری عاشقانه می زیسته اند!

دیگر نمی توانم تحمل ش کنم!

سخن از ناسازگاری و گاه همسرآزاری دوره ی سالمندی است که اینک بیش از گذشته به چشم می خورد. سالمندان خوشبخت تر را می شود در پارک ها و گروه های مختلف دورهمی دید، آن هایی که فرزندان شان به دلایل متفاوت موجه و ناموجه، راهی سرای سالمندان شان نکرده باشند، وضعیت جسمانی شان اجازه داده و برای هزینه ی زندگی، وابسته نباشند را می توان این جا و آن جا دید. کافی است کنار یکی از آنان، روی نیمکتی بنشینی تا سر درد و دلش باز شود.

یکی از این پدربزرگ ها را در بوستانی دور از خانه اش می بینم؛ مردی است ۶۵ ساله که پس از ۴۰ سال زندگی مشترک، دیگر نمی تواند صدای همسرش را تحمل کند. می گوید: صبح، با صدای غرولندش چشم باز می کنم، صدایی که مثل بال فرشتگان بود، اکنون طبل مرگ است! ۶ماه از بازنشستگی ام نگذشته بود که اوقات تلخی هاش شروع شد، البته ما همزمان بازنشسته شدیم، بعد شروع کرد بدگویی کردن از من؛ به هر کسی که می رسید خراب م می کرد. از بچه و عروس داماد بگیر تا دوستان وآشنایان دور! من هم بایکوت ش کردم، هر چه می گوید، جوابش را نمی دهم. یک زمانی به خوش مشربی معروف بودم اما الان تمام روز را در پارک می گذرانم. یکی دو بار خواسته ام برای زندگی به خانه ی سالمندان بروم، اما دختر کوچک م تازه ازدواج کرده است و از خانواده ی همسرش خجالت می کشد!

او دلیل رفتار همسرش را نمی داند، فقط تنفر شدیدی نسبت به او احساس می کند؛ با این که از نظر مالی در رفاه است، اما آرزوی مرگ دارد! به او پیشنهاد می کنم با یک روان شناس گفتگو کند؛ می گوید رفته است و نوبت بعدی را باید با همسرش می رفته، اما «حاضر نیست همراه او به بهشت برود، چه رسد مشاوره!»

هدف تعیین کن و انگیزه بساز

تصمیم می گیرم ماجرای ش را با یک کارشناس ارشد روانشناسی بالینی که در میان مراجعان ش زوجین سالمند پر شماری وجود داشته اند، در میان بگذارم. اما پیش از آن به دیدن بانویی می روم که سال ها است از بازنشستگی اش می گذرد، یک بیماری سخت را پشت سر گذاشته و با یک گروه کوهنوردی آماتور، ورزش و فعالیت گروهی را شروع کره است.

می گوید پس از بازنشستگی، تنهایی و بیماری به سراغش آمده بوده، میانه اش با همسرش هم شکراب شده و امیدی هم به مهر و عطوفت فرزندانش نداشته است! روزهایش از شب سیاه تر شده و دل ش نمی خواسته کسی را ببیند. پس تصمیم می گیرد روزی یک ساعت پیاده روی کند؛ با خانمی آشنا و پایش به هیات کوهنوردی باز می شود؛ در فاصله ی کوتاهی بیماری و غرولند، جایش را به سلامت و صلح می دهد، اما هنگامی که همه چیز خوب به نظر می رسد، شوهرش فوت می کند. این بار نمی گذارد شرایط او را تغییر دهد، در کنار ورزش، به فعالیت های عام المنفعه هم روی می آورد و اینک به گفته ی خودش، ۴۷ فرزند در یکی از مراکز بهزیستی دارد. با این که سنش نزدیک به ۷۰ است، مثل یک خانم ۴۵ ساله پرنشاط به نظر می آید. هنگام خداحافظی می گوید: دخترم همیشه برای خودت هدف تعیین کن و انگیزه بساز!

از سالمندی آسیب گونه تا سالمندی آرمانی

با یک مشاور روانشناس، درباره ی دو موردی که شرح ش رفت، به گفتگو می نشینم؛ می گویم عجیب نیست که این خانم کوهنورد، تعریف سالمندی را تغییر داده است؟ می گوید او سالمندی «آسیب گونه» را به «سالمندی آرمانی» تغییر داده؛ کار سختی است اما می شود.

نقش آموزش در پیش گیری از این آسیب ها پررنگ است و برای داشتن جامعه ی سالم، نیاز است به سلامت جسم و روان سالمندان همان قدر اهمیت بدهیم که به سلامت کودکان! از دید او، تلاطم روانی سالمندان کل فضای خانواده را تحت تاثیر منفی قرار می دهد و نوع رفتار با آنان، توجه یا طرد، در روان و حافظه ی کودکان خانواده تاثیر مستقیم دارد.

از این کارشناس می خواهم درباره ی همسرآزاری در سالمندان بگوید و آیا رفتار های پرخاشگرانه در زوج های سالمند، می تواند مصداق همسرآزاری باشد؟

می گوید: همسر به زن و شوهر گفته می‌شود و آزار نیز به معنی معکوس کردن چارچوب های  ارتباط است. همسرآزاری را می‌توان به ۴ گروه همسرآزاری «روانی»،‌ «مالی»، «جنسی» و «جسمی» تقسیم کرد. برآورده‌ نشدن هر یک از نیازها در زمینه‌های مالی، روانی و جنسی می‌تواند یکی از انواع همسرآزاری را به دنبال داشته باشد و در شماری از زوجین سالمند هم، به دلیل تغییرات جسمی، ذهنی و هورمونی، بروز و ظهور می کند و به دلیل شرایط سنی، معمولا در زمینه ی روانی و مالی نمود بیشتری دارد، اما گاه شامل سایر جنبه ها هم می شود. در مواردی هم به طلاق و جدایی منجر شده که معمولا «سندروم آشیانه ی خالی» را تشدید و بحران را جدی تر می کند.

از او درباره ی پدیده ی سالمندی و بحران های وابسته اش در نیشابور می پرسم؛ می گوید چون  نمی توان آمار مشخصی از سالمندان نیشابور ارائه کرد و شمار سالمندان مراکز وابسته به بهزیستی هم نمی تواند معیار قرار گیرد، از سویی برخی خانواده ها توان مالی سپردن سالمندشان به این مراکز را نداشته یا به لحاظ فرهنگی تمایلی به این کار ندارند، بسته به بافت فرهنگی و اقتصادی مناطق مختلف، سن بازنشستگی و پیشینه ی رفتاری زوجین، مساله فرق دارد؛ اگر چه نوع بحران یکی است و فقط دُز( مقدار) متفاوتی دارد. اما آن چه مسلم است، نیاز این طیف و کل جامعه به یک سیستم آموزشی و فرهنگ سازی جامع، با توجه به پیر شدن جمعیت و هزینه هایی که به تبع آن بر جامعه تحمیل می شود، ضروری است. باید زندگی سالمندان از یک روز در تقویم به کل سال گسترش یابد و هم نشاط عمومی خانواده و جامعه را افزایش دهد.

به پدر و مادرم فکر می کنم؛ به این که اگر پس از بازنشستگی خانه نشین می شدند، روزگار سخت تر پیش می رفت. به هزاران زوج سالمند فکر می کنم که می توانند با عضویت در یک گروه ورزشی، کار گروهی و سازمان مردم نهاد، سالمندی آرمانی را تجربه کنند و عوارض کهولت را به تعویق بیندازند.

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.