نگاهی به ورود و حضور ارامنه در نیشابور : مهمانان ارمنی در نیشابور

مهرداد مومنی

دکترای تاریخ هنر و کارشناس مطالعات ارمنی شناسی

 

لوراهاکوپیان در دورانی که ریاست دانشسرای مقدماتی دختران نیشابور را به عهده داشت به بچه های دانشسرا بسیار محبت داشت وبا این که خود ارمنی بود ولی دختران مسلمان دانشسرا را در انجام مراسم مذهبی یاری می کرد وصبحگاهان به بالین آن ها می رفت و آنها را برای ادای فریضه نماز صبح بیدار می کرد وبه خاطر محبت های بی دریغ ش، دختران دانشسرا او را از مادرشان بیشتر دوست داشتند. 
ورود ارامنه به نیشابورِ دوره معاصر، به  دوره قاجار برمی گردد، «مارتین هاروتونیان» که خود از ارامنه نیشابور است، دراین مورد می گوید که پدربزرگ وی به همراه چند نفر دیگر از برادران و خانواده همسران خود در زمان ناصرالدین شاه از همدان به سمت خراسان به خصوص به نیشابور و مشهد می آیند و بسیاری از آنها در کار پنبه و عمل آوری آن دخیل می شوند و با ارتباطاتی که با اروپا برقرارمی کنند، پنبه  های منطقه را جمع  آوری و به کشورهای آلمان، انگلستان و فرانسه ارسال می نمایند. البته بعضی از ارامنه هم پس از انقلاب ۱۹۱۷ روسیه به ایران و از جمله نیشابور آمده  اند.

ارامنه خراسان که در دیگر شهرهای این استان مثل سرخس، قوچان، تربت حیدریه، کاشمر، بجنورد و شیروان زندگی می کردند به نوعی از عوامل و کارگزاران خاندان هاروتونیان ها بودند و برای آنها به کار خرید پنبه مشغول بودند؛ بعضی هم برای خود مغازه های کوچکی داشتند که از آن طریق به گذران زندگی مشغول بوده، ولی همیشه در ارتباط با هاروتونیانها و در خدمت جامعه خود(جامعه ارامنه خراسان) بودند.

«خاندان هاروتونیان» در زمان پهلوی دوم شامل سه عموزاده بود:

۱) هایک ( Haykمعروف به باباجان)، ۲) آلفرد  (Alfred)و پسرانش استپان (Stepan)  و آندرانیک(Andranik)،  ۳) وسگان ( Vosganمعروف به گریگوری) و فرزندانش مارتین، سارا و ترزا(Teresa).

۱) هایک: در کار پنبه بوده و کارگاه روغن کشی داشت. پس از چند سالی که کارش بالا گرفت، چند نفر تحت عنوان سرمایه گذار با او وارد شراکت شده و کارش را به ورشکستگی کشاندند. یکی از دوستان به نقل از پدرش تعریف می کرد زمانی که حکم مصادره اموال او را گرفتند و لوازم منزلش را هم بردند، آقای هایک سکته کرد و پس از مدت کوتاهی از دنیا رفت. هایک  فقط یک دختر به نام «نایرا»  (Nayra) داشت که با «رازین بیت یعقوب»  (Razin Beyt Yaghoub)ازدواج نمود. گفتنی است که همسرهایک سالها قبل از این ازدواج، از دنیا رفته بود و او با تنها دخترش زندگی می کرد.

۲) آلفرد: او هم در کار خرید و فروش بذر گیاهان و محصولات کشاورزی بود و زمین¬های کشاورزی زیادی داشت که چند ده را شامل می شد (نیرآباد، مرتضی آباد، جمشیدآباد و …).

۲-۱) مهندس آندرانیک: وی دارای مدرک مهندسی راه و ساختمان از آلمان بود و با اتمام تحصیل به نیشابور آمد و با برادر خود در پروژه  های زیربنایی زیادی همکاری داشت . او تنها کسی است که در آن زمان لیسانس راه و ساختمان از آلمان گرفته بود. آندرانیک  در سال ۱۳۳۴ به دلیل بیماری مننژیت در نیشابور فوت نمود.

۲-۲) مهندس استپان: او در زمان تحصیل با دختری آلمانی بنام «مارگاریت»  (Margaret)ازدواج کرد و به نیشابور برگشت و ثمره آن، دو دختر و پسری به اسم «باگراد»  (Bagrad)شد. مهندس استپان تا سالهای پس از انقلاب در ایران بود و در اثر سکته قلبی در گذشت و در محل باغ کلیسا به خاک سپرده شد. دختران او به نامهای «آسدغیک» (Asd,ghik یا اِوِلین) و «کارولین» با دو نفر غیر ارمنی ازدواج کرده و یکی به آلمان و دیگری به آمریکا کوچ کرد.

۲-۲-۱) باگراد: او در دبیرستان خیام نیشابور تحصیل کرد و خود را درگیر ادامه تحصیل نساخت. او با دختری ارمنی به نام «آنجِل» که از ارامنه مهاجر به نیشابور بود، ازدواج کرد که ثمره آن دو دختر و پسری به اسم «الیور»  (Oliver)بود. او و تنها پسرش پس از مهاجرت زن و دو دخترش در سالهای ۶۳-۶۴ به آلمان، به امید فروش املاک در ایران ماند تا سپس به آنها بپیوندد، ولی نتوانست در چرخه پر پیچ و تاب اداری املاک خود را به فروش برساند  و به خانواده بپیوندد. وی سرانجام به دین اسلام روی آورد و به همراه پسرش مسلمان شد با این نیت که شاید این مسئله خروج از مشکلاتش را تسهیل نماید. باگراد پس از مهاجرت همسر و دخترانش به آلمان ، ازدواج کرد. باگراد در سال ۸۸ فوت کرد و اولیور که تنها بازمانده ارامنه نیشابوربه شمار می آمد نیز در سال ۹۳ به طور مرموزی فوت نمود. این پدر و پسر به طور ناشناس در بهشت فضل مدفون شدند و اموالشان هم به سرنوشتی نامعلوم دچار شد!

۳) وسگان (معروف به گریگوری): وسگان ملک بزرگی در پنج راه جمهوری داشت و در همان ملک به کار خرید پنبه و فرآوری و تولید روغن پنبه دانه مشغول بود. او با «علی اف» که قبلاً کارخانه پنبه -ای را راه اندازی کرده و پس از چندی به روسیه برگشت، همکاری می کرد و با پسرش مارتین هر دو کارخانه را اداره می کردند. حدود هشتاد درصد منزل او در پروژه پنج راه از بین رفت و در بقایای آن شرکت پنبه جدید را مارتین پایه  گذاری کرد. او مالکیت چند ده از جمله همت  آباد نیشابور را در اختیار داشته است. همسر او «والیا»  (Valia)نام داشت؛ کسانی که با خانم والیا در ارتباط بوده اند از خوش  مرامی و بزرگواری و اهل ذوق و هنر بودنش تعریف بسیار کرده اند.

۳-۱) مارتین: برای او و دو خواهرش، از پدرش وسگان ، مجموعه  ای زمین کشاورزی، چند روستا و کارخانه پنبه مانده بود که تا پایان زندگی در نیشابور ماند. او ازدواج نکرد و همین مسئله باعث شد تا پس از مرگ، اموالش به کارگزاران نیشابوری مسلمانش برسد. مارتین در زمان حیاتش نه تنها شرکت خود را می چرخاند و به امور آن رسیدگی می کرد، بلکه به شرکت «پنبه پاک کنی علی اف» که از تاجیک های آمده به نیشابور نیز رسیدگی می کرد. امورات کارخانه علی اف تا پس از مرگ او نیز در دست مارتین بود و مارتین شرکت را فروخته و مبلغ فروش را برای خانواده علی اف می فرستد.

مارتین آدمی مقتصد، شخصیتی مردمی، اخلاق  مدار و اهل مطالعه بود. در زمانی که نگارنده با ایشان در ارتباط بود مسایل زیادی را به من یاد داد، به خصوص در مورد زبان و ادبیات ارمنی و تاریخ ارامنه و آشنایی کلی با دیدگاهها و فلسفه آنان. مارتین  در سال ۸۵ بدورد حیات گفت و در حیاط هیئت شاهزاده قاسم (باغ کلیسای ارامنه) دفن شد.

۳-۲) سارا: به دلیل برخی اتفاقاتی که در سنین کودکی برای او رخ داده بود تاحدودی گرفتار بحرانهای روحی و پریشانی خاطر بود که البته این بحران های روحی¬ در نوجوانی تا حدی فروکش کرد، ولی پس از ازدواج، مجدد عود نمود و به همین دلیل از همسرش که از ارامنه مشهد بود جدا شده و پس از آن کسی از او اطلاع دقیقی ندارد.

۳-۳) ترزا: او دختری اهل مطالعه و تحصیل بود. در نوجوانی برای ادامه تحصیل به فرانسه فرستاده شد و در همانجا ماند و پزشک شد و در آنجا زندگی خوبی داشت، به گفته مطلعین، ترزا در سال ۸۴ از دنیا رفت.

از دیگر ارامنه نیشابور به اسامی زیر می توان اشاره کرد:

۴) مگردیچ هاکوپیان  (Megerdich) و دخترش لورا: او هم با هاروتونیان ها در کار خرید و جمع  آوری پنبه مشغول بود و مغازه ¬اش در خیابان پشت شرکت روغن نباتی امروز قرار داشت. وی و همسرش پس از ازدواج تنها دخترشان «لورا» از قوچان به نیشابور نقل مکان کردند. لورا با داشتن مدرک ششم ابتدایی به تدریس خیاطی مشغول بود و پس از تحصیلات دبیرستان و اتمام دوره دانشسرای عالی در تبریز، به دلیل داشتن ذوق هنری بسیارخوبی که داشت ابتدا به عنوان «رییس دانشسرای مقدماتی دختران نیشابور» و پس از انقلاب در دبیرستانهای نیشابور شروع به تدریس هنر کرد. لوراهاکوپیان در دورانی که ریاست دانشسرای مقدماتی دختران نیشابور را به عهده داشت به بچه های دانشسرا بسیار محبت داشت و با این که خود ارمنی بود ولی دختران مسلمان دانشسرا را در انجام مراسم مذهبی یاری می کرد و صبحگاهان به بالین آنها می رفت و آنها را برای ادای فریضه نماز صبح بیدار می کرد و به خاطر محبت های بی دریغ اش، دختران دانشسرا او را از مادرشان بیشتر دوست داشتند.  خانم لورا هاکوپیان با مهندس آشوت ( Ashotفرزند بالاسان ملیک-ملکومیانسBalasan Melik-Melkomyans) ازدواج کرد . وی پس از بازنشستگی به اتریش رفت و در سال ۸۹ در آنجا درگذشت.

۵) بالاسان ملیک- ملکومیانس: وی اصالتاً اهل قره داغ بود و در زمان «تزار نیکلای» از جمله تاجران خوب دولتی روسیه محسوب می شده و برای خرید و فروش در مناطق مختلف ایران رفت و آمد داشت. پس از مدت زمانی حکومتگران روسیه به او مشکوک شدند و شروع به آزار و اذیتش نمودند. او هم به همراه خانواده خود به شهر شیروان ایران می آید. در آنجا به کار کشاورزی و پرورش پنبه و چغندرقند مشغول شده و جزو اولین پایه گذاران صنعت پنبه پاک  کنی، روغن کشی و کارخانه قند شیروان بوده است. او و پسرش «مهندس آشوت» پایه گذار کارخانه  های قند فریمان و نیشابور نیز بودند. از دیگر فعالیتهای بالاسان به پایه  گذاری و آوردن صنعت سینما به خراسان باید یاد کرد که «سینما ایران» نیشابور از آنهاست.

۵-۱) نوریک(Norik): (در مقاله  شروع  سینما در نیشابور، درخیام نامه شماره ۲۸۴ به ایشان اشاره شد.) همسرنوریک (سرپوهی ملیک ستیان Serpouhi Melik-Setian) خردادماه امسال (۱۳۹۵) بدرود حیات گفت نیز آرایشگاه و خیاطی داشت. از او دو پسر (ادموند و ادوینEdmond & Edwin) و یک دختر (کارمن Karmen) مانده است که یکی از پسرها دندانپزشک  می باشد و دیگری هم شرکت خدمات الکترونیک دارد.

۵-۲) لوییزا: (در مقاله شروع سینما در نیشابور در خیام نامه شماره ۲۸۴، به ایشان اشاره شد.)

۵-۳) آشوت: او سرمهندس کارخانه قند نیشابور بود و این کارخانه را ایشان در این شهر راه  اندازی کرد. وی سرمهندس و مدیر پروژه کارخانه قند شیروان و فریمان نیز بود و در هر سه کارخانه سهم مالی داشته است. او همچنین در کنار ساختمان شهرداری مغازه فروش و تعمیرات رادیو بنام «آشمِل»  (Ashmel)داشت؛ به همین خاطر خیلی  ها او را به نام «مهندس آشمل» نیز می شناختند. او با دختری از ارامنه مشهد به نام «لورا» ازدواج کرد و صاحب دو پسر و یک دختر به نامهای «بالاسان(بوریک)، اِدیک و هلن Balasan(bourik), Edik, Helen» شد. مهندس اخلاق خوبی داشت و بسیار مردمدار بود. او در نیشابور فوت کرده و در باغ کلیسا به خاک سپرده شد. پسرش بوریک رییس بخش جراحی بیمارستان قائم در مشهد بود و در جنگی که در دهه ۴۰ بین ایران و عراق به وقوع پیوست به عنوان سرپرست تیم پزشکی به این عملیات اعزام شد و از ناحیه گوش راست مجروح شد و شنوایی  اش را از دست داد. او برای تحصیلات تخصصی به خارج از کشور رفت. پسر دیگر آشوت، ادیک ، کمی بعد برای تحصیلات خود به برادر می پیوست و با اتمام مدرک مهندسی الکترونیک در کارخانه «تلوزیون بِلِر» به عنوان مدیر خط تولید مشغول به کار گردید. هلن دختر آشوت ، در اروپا معماری خواند و با وقوع انقلاب به ایران نیامد و مادرش را به آنجا برد (ایشان در سال ۸۶ فوت کرده اند) و همچنان به کار مشغول است.

۶) آرشاک خاچاتوریان: او با نوریک ملیک- ملکومیانس در ملک سینما ایران شریک شد و کمی بعد با لوییزا خواهر نوریک ازدواج نمود و در سینما ایران کار می کرد. او بسیار آرام و سر به زیر و خوش مشرب بود و در میان سالی (اوایل دهه ۴۰ به دلیل بیماری مننژیت) فوت نمود و در باغ کلیسا در نیشابور دفن می شود.

۷)دکتر آوانسیان (Avanesian): پزشک بود و در دهه ۳۰ روبه روی مسجد جامع، در محلی که الان بانک صادرات مرکزی ساخته شده درمانگاه داشت. وی در سالهای بعد به مشهد مهاجرت کرد.

۸)گریگور گریگوریان (Grigor Grigorian): در دهه ۴۰ به کار فروش لوازم خانگی و محصولات جدید مشغول بود. در دهه ۵۰ به تهران مهاجرت کرد و پس از آن کسی از او اطلاعی ندارد. او برادر زن وسگان هاروتونیان بوده است.

۹)آنتوان تاتاووسیان (Antoan Tatavosian) : در حاشیه خیابان امام، در محل ساختمان کمیته امداد امروزی، مسافرخانه، رستوران و بار داشت که پیرمردان نیشابور از آن خاطرات زیادی تعریف کرده اند. پدر آنتوان هم در بار کار می کرد ولی متأسفانه هیچکس اسم او را نمی داند! آنتوان مردم  دار و خوش  رو بود و به دلیل حرفه و شغلی که داشت مجبور بود با همه مدل آدم کنار بیاد. او هم با قیامهای خیابانی انقلابیون در سال ۱۳۵۷ و تخریب مغازه، مدتی را در بازداشت گذراند و پس از آزاد شدن تا سال ۶۴ در نیشابور ماند و پس از فوت در «باغ کلیسا» دفن شد. خانمش «نورا» نام داشت و تنها دختر خانواده بود که پس از ازدواج، پدر و مادرش هم به نیشابور آمدند. پس از مرگ آنتوان، خانمش به خارج از کشور رفت و دیگر به ایران بازنگشت. او یک پسر داشت به اسم ژوزف(معروف به کوکا)، که امروزه در آمریکا زندگی می کند و دخترش «ژاسمین» هم ساکن اروپاست.

۱۰)رازین بیت یعقوب(Razin Beyt Yaghoub): او از آشوریان کرمان بود که به دلایل نامعلوم به نیشابور آمده و با «نایرا دختر هایک هاروتونیان» ازدواج کرد و به دین اسلام گروید و با اسم و فامیل کاملاً ایرانی به زندگی در نیشابور ادامه داد. نسل اول و دوم او همگی از بین رفته و نسل سوم او هم اکنون در این شهر به سر می برند. همسرش نایرا در شهریور ۱۳۲۰ و خودش در بهمن سال ۱۳۲۵ فوت کرد و در پارک کوروش نیشابور به خاک سپرده شدند.

۱۱) پدر و مادر آنجل (همسر باگراد هاروتونیان) هم از مشهد به نیشابور آمده بودند و در منزل به کار پرورش و فروش گل مشغول بودند و پسری داشتند به اسم «فرد» که به دلیل قیافه خاصش، رفقا به او «فردی گربه» می گفتند. آنها هم پس از انقلاب به خارج از کشور رفتند و کسی از آنان اطلاعی ندارد.

یادگارهای ارامنه در نیشابور:

۱) ارامنه در نیشابور یک خیابان به نامشان بود (خیابان ارامنه) که پس از انقلاب در شورای نامگذاری، به پیشنهاد آقای نظریان به «مسیح» تغییر نام داد. کل خانواده هاروتونیان از ابتدا تا انتهای حضور در این خیابان زندگی کردند. چون تقریباً تمام ملک این خیابان از خودشان بود.

۲) سینما خیام: ملکش معلوم نیست که فروخته شد یا نه، ولی امروزه به بانک و چندین مغازه تبدیل شده است.

۳) سینما ایران: که به خاک یکسان و بانکهای ملت و صادرات، مغازه ¬های ضلع شمال شرق میدان امام، پاساژ قدس، املاک کوچه کنار پاساژ و املاک کوچه جنب بانک ملت میراث ¬دار آن است.

۴) شرکت پنبه: که نصفش خریداری شد و بقیه  اش معلوم نیست و امروز هم کلاً از بین رفته است.

۵) باغ کلیسا و مقبره خیابان فضل، که هیئت امنای شاهزاده قاسم ادعا دارند باگراد هاروتونیان طی قول نامه ای این مکان را واگذارکرده و هیئت شاهزاده قاسم به جایش ساخته شد.

۶) کلیسای کوچک و مقبره خانوادگی هاروتونیانها در خیابان مسیح: سرنوشت نامعلوم.

7 (2)

7

 

( هنگام جمع  آوری اطلاعات برای نوشتن این مقاله، تمام کسانی که از آنها کمک گرفته ام، به من سفارش می¬ کردند: «حتماً بنویسی که ما هیچ بدی از ارامنه ندیده ایم و جز مردانگی و انسانیت از آنها به خاطر نداریم»! از همه آنها سپاسگذارم بخصوص آقایان: علی امین اسلامی، علی سالم، رسول عظیمی¬ و استاد نظریان. و متأسف و متأثر از عدم همکاری برخی از مسئولین که با وجود شرح ماجرا هیچ کمکی در پیش برد پژوهش نکردند! )

 

به اشتراک بگذارید:


دیدگاه برای “نگاهی به ورود و حضور ارامنه در نیشابور : مهمانان ارمنی در نیشابور

  1. بسیار تحقیق جالبى بود آنچه راجع به ارامنه نیشابور به صورت یک تحقیق منتشر شده است و اطلاعات زیادى به من که کنجکاو پیشینه تاریخى ارامنه نیشابور بودم به من که محقق تاریخ معمارى و شهرسازى هستم داد. فقط یک نکته را خواستم به محقق گرامى یاد آورى کنم و آن این که داده ها در مورد دختران مهندس استپان هاراتونیان( هاراتونیان) و نیز نحوه مرگ موسیو آندرانیک و مهندس استپان اشتباهاتى دارد که اگر محقق گرامى یا آن نشریه محترم علاقه داشته باشند در اختیاریان قرار مى دهم . اطلاعات من بواسطه نسبت فامیلى نسبى اى است که با این خانواده داشته ام
    با احترام دکتر لادن اعتضادى عضو هیئت علمى دانشکده معمارى و شهرسازى دانشگاه شهید بهشتى

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

This site uses Akismet to reduce spam. Learn how your comment data is processed.